نصف پارت آمادست تا شب کاملش میکنم میفرستم...
البته بستگی به شما داره🙄😆
ولی بدونید این رسمش نیست😂🚶🏻♀
امشب اول ماه رجب است هر کس ده نفر را با خبر کند تمام گناهانش بخشیده میشود.رسول خدا(ص).
دوستان امشب هركس دعا كنه قبول ميشه چون كه امشب ماه خانه خدا رو طواف ميكنه اين پيام روبه همه إرسال كن هيچ كس رو محروم نكن از اين دعا «ربى من كل ذنب واتوب الیک»امشب ماه عمود بر کعبه میشه. التماس دعا امشب تلاوت آيه29و30سوره فاطر باعث نزول بركت است. شما هم مثل من برای دوستاتون ارسال کنید.بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيم إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ ﴿٢٩﴾لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ( ۳۰)
(سُبحانَ الله يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حيلَتی وَ ارزُقنی حَيثَ لا اَحتَسِب يا رَبَّ العالَمين)
حضرت محمد(ص)فرمودند هر
کسی این دعا را بین مردم پخش کند گرفتاریهایش حل شود...
فقط امشب
✨🥀✨🥀✨🥀✨🥀✨
🥀✨🥀✨🥀✨🥀✨
✨🥀✨🥀✨🥀✨
🥀✨🥀✨🥀✨
✨🥀✨🥀✨
🥀✨🥀✨
✨🥀✨
🥀✨
✨
#آرامش_همیشگی
#پارت_پنجاه_و_چهارم
#رسول
مشغول بررسی اطلاعات پرونده بودم که پیغامی از یکی از نیروهایمان در سوریه روی صفحه نمایان شد
بازش کردم
چشمانم از تعجب باز مانده بود و باورم نمیشد... امکان ندارد که این...
حالم بد شده بود و لحظه ای چشمانم سیاهی رفت
بدون فوت وقت سریع از جایم بلند شدم و به طرف اتاق آقا محمد رفتم
در این بین چند باری پاهایم از سرعت زیادی که داشتم به لبه ی پله ها گیر کرد و نزدیک بود بیافتم
در ذهنم با خودم کلنجار میرفتم که نفهمیدم کی وسط اتاق ایستادم و آقا محمد با صورتی هیرت زده و مات به من نگاه میکند
+چه خبر شده رسول.. چرا انقد پریشونی؟
نفس نفس میزدم
دستم را روی زانوهایم گذاشتم و با هربار دم و بازدم هوا را با شتاب بیرون میدادم و سعی میکردم آرام باشم
آقا محمد با تندی گفت:
+رسول بگو جون به لبم کردی
_آقا...
در ذهنم سعی میکردم تا کلمه هارا کنار هم بچینم
آقا محمد همینطور به صورتم زل زده بود
از جایش بلند شد و به سمتم آمد
من را روی یکی از صندلی ها نشاند و برایم یک لیوان آب پر کرد و رو به رویم قرار داد
یکی دو قلپ از آب خوردم
+آروم باش و بگو چی شده
_نیرومون توی سوریه خبر داده که... آقا این پرونده یک پرونده انتحاریه
+رسول چی میگی؟؟ یعنی چی انتحاریه؟ امکان نداره، چرا تا الان متوجه نشدیم پس
وای خدا یعنی...
_اینا همش زمینه سازی بود و هدفشون چیز دیگست
آقا محمد بلند شد و با حالتی نگران و مضطرب از این طرف اتاق به آن طرف رژه میرفت
ناگهانی به سمتم برگشت و گفت:
+رسول همین الان برو و تمام بچه هارو خبر کن، سریع فقط... بگو بیان اتاق من
از جایم بلند میشوم و از پله ها پایین میروم و تک تک بچه هارا صدا میزنم
یکی یکی وارد اتاق میشویم و روی صندلی ها مینشینیم
به این فکر میکنم که این همه مدت رو دست خوردیم و دنبال چیز دیگری بودیم که اشتباه بود و همین حال مرا خراب میکرد
آقا محمد آقای عبدی را هم خبر میکند و باهم وارد میشوند
آقا محمد بدون اتلاف وقت شروع میکند
+طبق خبری که از نیرو های سوریه به دستمون رسیده باید بهتون بگم که این پرونده یک پرونده جاسوسی نیست
همه با تعجب به صورت آقا محمد نگاه میکنند و در آن بین آقای عبدی میگوید:
_چی میگی محمد!! واضحتر صحبت کن.. یعنی چی جاسوسی نیست، اگه جاسوسی نیست پس چیه؟!
