eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
479 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام 🌹 ظهرتون بخیر ، البته چند دقیقه هنوز به ظهر مونده😁
واقعا از دستتون خیلی ناراحتم ۵۸ نفر رمانو دیدن دو نفر بیشتر نظر ندادن ، من الان با چه انرژی برم پارت بنویسم😞
نظرات رو زیاد کنید تا پارت رو بزارم😊
نظرات زیاد بالا نرفت ولی پارت میزارم انشالله ناشناس رو شب جواب میدم که اگر نظری درباره پارت امروز داشتید در اون بدید
💖    به نام خدا 💖                                                                                        (محمد) انگار حسم درست گفته بود. آخه رسول توی اتاق نبود ، ملافه خیلی مرتب کشیده شده بود ، انگار که اصلا از قبل کسی اینجا نبوده ، پس رسول کو ، داشتم از استرس می مردم. ن..نکنه گروگان.. نه نه😰 رفتم سمت پذیرش . ببخشید خانم ، بیماری که چند ساعت پیش از اتاق عمل دراومدو منتقل شدسی سی یو ، توی اتاقشون چرا نیستند ؟ چند لحظه صبر کنید ، اها اون بیمار که منتقل شدن سردخانه 😨😰چ.چی یک بیمار به نام سامیار راد منش همین چند ساعت پیش از اتاق عمل خارج شدند و منتقل شدند به سی سی یو متاسفانه حالشون خیلی خراب بود ، فوت کردند😞 هوففف ، نه خانم سکته کردم ، بیمار ما رسول محمودی هست . اها اها ، اون آقا که همین چند دقیقه پیش بهوش اومدند الان هم بخش هستند ممنونم🤩 خیلی خوشحال بودم ، اصلا منتظر جواب پرستار نموندم و به سمت بخش حرکت کردم رفتم سمت اتاقش ، چشماش باز بود و به سقف خیره شده بود. یه سرم هم بهش وصل بود . در رو باز کردم و رفتم داخل به سقف خیره شده بودم و داشتم به اتفاقی که افتاد فکر می‌کرد که با صدای در سه متر پریدم . آقا محمد بود🙂 سریع دستمو گرفتم و تکیه گاه قرار دادم که بشینم ، خیلی سخت بود پهلوم درد میکرد ، اما آقا محمد نجاتم داد و نزاشت بشینم🙃 به به استاد رسول ، نمیگی ما سکته میکنیم ، همین چند ساعتم دلم برات تنگ شده بود استاد😁 سلام آقا، ما بیشتر 😆 خنده داشت🤨 خ.خیر 🙌 😂 داشتم میخندیدم که با صدای گوشی به خودم اومدم، فرشید بود🤦‍♀ + سلام اقا ، منو سعید رسیدیم ، رسول حالش خوبه ، کدوم اتاقه ، ما دم ورودی هستیم . _ وایی فرشید فرصت بده منم حرف بزنم ، اتاق .... حال رسولم خوبه + ببخشید اقا😅 چشم الان میایم گوشی رو قطع کردم و نشستم کنار رسول ، بالاخره‌ بعد ۵ دقیقه در زدند فقط آنقدر هول بودند که سرشون خورد به هم اخخخخ😖🤕 چیکار میکنی💆‍♂ 🤣🤣🤣آخ پهلوم😂🤣 نچ نچ ۳۰ سالتونه خجالت بکشید بب.خشید اقا😣 😒سعید بعدا به حسابت میرسم😏 ترسیدم ، واییی😆 بسه ،یکی تون بره یه چیزی بگیره بخوریم ، ضعف کردیم.😣 تا اینو گفتم سعید و فرشید یه نگاه بهم کردند و سری تکون دادند چیه میخواید من برم😐 نه آقا من میرم دمت گرم😁 چیه تا حالا می‌خواستی بزنیم🤨 حالا خوب شدی باهام😐 هیی روزگار🤕 ما رفتیم فعلا 👋 خدا پشت و پناهت😆 کم مزه بریز بچه ، بیا بشین اومد نشست کنار رسول و شروع کرد به اذیت کردن این بچه ، وایی از دست اینا من کجا برم🤦‍♀ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 از دست اینا کجا بره🤔😆 کله شون بهم برخورد کرد😐🤕 خدا پشت و پناهتون😅
اینم پارت 😊
سلام ، عصرتون بخیر
سلاممم🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارتی وجود نداره الکی به دلتون صابون نزنید اومدم برای فعالیت😁