سلام سلام ،این پیام رو رد نکن پشیمون میشیا😊
یک کانال اوردم خفن وتوپ درباره ی گاندو😃
اگه میخوای صحنه های طنز گاندویی رو ببینی 🤣😆
اگه میخوای با بازیگران گاندو آشنا شی🤤📇
اگه میخوای ببینی بازیگرای گاندو چی پست میزارن 🤔🚓
عکس و فیلم درباره گاندو فال های گاندویی می خوای😍
اگه عاشق کانال گاندویی هستی پس
معطل چی هستی 🤷♀🌱
راستی رمان هم داره 📖📝🗞
هم گاندویی وهم رمان بچه مهندس برای دوستاران سریال بچه مهندس وگاندو❤️☺️
خیلی چیزای دیگه جذاب دیگه هم داره ترفند وتست هوش و..😊😘😍
اگه از من میشنوی عضو این کانال شو
و به دوستات معرفی کن 👏👏
بدو منتظر چی هستی 🗣🗣👑
اینم لینکش بدو عضو شو و ما رو به دوستات معرفی کن 👌👇👇👇✌️
@gandoo_Bahehmohandes
بزن می خوام وردارما 😜
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_بیست_و_پنجم
(محمد)
هنوز به ماشین نرسیده بودند که همشون پخش زمین شدند ، اون مرد هیکلی هم که رسول رو گرفته بود با تیری که به مغزش خورد رسول از دستش رها شد و به زمین افتاد ، سریع نیرو هارو برای پاکسازی فرستادم.
جنازه ها رو بردیم گوشه خونه و آمبولانس خبر کردیم.
وقتی زنگ زدم به علی گفت که سلیمی و جعفری رو دستگیر کردند و توی بازداشتگاه هستند.
رفتم سمت رسول ، نبضش ضعیف میزد.
داشت ازش خون میرفت ، خیلی نگرانش بودم .
سعید و فرشید رو فرستادم سایت برای گزارش و سر و سامان دادن به کارها.
#داوود
آقا محمد ، داره ازش خون میره ، نبضش ضعیفه 😭😭
#محمد
اِاِ مرد گنده ، چرا گریه میکنی ، بخدا حالش خوب میشه .
آمبولانس توی راهه😔
#داوود
آقا محمد بدنش سرده ، اما عرق کرده 😓
#محمد
چیزی نیست ، بخاطر تیری هست که توی پهلوش خورده ، تب و لرز کرده 😪
#داوود
آقا محمد یعنی خوب میشه
#محمد
اره داوود جان ، توکلت بخدا باشه
داشتم باهاش حرف میزدم که صدای آژیر آمبولانس که به ما نزدیک میشد حرفمو قطع کرد.
رسول رو سریع روی برانکارد گذاشتند و بردند، داوود هم همراهش رفت.
#مهرداد (از نیرو های عملیاتی)
آقا محمد، همه جارو گشتیم ، بجز همون این اطلاعات رو پیدا کردیم ، ظاهرا میخواستند بسوزوننشون اما فرصت نداشتند.
اما تمام اطلاعات رو خودمون داریم و جز مدارکمون هست .
#محمد
ممنون مهرداد جان ، بچه ها رو جمع کن حرکت کنیم سمت تهران
#مهرداد
چشم آقا
بعد اینکه کارمون توی اونجا تموم شد حرکت کردیم سمت تهران .
رفتم سایت و ماجرا رو به آقای عبدی گفتم و ازش اجازه گرفتم که برم بیمارستان . داشتم از پله ها پایین میرفتم که سعیدی فرشید ظاهر شدند.
هر چی اِصرار کردند نبردمشون آخه کلی کار داشتیم توی سایت باید از سلیمی و جعفری بازجویی میشد و صورت جلسه میکردیم برای دادگاه و منتقلشون میکردیم زندان.
بالاخره بعد کلی کلنجار رفتن که قبول کردند بمونند توی سایت ، رفتم سمت پارکینگ و به سمت بیمارستان حرکت کردم😓😥
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
بیمارستان..