eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
478 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
💔 در من‌ یـارم‌بـاش ترس دارم ز بدیـها... تو بـاش تو اگـر نمایـے، گنهــم‌را تو بیا و هم یاور و هم‌ یارم باش 🥀
840.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿روز شمار غدیر °•💚•° راه بهشت از طَرفِ خانه ےِ علے است ای عاشقان نِشانے از این مستقیم تر• 💚۸ روز تا غدیر
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من‌وفانڪردم توبه‌من‌وفاڪن تونمازشبٺ‌براۍمن‌دعاڪن😭
سلام🌸 ببخشید من بیرون بودم نتونستم پارت بزارم الان تند تند نوشتم براتون میزارم
۱_ عید شما هم مبارک☺️ بله حتما @delbarmm ۲_ دیر گفتی دیگه نمیتونم تغییر بدم😣
۳_ سلام عزیزم، اها باشه، ممنونم🌸🌸 ۴و۵_چشم😂 ۶_ متشکر❤️ ۷_ممنون😂😂😂
💖    به نام خدا 💖                                                                                          چند ساعت بعــــد بالاخــره رســـیدیم، سعید ماشینو برد توی پارکینگ و بعـد باهم به سمت کلانتری حرکت کردیم. باکمک سرهـــنگ افـــخمی دوربین های چند روز پیش رو چک کردیم و اسامــی کسانی که اونروزمســـجد بودند رو نوشتیم . سرهنگ افخمی چند تا سرباز فرستاد برای جمع اوری مردمی که اونروز در مسجد بودند. ۱ساعت بعد داوود تقریبا تا الان از ۶ نفر بازجویی کردیم ولی به هیچی نرسیدیم. نفر بعدی اومد و نشست روی صندلی. دقیقا روبروی من. سعید هم منو فرستاده بود جلو و خودش بالا سرم مثل علم وایساده بود😐 نمیدونم چرا مضطرب و نگران بود زبانش میگفت چیزی نمیدونه اما چشماش چیز دیگری میگفت، طبق اطلاعاتی که خودش داده بود خودش شیعه بود اما بخاطر همسرش که اهل تسنن بود اینجا زندگی میکردند. خودتون رو معـــرفــی کنید. حمید شاکری شغلتون؟ نجار خب اقای شاکری، چند روز پیش یک گروه تروریستی وارد مسجد.... میشوند و اونروز شما برای نماز جماعت ظهر به اونجا رفته بودید، درسته؟؟ ب.. بله خیلی خب، اونروز شما در حال فرار کردن این گروه رو ندیدید یا اینکه صورت یکی از اون افراد رو همینجوری اتفاقی ندیدید؟؟ هر چیزی میتونه به ما کمک کنه که زودتر این گروه دستگیر بشن. پس اگر چیزی میدونید بگید لطفا؟ ن.. نه مــ.. ن چیزی نـــ... دیدم ولی چشماتون اینو نمیگه🤨 اقای شاکری اگر چیزی میدونید با ما همکاری کنید، الان که ما اینجا نشستیم ممکنه جون هزاران نفر در خطر باشه حتی خانواده شما؟ را.. راستش، اونروز دقیقا زمانی که پلیس ها اومدند و میخواستند فرار بکنند، صورت یکی از اونا رو دیدم که روبندشو پایین اورد. فکر کنم رئیسشون بود اخه همش بهشون دستور میداد. اما یکدفعه نگاهش به من که با ترس بهش خیره شده بودم افتاد و سریع روبندشو زد. بعد هم منو تهدید کردند اگر چیزی بگم خانواده ام رو میکشند. الانم میترسم اتفاقی بـ. برای خانواده ام بیوفته😣 اصلا نگران نباشید، ما سعی میکنیم هر چه زودتر دستگیرشون کنیم که اسیبی به هیچ کس نرسه. فقط اگر میشه برای چهره نگاری همراه ما بیاید☺️ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کاری رو که عملی نکردن میخوان جای دیگری عملی بکنند 😈
اینم پارت ۳۴.دیگه تند تند نوشتم اکر این پارت خوب نشده ببخشید😞