آقا محمد با کمی مِن و مِن کردن جواب میدهد:
+انتحاری
~انتحاری؟؟؟ چرا زوتر نفهمیدید؟؟ مگه اونا دنبال جمع آوری اطلاعات و دادنشون به mi6 نبودن؟
_به نظرم همش ی واسطه بوده برای رسیدن به هدفشون
بچه ها زبانشان قفل کرده بود و چیزی نمیگفتند
تا الان که در این سایت مشغول خدمت بودم به یاد ندارم همچین اتفاقی افتاده باشد و وسط پرونده روندش تغییر کند و...
#محمد
بعد از خبر رسول حالم دگرگون شد و به راستی کم آورده ام
باید فکری اساسی برای روند پرونده میکردم که خدایی نکرده هیچ اتفاق بدی نیافتد
به همه بچه ها سپردم از اول تمام اطلاعات سوژه هارا در بیاورند و با قبل تطبیق دهند
این پرونده حساسی است و کوچکترین خطا خطر های جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت
هرچه فکر میکنم نمیفهمم... mi6... سوریه.... داعش...انتحاری
ذهنم قفل کرده و یاری ام نمیکند؛ به حضرت ولیعصر متوسل میشوم که فقط ایشون میتوانند مسیر حقیقی و درست را به ما نشان دهند...
بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند این توسل به انبیاء شده ام
نمیدانم چه حسی است که از درون آزارم میدهد
نگرانم...نگران مردم بی گناهی که زیر دست این تکفیری ها افتاده اند
پایان پارت پنجاه و چهارم👀
ادامه دارد . . .
نویسنده:F.H
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندن رمان بدون عضویت راضی نیستم❌
کپی ممنوع❌
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@romangandoi
♡••
دلشورهدارمبراۍخودم؛
براۍثـٰانیہاۍڪہقرارمیشودبیـٰایۍ،
ومنهنوزبـٰاتوقرنهـٰافـٰاصلہ دارم✨:!
•
•
#السلـٰامعلیكیـٰاابـٰاصالح♥️
#اللهمعجللولیکالفرج
مِرصــ𝙼𝙴𝚁𝚂𝙰𝙳ــاد
♡•• دلشورهدارمبراۍخودم؛ براۍثـٰانیہاۍڪہقرارمیشودبیـٰایۍ، ومنهنوزبـٰاتوقرنهـٰافـٰاصلہ دارم
—
هربارچیزۍگممیکنیـم
میگنچندتاصلواتبفرست
انشاءاللھپیدامیشه
آقاجان...!
چنتاصلواتبفرستم
پیداتکنم؟🙂💔
#تلنگرانه
مۍگفت:📿
خدااهلرفاقتاست!
خدارفیقدارۍوجوانمردۍرادوستدارد
خودشبیشازهمہ #اهلرفاقتومروتاست،
وقتۍباهمہضعفبہیاداوباشۍ؛
"باهمہقدرتشبہیادتخواهدبود"👀🌿
[ - استادپناهیان🎙]
باشهداصحبٺڪنیدآنهاصداۍشماࢪابہ،
خوبےمۍشنوندوبرایتاندعامےڪنند،
دوستےباشهدادوطرفہاست🖐🏼💔!
#شهیدانه
#تلنگرانه
بهقولرفیقمون✨:
مذهبیوغیرمذهبینداره‼️
آدمبایدبرایخودشارزشقائلباشه...
هرچیزیرونبینه؛👀
هرچیزیروبهزبـوننیاره،✋🏻
هرچیزیروگوشنده ..🗣
#شهیدانه
گـٰاهےدلتنگمیشوی . . .
برایخلوتهایتکنفرهات":)
برایقدمزدنهایت،رویخـٰاكهای
فکھ،شلمچھ و…!
اشـکریختنهایت
برایمناجـٰاتودعاهـٰایتدرمـنطقھ . . .
دلتنگشو^^!
کـهـاولینقدمطریقآسمـٰانیشدن
همیندلتنگـیست
#رازشھـٰادتهمینہ
+دنیـاراهمہمۍتواننـدتصاحبکنند، اماآخـرترافقطبـااعمـالنیک مۍتوانتصاحـبکرد..:)