شرح دلتنگی من بیتو فقط یک جملهست :
«تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم»
#مهدیاخوانثالث
برخلاف تمام دلتنگیها و تمناها برای رقم کردن دوباره و آرامشی که نوشتن بر ذهن حاکم میکنه،
مدتی ذهنم رو پوچ از کلمات پیدا کردم، درحالی که برای توصیف احوالاتش تقلا میکرد و پوچ میدید خودش رو..
مثل کودکی که نیازمند بهونهای باشه برای برگشتن به آنچه که بهش تعلق داره...
بهونهی دوبارهای پیدا کردم برای رقم کردن..
#خودنوشت
رقم کردن!
و چه واژهی دلانگیزی،
به خصوص اونجایی که هم وزن و همآهنگ میشه با رقم زدن، و مگر نه اینکه فعل هر علاقهمندیبهنوشتن پیش از هر رقم زدنی، رقم کردن هست؟ ]
*در اینجا فردعلاقمندبهنوشتن، جایگزین واژه نویسنده شد چون خودم رو [هنوز] لایق این واژه و هرکس که دست به قلم شد را نویسنده نمیبینم.
#خودنوشت
و حالا این بهونه اگرچه تکراری و بارها موضوع هر متن و قصهای بوده اما برای من تازگی داره...
مست شدن در عطر پاییز و سرخی انارها بهونهی ِتکراری ِجدیدی هست برای رقم کردن،
البته اگر بشه متن های درهمآویختهی ِ برهمریخته من رو رقم کردنی در نظر گرفت، این افتخار دوباره رو دارم که بنویسم و دل خوش کنم به این متنهای کوتاه و بلند از دل داستان های کوچک و بزرگ زندگی نامنسجم من، تا شاید نشانهای، یادگاری، خاطرهای و یا پندی باشه برای منی که در آینده خواهد بود و خواهد شد.
#خودنوشت