eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
482 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام سلام ،این پیام رو رد نکن پشیمون میشیا😊 یک کانال اوردم خفن وتوپ درباره ی گاندو😃 اگه میخوای صحنه های طنز گاندویی رو ببینی 🤣😆 اگه میخوای با بازیگران گاندو آشنا شی🤤📇 اگه میخوای ببینی بازیگرای گاندو چی پست میزارن 🤔🚓 عکس و فیلم درباره گاندو فال های گاندویی می خوای😍 اگه عاشق کانال گاندویی هستی پس معطل چی هستی 🤷‍♀🌱 راستی رمان هم داره 📖📝🗞 هم گاندویی وهم رمان بچه مهندس برای دوستاران سریال بچه مهندس وگاندو❤️☺️ خیلی چیزای دیگه جذاب دیگه هم داره ترفند وتست هوش و..😊😘😍 اگه از من می‌شنوی عضو این کانال شو و به دوستات معرفی کن 👏👏 بدو منتظر چی هستی 🗣🗣👑 اینم لینکش بدو عضو شو و ما رو به دوستات معرفی کن 👌👇👇👇✌️ @gandoo_Bahehmohandes بزن می خوام وردارما 😜
سلام🌼 ببخشید یکم دیر شد و نتونستم غروب پارت بزارم بجاش الان میزارم براتون
💖    به نام خدا 💖                                                                                            (محمد) هنوز به ماشین نرسیده بودند که همشون پخش زمین شدند ، اون مرد هیکلی هم که رسول رو گرفته بود با تیری که به مغزش خورد رسول از دستش رها شد و به زمین افتاد ، سریع نیرو هارو برای پاکسازی فرستادم. جنازه ها رو بردیم گوشه خونه و آمبولانس خبر کردیم. وقتی زنگ زدم به علی گفت که سلیمی و جعفری رو دستگیر کردند و توی بازداشتگاه هستند. رفتم سمت رسول ، نبضش ضعیف میزد. داشت ازش خون میرفت ، خیلی نگرانش بودم . سعید و فرشید رو فرستادم سایت برای گزارش و سر و سامان دادن به کارها. آقا محمد ، داره ازش خون میره ، نبضش ضعیفه 😭😭 اِاِ مرد گنده ، چرا گریه میکنی ، بخدا حالش خوب میشه . آمبولانس توی راهه😔 آقا محمد بدنش سرده ، اما عرق کرده 😓 چیزی نیست ، بخاطر تیری هست که توی پهلوش خورده ، تب و لرز کرده 😪 آقا محمد یعنی خوب میشه اره داوود جان ، توکلت بخدا باشه داشتم باهاش حرف میزدم که صدای آژیر آمبولانس که به ما نزدیک میشد حرفمو قطع کرد. رسول رو سریع روی برانکارد گذاشتند و بردند، داوود هم همراهش رفت. (از نیرو های عملیاتی) آقا محمد، همه جارو گشتیم ، بجز همون این اطلاعات رو پیدا کردیم ، ظاهرا می‌خواستند بسوزوننشون اما فرصت نداشتند. اما تمام اطلاعات رو خودمون داریم و جز مدارکمون هست . ممنون مهرداد جان ، بچه ها رو جمع کن حرکت کنیم سمت تهران چشم آقا بعد اینکه کارمون توی اونجا تموم شد حرکت کردیم سمت تهران . رفتم سایت و ماجرا رو به آقای عبدی گفتم و ازش اجازه گرفتم که برم بیمارستان . داشتم از پله ها پایین میرفتم که سعیدی فرشید ظاهر شدند. هر چی اِصرار کردند نبردمشون آخه کلی کار داشتیم توی سایت باید از سلیمی و جعفری بازجویی میشد و صورت جلسه می‌کردیم برای دادگاه و منتقلشون می‌کردیم زندان. بالاخره بعد کلی کلنجار رفتن که قبول کردند بمونند توی سایت ، رفتم سمت پارکینگ و به سمت بیمارستان حرکت کردم😓😥 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 بیمارستان..
سلام من اومدم و دست پر😁❤️
پارت شصت و هشت🙂
🌺بِسم الله الرحمن الرحیم🌺 پارت شصت و هشت: داوود: کلافم خستم از بی خبری بی خبری بد دردیه :) از داداشم خبر ندارم و دارم دیوونه میشم چیکار باید بکنم؟ هیچ فکری به ذهنم نمیرسه😖 از کی باید بپرسم؟ هیچ کدومشون به من نمیگن💔 اصلا از هیچ کس غیر از سعید و فرشید خبر ندارم🥲 استرس بدی به جونم افتاد ولی همین استرس باعث شد یه فکری به ذهنم بزنه🤩 شروع کردم به آه و ناله کردن که درد دارم😢 انقدر بلند و طبیعی بود پرستار اومد و سریع دکتر رو صدا کرد دکتر هم اومد تو اتاق نزدیکم شد و گفت کجات درد میکنه؟ با بغض بهش نگا کردم🥹 و با صدایی نسبتا بلند گفتم دکتر تروخدا بهم بگو رسول حسنی کجاس🥲 چرا هیچ کس نمیگه چش شده😭 چرا حداقل منو از نگرانی داداشم در نمیارید دارم از درد میمیرم دکتر😭 درد تنهایی و بی خبری تروخدا یه خبری ازش بهم بده🥺 دکتر یکم تامل کرد و بهم گفت اها حسنی رو میگی اون که بیمار خودم بود دیروز هم دفنش کردن😨 کلماتش رو داشتم دونه دونه هجی میکردم تا به یه جایی برسم آخرین کلمش واسم سنگین و گنگ شد!؟ چی گفتی دکتر؟ گفتم که جراحتش شدید بود دیروز هم جنازه رو تحویلشون دادیم بنده خدا خیلی جوون بود چشام خیس آب شد چی؟ اینو میخواستم بشنوم؟ این که دیگه داداشم نیس؟ اصلا چرا شنیدم؟ همون نمیفهمیدم بهتر بود🥺 کلی سوال اومد تو ذهنم ¡¿ همیشه رسول بود که سوالامو جواب میداد اما الان چی بعد چند لحظه صداهای دکتر واسم گنگ شد و سیاهی🖤 پایان پارت ۶۸ ادامه دارد..... پ.ن.پ گاهی وقتا یه چیزی رو ندونی برات بهتره:)
و منی که سر نوشتن پارت ها گریم میگیره:)💔 بدونید با جون و دل واستون پارت میذارم🙂
سلام صبح گاندوییتون بخیر😎🤓✌️🏻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام 🌸 ظهر قشنگتون بخیر❤️