💖 به نام خدا 💖
#رمان_فدایان_حضرت_عشق
#پارت_سی_و_پنجم
داوود
سعید با شاکری رفته بود اتاق چهره نگاری.
رفتم اتاق سرهنگ و برای اینکه باهامون همکاری کردند تشکر کردم.
داشتم از اتاق سرهنگ بیرون میومدم که دیدم سعید با یک برگه توی دستش اومد سمتم.
شاکری هم باهاش بود یه سرباز فرستادیم تا دم در خونش ببردش.
بعد هم با هم به سمت پارکینک حرکت کردیم.
یه نگاهی به ساعتم کردم.
اُه اُه ساعت. ۵ بعدازظهر بود چقدر زود گذشت. 🤦♀
نشستیم توی ماشین برگه رو از سعید گرفتم و بهش نگاه کردم.
#داوود
وایی چقدر قیافش ترسناکه🤯
#سعید
ترسیدی😐
#داوود
من؟؟؟من و ترس 😏
#سعید
بلـــــه🤨
#داوود
حرکت کن که خیلے خسته ام .
بعدم بدون اینکه اصلا منتظر جواب باشم سرمو به صندلی تیکه دادم و چشمامو بستم😴
#رسول
در حال تایپ کردن گزارش امروز بودم .
ذهنم کاملا درگیر بود ،
حداقل به یک مدرک نیاز داشتم که بتونم محلشونو پیدا بکنم .
یه لحظه احساس کردم سرم گیج میره و چشمام هیچی رو نمیبینه ، انقدر به مانیتور چشم دوخته بودم که داشتم کور میشدم ، باید حتما یه دکتر چشم پزشکی برم😖 چشمام همه جا رو تار میدید با دستم چشمامو مالیدم .
یه ذره بهتر شد.
هیییی (نفس عمیق)
خداکنه این پرونده هم به خوبی پیش بره .
در همین افکار بودم که اقا محمد با یه برگه در دستش اومد سمتم .
سری از سر جام بلند شدم اما هر کاری کردم ننشست .
برگه رو گذاشت سر میزم.
#رسول
اق.اقا این برگه چیه ، وایی چقدر قیافش ترسناکه🤯
#محمد
داوود و سعید طبق پرس و جویی که کردند ،به این رسیدند.
ظاهرا یکی از افرادی که اونروز در مسجد بوده چهره این فرد رو دیده ، بعد هم با چهره نگاری به این عکس رسیدن .
شاید سردستشون باشه . ببین میتونی
اطلاعاتی دربارش پیدا بکنی .
#رسول
چشم سعیمو میکنم😌
#محمد
ســـعی🤨
#رسول
ن..نه یعنی شما انجام شده بدون 😁
#محمد
افرین
بعد اینکه اقا محمد رفت مشغول دراوردن اطلاعات بودم که علے ظاهر شد .
هوفففف فقط اینو کم داشتم.
#علے
به به استاد رسول ، چه خبر، خیلی نامردی هیچ یادی از ما نمیکنی.بابا ما به یه نیم نگاهم راضیم.
#رسول
سلام، علے اقای گل، خوبی
نه بابا این چه حرفیه.
ما کم سعادتیم .☺️
#علے
نه بابا نفرمایید.
#رسول
شکسته نفسی میکنی .
#علے
نه بابا شما اقایی
#رسول
نه عزیزم این چه حرفیه
#علے
شرمندمون نکن استاد
#رسول
اَهــــــــــه بســــه سه ساعته با این حرفا وقتمونو گرفتی ، سرم رفت ،حالم بهم خورد اهه .
حالا کارت چیه ، کم کار دارم ، اقا سه ساعت وایساده تعارف میکنه.😤
علے قش کرده بود از خنده 😂😂🤣🤣🤣
#علے
ای ای دلم🤣🤣
#رسول
نخندعلے😡
#علے
وایی 🤣 باشه باشه چرا جوش میاری ، گفتم یه بار باهات درست رفتارکنم خودت نخواستی😆
#رسول
حالا کارت چیه😓
#علے
اقا محمد گفت....
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا همه چی سر جاشه😁😈
علے😂😂
https://harfeto.timefriend.net/16576133214164
هرچی نظرات بیشتر باشه انرژی من برای پارت نوشتن بیشتره☺️
نظرات ۳ تا هست😐
بعد ۵۶ نفر رمانو خوندن 🤨
خوب من میخوام انرژی داشته باشم رمان بنویسم 😶
امروز یک ساعت روش فکر کردم تا این پارت بلند رو نوشتم😔 کلا تغییر دادم تا شما خوشتون بیاد😢
https://harfeto.timefriend.net/16576133214164
تا فردا حداقل باید یک صفحه نظر باشه ، که پارت بدم☺️😈