eitaa logo
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
477 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
5 فایل
بسم‌ ِرب..☁️! . مِرصـاد؟کمین‌گـاه واینجـامقر‌ ِدهه‌هشتادیای‌این‌مرزوبوم. متمرکزنیستیم‌وهرفعالتی‌که‌بخوای‌داریم‌ دورهمـیم‌و‌میگذریم‌ازهردست‌اندازی‌کـه‌‌سرراهمونه.. پس‌نگران‌نباش! کپی؟حلالت!فقط‌یکم‌منصف‌باش.. . متولـد ِ‌¹²بهمن ِ‌¹⁴⁰⁰درساعت¹³:²⁵دقیقه‌ظهر
مشاهده در ایتا
دانلود
💖    به نام خدا 💖                                                                                             سریع رفتم سمت کمد یه سرم درآوردم و به زور به دستش زدم بعد هم رفتم دستمال رو خیس کردم و گذاشتم روی پیشونیش داشتم از توی کشو قرص درمی اوردم که با صدای داوود برگشتم سمتش🤨 ر..رسول خوبییی😨 سریع رفتم سمتش .😰 بابا من خوبم امین نمیزاره برم به کارم برسم😫 هیس🤫😡 آقا تب کرده ، داره تو تب میسوزه الانم داره هذیون میگه😡 سرشم خوب درد میکنه ، تو با حرفای این تو چاه نرو😠 امین😐 راست میگه رسول 😠 اصلا مگه آقا محمد نگفت هر وقت خسته شدی اگر هم کارت سنگین بود برو استراحت کن🤨 الانم شانس آوردیم آقا محمد نیست رفته خونه وگرنه حسابتو می‌رسید. داوود بیا کمک کن این آمپول رو بزنم توی دست راستش آمپول دیگه برا چی😣 ساکت شو آستینتو بزن بالا😡 رفتم کنارش دست راستشو توی دستم گرفتم ، دکمه آستینش باز کردم و زدم بالا . دستشو گرفتم امین آمپول رو زد توی رگش😂(کیا از آمپول میترسن؟🤔😂) آخر کار خودتو کردی اره 🤨 اره🤨😡 یا ابوالفضل اینجا جای موندن نیست ، آمپول خوب زدید دیگه بزارید برم. نچ وایمیستی تا سرم تموم بشه بعد هر جا دلت خواست برو الانم استراحت کن😏 امین به نشانه تائید سرشو تکون داد بعد باهم رفتیم بیرون تا سرم تموم بشه. امین این تب خطرناک نیست‌. نه از بس کله شقه هیچ استراحت نمیکنه. راستی رسول قبلا سرش ضربه نخورده🤔 چرا 🤨 نکنه برای اینکه اینهمه کله شقه و خله میگی😂 اون که اره😂 ولی یه احتمال وجود داره که خداکنه درست نباشه😣 جدی نگاهش کردم. چ..چیی🤔 تو اول بگو خورده یا نه . اره تو عملیات قبلی که رفتیم. یکی از قاچاقچی ها محکم با تفنگ کوبید روی سر رسول جوری که ازش خون جاری شد ، اما دکترا پانسمان کردند و گفتند چیزی نیست🤨 پیش چه دکتری رفتید که چنین تشخیص غلطی داده ، الان هر بلایی سر این بچه بیاد از سهل انگاری اونه🤦‍♂ # داوود درست بگو ببینم چی شده 😥 جون به لبم کردی مطمئن نیستم باید بره سی تی اسکن بده تا مطمئن بشم . اصلا از اون عملیات به بعد سردرد های ناگهانی نداشته؟ سی تی اسکن😰 چ..چرا همش میرفت بهداری قرص مسکن می‌خورد بهشم میگفتی چته می‌گفت چیزی نیست سرم درد میکنه ما هم بهش گیر نمی‌دادیم می‌گفتیم حتما بخاطر خستگیه😰 الان چی شده؟ احتمال داره.... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 احتمال داره🤔... تا پارت بعدی شما رو به خدای بزرگ میسپارم😂😂 خوش باشید😂😂
اینم پارت ۳۷😁
https://harfeto.timefriend.net/16577812223184 نظرات زیاد نباشه فردا پارتی در کار نیست😂😁
راستی یکی از بچه ها گفته بود پارت اول رو سنجاق کنم من یادم رفت . الان میزارم☺️
