واقعا از دستتون خیلی ناراحتم ۵۸ نفر رمانو دیدن دو نفر بیشتر نظر ندادن ، من الان با چه انرژی برم پارت بنویسم😞
نظرات زیاد بالا نرفت ولی پارت میزارم انشالله ناشناس رو شب جواب میدم که اگر نظری درباره پارت امروز داشتید در اون بدید
💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_بیست_و_هشتم
(محمد)
انگار حسم درست گفته بود.
آخه رسول توی اتاق نبود ، ملافه خیلی مرتب کشیده شده بود ، انگار که اصلا از قبل کسی اینجا نبوده ، پس رسول کو ، داشتم از استرس می مردم.
ن..نکنه گروگان.. نه نه😰
رفتم سمت پذیرش .
#محمد
ببخشید خانم ، بیماری که چند ساعت پیش از اتاق عمل دراومدو منتقل شدسی سی یو ، توی اتاقشون چرا نیستند ؟
#پرستار
چند لحظه صبر کنید ، اها اون بیمار که منتقل شدن سردخانه
#محمد
😨😰چ.چی
#پرستار
یک بیمار به نام سامیار راد منش همین چند ساعت پیش از اتاق عمل خارج شدند و منتقل شدند به سی سی یو متاسفانه حالشون خیلی خراب بود ، فوت کردند😞
#محمد
هوففف ، نه خانم سکته کردم ، بیمار ما رسول محمودی هست .
#پرستار
اها اها ، اون آقا که همین چند دقیقه پیش بهوش اومدند الان هم بخش هستند
#محمد
ممنونم🤩
خیلی خوشحال بودم ، اصلا منتظر جواب پرستار نموندم و به سمت بخش حرکت کردم رفتم سمت اتاقش ، چشماش باز بود و به سقف خیره شده بود. یه سرم هم بهش وصل بود .
در رو باز کردم و رفتم داخل
#رسول
به سقف خیره شده بودم و داشتم به اتفاقی که افتاد فکر میکرد که با صدای در سه متر پریدم .
آقا محمد بود🙂
سریع دستمو گرفتم و تکیه گاه قرار دادم که بشینم ، خیلی سخت بود پهلوم درد میکرد ، اما آقا محمد نجاتم داد و نزاشت بشینم🙃
#محمد
به به استاد رسول ، نمیگی ما سکته میکنیم ،
همین چند ساعتم دلم برات تنگ شده بود استاد😁
#رسول
سلام آقا، ما بیشتر 😆
#محمد
خنده داشت🤨
#رسول
خ.خیر 🙌
#محمد
😂 داشتم میخندیدم که با صدای گوشی به خودم اومدم، فرشید بود🤦♀
+ سلام اقا ، منو سعید رسیدیم ، رسول حالش خوبه ، کدوم اتاقه ، ما دم ورودی هستیم .
_ وایی فرشید فرصت بده منم حرف بزنم ،
اتاق .... حال رسولم خوبه
+ ببخشید اقا😅 چشم الان میایم
گوشی رو قطع کردم و نشستم کنار رسول ، بالاخره بعد ۵ دقیقه در زدند فقط آنقدر هول بودند که سرشون خورد به هم
#سعید
اخخخخ😖🤕
#فرشید
چیکار میکنی💆♂
#رسول
🤣🤣🤣آخ پهلوم😂🤣
#محمد
نچ نچ ۳۰ سالتونه خجالت بکشید
#سعید
بب.خشید اقا😣
#فرشید
😒سعید بعدا به حسابت میرسم😏
#سعید
ترسیدم ، واییی😆
#محمد
بسه ،یکی تون بره یه چیزی بگیره بخوریم ، ضعف کردیم.😣
تا اینو گفتم سعید و فرشید یه نگاه بهم کردند و سری تکون دادند
چیه میخواید من برم😐
#سعید
نه آقا من میرم
#فرشید
دمت گرم😁
#سعید
چیه تا حالا میخواستی بزنیم🤨 حالا خوب شدی باهام😐 هیی روزگار🤕
ما رفتیم فعلا 👋
#فرشید
خدا پشت و پناهت😆
#محمد
کم مزه بریز بچه ، بیا بشین
اومد نشست کنار رسول و شروع کرد به اذیت کردن این بچه ، وایی از دست اینا من کجا برم🤦♀
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
از دست اینا کجا بره🤔😆
کله شون بهم برخورد کرد😐🤕
خدا پشت و پناهتون😅