eitaa logo
مشکات !
102 دنبال‌کننده
1هزار عکس
87 ویدیو
0 فایل
مولانا: پس زخم‌هامان چه؟ شمس: نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود... . .
مشاهده در ایتا
دانلود
پرنده‌ای که سفر کرده بود، گفت به ابر: تو ای پرندۀ آزاد! به آشیانۀ من گر ترا افتاد گذار، به این نشانه که باغی‌ست در میان قفس به شاخه‌ای که در آن آشیانه‌ای خالی‌ست، سلام من برسان… پدر اگر پرسید، و یا برادرها، بگو که گفت: دلم پر کشد به سوی شما، که گرچه هست در اینجا، افق وسیع و بلند و هر کرانۀ آن باغ و مهلت پرواز ولی نمی‌دانید: که یاد باغچه‌ام آشیانه‌ام -قفسم- مرا ز لذت پرواز بازمی‌دارد. شما نمی‌دانید،-در این دیار غریب- چه حسرتی‌ست، سلامی به آشنا گفتن شما نمی‌دانید، چه حسرتی‌ست، که در خانه انتظاری نیست… _ م. آزرم
و دیگر اینکه؛
من می‌خوام بگم چقدر زبان‌ها، فارغ از اینکه برای ما قابل فهم هستم، می‌تونن برای ما قابل درک باشن. و همین درک کردن گاهی منجر به فهم کلمات و گفتارها میشه، و ناخودآگاه ارتباط‌هایی بین زبان‌های مختلف پیدا میشه که واقعا شگفت‌انگیزه! و بنظر من این برمی‌گرده به لمس احساسات آدمی. گیرم که بر اساس یک غرور و خودپسندی بی‌جا، انسان‌ها از فهم حرف‌ها و کلمات‌ هم عاجز شدن، اما اگر همین اشتباه باعث دست‌یابی ما به گنجینه‌ای عظیم‌تر، درک کردن احساسات یکدیگر فارغ از هرگونه تفاوت در وجود انسان و زمان وجودیت بوده باشه چی؟
هدایت شده از وآحم
_
و من به چشم خویشتن دیدم که بعضی آدم‌ها به معنای واقعی نور راه‌مون میشن.