سلام‌دۅسٺان🍃 بھ‌ڪاناݪ‌مآخیلۍخیلۍخۅش‌آمدید❤️😍 هشٺگ‌ࢪمآن‌ھـآمۅن✨❤️ ((درحال پارتگذاری)) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان آرامش همیشگی پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/16 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان سه حرف تا شهادت پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/1648 فصل دوم پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/2438 ✨🍃تمام شده🍃✨ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان عشق بی پایان پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/1901 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان آخرین پرواز پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/3147 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان فدایان حضرت عشق پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/3928 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رمان‌ یک‌‌ قدم‌ مانده‌ تا‌ خدا پارت 1 https://eitaa.com/romangandoi/11820 ((درحال پارتگذاری))
امین میرزایی ۲۵ ساله دکتر سایت😁
سلام 🌸😊
سلام سلام:)❤️
🌺بِسم الله الرحمن الرحیم🌺 پارت هفتاد و شش : داوود: رسیدیم به جایی که برادرم واسه همیشه باید اونجا باشه! قلبم درد میکرد ولی اهمیتی بهش نمیدم تا علی با خبر نشه آروم آروم رفتم دونه دونه قبر ها رو نگاه انداختم.... علی زودتر از من رفت من آروم تر جلوی به قبر نشسته بود و اشک هاش جاری شده بود..... چشم از علی گرفتم و به قبر دوختم:) شهید گمنام! باور نمیتونم کنم! این زیر داداش منه؟ قلبم بیشتر از قبل اذیتم میکنه ولی نمیخوام اولین باری که بعد از تموم اون ماجرا ها اومدم پیشش رو زود تموم کنم! باید ازش محافظت میکردم🥲 نتونستم! نشستم بقل مزارش..... چجوری باید بقلش کنم؟ به خاک حسودیم میشه میتونه تا آخر عمر داداشمو تو بقل خودش نگه داره کاش آخرش اینجوری نمیشد:) کاش من الان اون تو بودم و تو بیرون بودی رسول رسول یادته بهت گفتم بدون تو دووم نمیارم یادته؟ نه اگه یادت بود الان تو بقلم بودی ولی داداش غمت نباشه بهت قول میدم تا آخرین روزی که زندم تلاش کنم تا انتقامت رو از اون کاترین بگیرم شده میکشمش شده دستگیرش میکنم! ولی داداش قول میدم انتقامت رو بگیرم بعد بیام پیشت🥺🥺 رسول دعا کن بتونم بدون تو دووم بیارم😭💔 راوی: هوا رو به تاریکی میرفت..... صدای اذان در مزار شهدای خلوت از قبر ها عبور می‌کند از اسم شهدا می‌گذرد و پخش می‌شود.... در گوشه ای ؛ ماه از پشت ابر بیرون مانده! و چشم هایی که خیره به نام قبری هستند که برادری با آرامش درونش به اوج رسیده.... علی: با داوود راه افتادیم سمت اداره هر چی اصرار کردم برسونم خونشون زیر بار نرفت! شیشه‌ی ماشین رو تکیه گاه سرش قرار داده و گوشش به مداحی مورد علاقش و ذهنش پیش برادرش بود! میخونه اسمت رو چقدر عاشقونه هر کی داره از حق نشونه اسمت نمک سفره امونه من عاشقتم خدا میدون عشقت برکت خونمونه اسم تو شیرینیه اذونه پایان پارت ۷۶ ادامه دارد..... پ.ن.پ و منی که سر این پارت به حال داوود گریم گرفت:) پ.ن.پ به خاک حسودیم میشه چون تا آخر عمر میتونه تو بقل خودش نگهت داره!
