مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
✨🥀✨🥀✨🥀✨🥀✨ 🥀✨🥀✨🥀✨🥀✨ ✨🥀✨🥀✨🥀✨ 🥀✨🥀✨🥀✨ ✨🥀✨🥀✨ 🥀✨🥀✨ ✨🥀✨ 🥀✨ ✨ #آرامشـ_همیشگیـ #پارتـ_چهلـ_و_پنجمـ فلش بک(گذ
✨🥀✨🥀✨🥀✨🥀✨
🥀✨🥀✨🥀✨🥀✨
✨🥀✨🥀✨🥀✨
🥀✨🥀✨🥀✨
✨🥀✨🥀✨
🥀✨🥀✨
✨🥀✨
🥀✨
✨
#آرامشـ_همیشگیـ
#پارتـ_چهلـ_و_ششمـ
فلشبک(گذشته)
سه سال از اون روز گذشته و رها وارد اون کار شده
تونسته یکی از افراد خوب و قابل اعتماد MI6 بشه و تو کارش پیشرفت هایی داشته باشه
تو همین سالها هم هست که پدر و مادرشو ازدست داده و الان فقط ی خواهر داره که آمریکا درس میخونه
زمانحال
#رسول
چشمامو باز کردم
گلوم خیلی درد داشت
سرم گنگ بود
چشمم خورد به داوود که نشسته خوابش برده بود
صداش زدم
_ داوود،داداش
مثل جن زده ها از خواب پرید
از حرکاتش خندم گرفت
چشمش به سمتم چرخید
#داوود
با صدایی از خواب پریدم
سریع به دور واطرافم نگاه کردم
چشمم خورد به رسول که بهوش اومده بود
خیلی خوشحال شدم
از اتاق رفتم بیرون تا اقامحمدو خبر کنم
هرچی نگاه میکردم پیداشون نمیکردم
رفتم پرستاری و به پرستار گفتم که بهوش اومده
یکیشون رفت تو اتاق تا وضعیتشو چک کنه
منم تلفنمو برداشتم و دنبال شماره آقا محمد گشتم
تماس گرفتم
+سلام داوود
_سلام اقا شما کجایین ؟
+منو سعید حیاط بیمارستانیم؛رسول حالش چطوره؟
_زنگ زدم همینو بگم،رسول الان به هوش اومد
+عه ما الان میاییم بالا
و تماسو قطع کرد
رفتم سمت اتاق رسول
پرستار داشت سرم رسولو باز میکرد
#محمد
با سعید حیاط بیمارستان بودیم که گوشیم زنگ خورد
(داوود)
جواب دادم
وقتی گفت رسول بهوش اومده تمام نگرانیم از بین رفت
رسول دست من امانت بود
پدرش اونو به من سپرده بود
باید خیلی مواظبش باشم تا بلایی سرش نیاد
سریع تلفونو قطع کردم و رفتیم بالا
رفتیم داخل اتاق و کنار تختش
_سلام استاد رسول چطوری؟
+ممنون اقا خوبم ممنون
....بعد از کمی صحبت دکتر وارد اتاق شد
دکتر:سلام آقا رسول بهتری؟
+سلام بله خداروشکر
دکتر:جاییت درد نمیکنه؟
+نه فقط گلوم یکم درد میکنه
دکتر:خداروشکر که بهتری،برای گلوت هم ی دارو مینویسم که حتما باید به موقع بخوری
+چشم
دکتر:خب دیگه میتونی بری خونه،فقط چیزی که بهت گفتم یادت نره ها
+واقعاااا...بله بله یادم نمیره
دکتر لبخندی زد و از اتاق رفت بیرون و منم دنبالش رفتم تا برم کارای ترخیصو انجام بدم
یک ساعت بعد
رسولو رسوندم خونه و گفتم تا فردا استراحت کنه و از فردا بیاد سر کار
منو داوود و سعید هم رفتیم طرف سایت
تا وارد شدیم همه بچه ها دورمون جمع شدن
رفتم سمت اتاق آقای عبدی
در زدم
+عه سلام محمد جان بیا داخل
_سلام آقا
+حال رسول چطوره؟مرخص شد؟
_بله حالش خوبه و مرخص شده رسوندمش خونه یکم استراحت کنه
+کار خوبی کردی،از پرونده چخبر؟ به چیز جدیدی نرسیدید؟
+ نه آقا فعلا داریم سعی میکنیم اول کسانی که با متهم ها ارتباط دارن شناسایی کنیم و بتونیم به چیزی برسیم
+فکر خوبیه همینطور ادامه بدید،فردا ی جلسه بزار و کمی درمورد پرورده به بچه ها توضیح بده و مسئولیتاشونو بهشون بگو
_چشم آقا
+الانم برو خونه،خیلی وقته خونه نرفتی برو ی سر به خانوادت بزن
_چشم...فعلا با من کاری ندارید؟
+نه برو به سلامت
_خدانگهدار
از اتاق آقای عبدی بیرون اومدم و رفتم اتاقم تا وسایلامو بردارم برم خونه
سوار موتورم شدم و حرکت کردم
تو راه بودم که حس کردم کسی دنبالمه
پیچیدم تو کوچه تا ببینم واقعا همینطوره یا نه
هنوز دنبالم بود
سعی میکردم که گمم کنه ولی انگار دست بردار نبود
رفتم تو ی کوچه که به بمبست رسیدم
نگه داشتم و از موتور پیاده شدم
اسلحمو مصلح کردم
رو به روم نگه داشت و اونم پیاده شد
صورتش پوشیده بود و نمیتونستم درست ببینمش
همینطور داشت نزدیک میشد
که ناگهان کسی از پشت با شتاب پرتم کرد جلو
اسلحه از دستم افتاد و خودم روی زمین افتادم
سرمو چرخوندم سمتش
مردی چهار شونه و با صورت پوشیده
اروم اروم و قدم به قدم داشت بهم نزدیک میشد
دستمو دراز کردم که اسلحمو بردارم ولی کسی که بالایسرم بود با پا اسلحرو هول داد اونطرف تر که دیگه دستم بهش نمیرسید
سعی کردم بلند شم که به عقب هولم داد و چاقویی که دستش بودو رو به روی صورتم گرفت ....
پایان پارت چهل و ششم😈
ادامه دارد...
پ.ن::🙃🙃
پ.ن:: خماری خوش بگذࢪه😈🤗
نویسنده:ف.س
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کپی ممنوع ❌
خواندن رمان بدون عضویت در کانال راضی نیستم ❌
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@romangandoi
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
نظراتتون::❤️🙃 https://harfeto.timefriend.net/16657549448782 @shine_135
رفقا نظرتونو تا اینجای رمان و کانال بهم بگید😉😁❤️
"🌹✨"
میگفت
اینگناههاۍکوچیک،
مثلهمونسنگریزههاییهڪھ؛
توڪفشگیرمیڪنہونمیزارهدرستراهبرۍ!
✨¦↫#تلنگرانه
هدایت شده از . حَنیفـھ☁️ .
گفتم حاجی؛
لباس پاسداری چه رنگیهـ ؟! سبز
یا خاکۍ؟!
خندید و گفت:
- این لباس عادتشهـ یا خونی باشه یا گِلی . . !
هدایت شده از سیدِ خیرالامور | سیدنا
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥🛑فوووری🛑
۳۵ سلبریتی ایرانی
حمــایت کردند !!!
تیکه آخرش عالیه
تا آخر کلیپ حتما ببین
به خودمون بیایم رفیق!
#همین
#آفتابپرست_نباشیم
🔻 https://eitaa.com/joinchat/2595225693Cb759e2481e