و منی که سر نوشتن پارت ها گریم میگیره:)💔
بدونید با جون و دل واستون پارت میذارم🙂
نظرات امروز خیلی کم بود 😢
نصف یک صفحه بود ، دوست دارم برای پارت امروز ناشناس پر بشه☺️
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_بیست_و_ششم
(محمد)
وارد بیمارستان شدم .
#محمد
ببخشید خانم ، آقای رسول محمودی کدوم اتاقه؟
#پرستار
هنوز عملشون به اتمام نرسیده ، توی اتاق عمل هستند.
طبقه بلا سمت چپ ، آخر سالن
#محمد
ممنون
رفتم طبقه دوم داوود نشسته بود روی صندلی و پاهاشو محکم روی زمین میکوبید.
رفتم سمتش و دستمو گذاشتم روی شونش .
سریع برگشت سمتم و از سرجاش بلند شد.
#داوود
سلام آقا
#محمد
سلام داوود جان چیشد؟
#داوود
هیچی هنوز توی اتاق عمله😢
اق.اقا محمد ن.نکنه ب.هوش نیاد😰
#محمد
اِ داوود این چه حرفیه میزنی
توکلت بخدا باشه ، مطمئن باش حالش خوب میشه🙂
#داوود
اگه....
#محمد
اگه و این چیزا نداریم ، حوصله ندارم
زیاد حرف بزنی یه هفته توبیخی😆
#داوود
چ.چشم😣
نشستم کنارش.
یک ساعت گذشت ، اما خبری
نبود.
در همین لحظه گوشیم زنگ خورد،
طبق معمول آقا سعید بودند😶
هوففففف😵
#محمد
بله سعید جان
#سعید
آقا محمد ، چیشد ، حال رسول خوبه
#محمد
هنوز عملش تموم نشده
#سعید
اقا محمد یکم طولانی نشد😨
#محمد
نه ، آن شاالله که چیزی نیست
#سعید
آقا هر چی شدمارو بی خبر نزارید😣
#محمد
چشم، چشم آقا سعید کاری نداری
#سعید
نه آقا خدافظ😖
#محمد
خداحافظ
گوشی رو خاموش کردمو نشستم روی صندلی ،
یعنی حالش خوبه ، چرا اینهمه طول کشید.
توی همین فکر بودم که دکتر اومد بیرون .
سریع رفتیم سمتش.
#داوود
چی..چیشد دکتر ، حالش خوبه😰
#دکتر
متاسفانه...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
خوش باشید😂
https://harfeto.timefriend.net/16568366392954
لینک ناشناس
لطفا نظرات بالا باشه، وگرنه پارت نمیدم😁😈