۱_🌸🌸 ۲_ ببخشید دیگه😁😂 ۳_ ببخشید نتونستم یه پارت دیگه بزارم😔 ۴_ شاید ۵_ هر وقت تونستم ۲ تا پارت میدم حالا شاید بعدازظهر یه پارت دیگه بدم البته اگر بتونم 😊 ۶_ 😂😂 پاک تصوراتت بهم ریخت درسته؟ ۷_ ببخشید بیشتر اوقات نمیتونم ولی اگر حالا امروز بتونم شاید یکی دیگه بزارم. ۸_ الان میفهمی😁 ۹_ 😂😂😁😁 ۱۰_🤷‍♀🤷‍♀🤷‍♀
💖    به نام خدا 💖                                                                                           احتمال داره بخاطر ضربه ای که به سرش برخورد کرده خون توی یک قسمت از سرش لخته شده باشه😣 و این خیلی خطرناکه مخصوصا اینکه الان یک ماه از ماجرا میگذره و این خطر بیشتر میکنه😓 سریع دستمو گرفتم به دیوار ، حالم اصلا خوب نبود . انگار یک لحظه جون از پاهام رفت اما تا اومدم بیوفتم امین از پشت گرفتم . دا..داوود ..خ.خوبی😥 امین یعنی چی میشه 😰 حالش خوب میشه 😖 همش تقصیر منه اگر این سردرد هاشو ندیده نمیگرفتم اینجوری نمیشد😭 امین الان اگر اینی باشه که تو میگی باید چیکار کنه😣 وایی به آقامحمد چی بگم . به سعید فرشید چطوری بگم😓 چرا خودتو مقصر میدونی . تو که از پزشکی چیزی نمیدونی ، که بفهمی رسول چشه😓 انشاالله که همه ی حرفای من غلط باشه و این فقط بخاطر خستگی باشه اما گفتم باید سی تی اسکن بده. بعدم حرفای من فقط یه احتماله. نگران آقامحمد و بچه ها نباش من خودم بهشون میگم . الان تو برو رسولو راضی کن که بیاد بریم بیمارستان. ولی از این ماجرا چیزی بهش نگو . یه دلیلی دیگه بیار. چون شاید اصلا غلط باشه . بهش بگو امین گفته باید از سرت عکس بگیری که اگر سرت ضربه خورده دکتر برات دارو تجویز بکنه. با..باشه😥 بعد اینکه امین رفت ، آب دهنمو قورت دادم. نفس عمیقی کشیدم و بسم اللهی زمزمه کردم برای اینکه چیزیو لو ندم. رفتم داخل اتاق . رسول تکیه داده بود به تخت و به یک نقطه خیره شده بود. انگار منتظر من بود چون تا رفتم تو شروع کرد😐 این امین کجائههه . این سرم تموم شده . نگاه کن . نگاهی به دستش کردم سرم رو از دستش کشیده بود و سرم خالی بود . ساکت شو ببینم ، کل سایتو گرفتی رو سرت 😠 بلند شو بریم بیمارستان. بیمارستان دیگه چرااا😫 من حالم خوبه . تو فکر کن از دستت عصبیم میخوام ببرمت بیمارستان بستریت کنم ، یه چند روز از دستت راحت بشم😒 من که پسر خوبیم ، دلت میاد😢 بلند شو مسخره بازی نکن امین گفت باید از سرت عکس بگیری که اگر سرت چیزیش شده دکتر برات دارو تجویز کنه . بلند شو. تورو خدا بزار برم کلی کار دارم 😣 بخدا سرم درد نمیکنه . یا بلند میشی یا آقا محمدو صدا میکنم. آقا محمد 🙁 اصلا مگه آقا محمد ترسناکه که من ازش بترسم برو صداش کن هر چیزی میشه میگه آقا محمد رو صدا میکنم . اهههه😒 داشت واقعا میرفت سمت در که آقا محمد رو صدا کنه . آب دهنمو قورت دادم سریع صداش کردم😲 داوود باشه باشه غلط کردم بیا بریم فقط جواب آقا محمد رو باید خودت بدی 😏 چیشد پس میگفتی نمیترسم😏 بلند شو ،خیالت راحت اجازتو امین میگیره 😏 اومد حرف بزنه ، جلوی دهنشو گرفتم بعد دستشو گرفتم و کشیدم دنبال خودم . رفتم پارکینگ رسول سوار شد میخواستم برم که آقا محمد صدام کرد . داوود داوود وایسا منم بیام . رسول رفت عقب من نشستم جلو . بلاخره بعد کلی کلنجار رفتن با رسول که حالش خوبه و اینا . داوود حرکت کرد. هوفففف😤 چه کله شقه این بچه . تو فکر بودم که با ترمز ماشین سه متر پریدم. چی میکنی داوود 😠 هیچی اقا رسیدیم😁 اینجوری ترمز می‌کنند. من رسولو میبرم تو هم ماشینو قفل کن و بیا. چشم😁 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کله شق😂 بچم از آقا محمد میترسه😂