eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
477 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
۱_ متشکر🌸🌸 ۲_ ممنونم 🌸 ۳_ مچکر🌹 ۴_ چشم استاد👍😂
💖    به نام خدا 💖                                                                                        داوود سعید با شاکری رفته بود اتاق چهره نگاری. رفتم اتاق سرهنگ و برای اینکه باهامون همکاری کردند تشکر کردم. داشتم از اتاق سرهنگ بیرون میومدم که دیدم سعید با یک برگه توی دستش اومد سمتم. شاکری هم باهاش بود یه سرباز فرستادیم تا دم در خونش ببردش. بعد هم با هم به سمت پارکینک حرکت کردیم. یه نگاهی به ساعتم کردم. اُه اُه ساعت. ۵ بعدازظهر بود چقدر زود گذشت. 🤦‍♀ نشستیم توی ماشین برگه رو از سعید گرفتم و بهش نگاه کردم. وایی چقدر قیافش ترسناکه🤯 ترسیدی😐 من؟؟؟من و ترس 😏 بلـــــه🤨 حرکت کن که خیلے خسته ام . بعدم بدون اینکه اصلا منتظر جواب باشم سرمو به صندلی تیکه دادم و چشمامو بستم😴 در حال تایپ کردن گزارش امروز بودم . ذهنم کاملا درگیر بود ، حداقل به یک مدرک نیاز داشتم که بتونم محلشونو پیدا بکنم . یه لحظه احساس کردم سرم گیج میره و چشمام هیچی رو نمیبینه ، انقدر به مانیتور چشم دوخته بودم که داشتم کور میشدم ، باید حتما یه دکتر چشم پزشکی برم😖 چشمام همه جا رو تار میدید با دستم چشمامو مالیدم . یه ذره بهتر شد. هیییی (نفس عمیق) خداکنه این پرونده هم به خوبی پیش بره . در همین افکار بودم که اقا محمد با یه برگه در دستش اومد سمتم . سری از سر جام بلند شدم اما هر کاری کردم ننشست . برگه رو گذاشت سر میزم. اق.اقا این برگه چیه ، وایی چقدر قیافش ترسناکه🤯 داوود و سعید طبق پرس و جویی که کردند ،به این رسیدند. ظاهرا یکی از افرادی که اونروز در مسجد بوده چهره این فرد رو دیده ، بعد هم با چهره نگاری به این عکس رسیدن . شاید سردستشون باشه . ببین میتونی اطلاعاتی دربارش پیدا بکنی . چشم سعیمو میکنم😌 ســـعی🤨 ن..نه یعنی شما انجام شده بدون 😁 افرین بعد اینکه اقا محمد رفت مشغول دراوردن اطلاعات بودم که علے ظاهر شد . هوفففف فقط اینو کم داشتم. به به استاد رسول ، چه خبر، خیلی نامردی هیچ یادی از ما نمیکنی.بابا ما به یه نیم نگاهم راضیم. سلام، علے اقای گل، خوبی نه بابا این چه حرفیه. ما کم سعادتیم .☺️ نه بابا نفرمایید. شکسته نفسی میکنی . نه بابا شما اقایی نه عزیزم این چه حرفیه شرمندمون نکن استاد اَهــــــــــه بســــه سه ساعته با این حرفا وقتمونو گرفتی ، سرم رفت ،حالم بهم خورد اهه . حالا کارت چیه ، کم کار دارم ، اقا سه ساعت وایساده تعارف میکنه.😤 علے قش کرده بود از خنده 😂😂🤣🤣🤣 ای ای دلم🤣🤣 نخندعلے😡 وایی 🤣 باشه باشه چرا جوش میاری ، گفتم یه بار باهات درست رفتارکنم خودت نخواستی😆 حالا کارت چیه😓 اقا محمد گفت.... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 فعلا همه چی سر جاشه😁😈 علے😂😂
اینم پارت ۳۵
https://harfeto.timefriend.net/16576133214164 هرچی نظرات بیشتر باشه انرژی من برای پارت نوشتن بیشتره☺️
التماس دعاے فرج🌸
سلام🌸 عصرتون بخیر
نظرات ۳ تا هست😐 بعد ۵۶ نفر رمانو خوندن 🤨 خوب من میخوام انرژی داشته باشم رمان بنویسم 😶 امروز یک ساعت روش فکر کردم تا این پارت بلند رو نوشتم😔 کلا تغییر دادم تا شما خوشتون بیاد😢
https://harfeto.timefriend.net/16576133214164 تا فردا حداقل باید یک صفحه نظر باشه ، که پارت بدم☺️😈
سلام 🌷 صبح نزدیک به بعدازظهرتون بخیر🤗
ممنون از نظرات زیباتون .🌸 از یک صفحه هم بیشتر شد .🌸
۱_🌸🌹 ۲_ بله ، چشم😊 ۳_ ممنون😂 ۴_ ممنون خوشگلم🌸 ۵_ چشم😁 ۶_متشکر🌸🌸🌸🌸 ۷_ خوب بعضی ها اینو نمیگن😣 ۸_ خوب چند تا پارت درباره رسول بود که توی بیمارستان بود ، بعدم دیگه بهوش اومد حالش خوب بود برای همین زدم چند روز بعد. ببخشید من پارتی رو که میزارم تقریبا ۶۰ نفر میخونن دیگه نمیتونم تغییر بدم😔 ممنونم🌸
۹_ بله از یک صفحه بیشتر شد ، ممنونم🌸 ۱۰_ امیدوارم بقیه هم دوست داشته باشند😁 ۱۱_thank you🌸 ۱۲_سلام عزیزم۰☺️ ممنونم خوشگلم🌸 متشکر🌹🌹