هدایت شده از Tweety
امروز کسی تولدمو بهم تبریک نگفت...
شایدم بخاطر اینه که امروز تولدم نیست
eat the rude
عزیز کرده، هیچوقت قرار نیست بفهمی چقدر دوستت دارم.
عزیز کرده، خدای زمینی من، تو انقدر تویه وجودم عمیق شدی که به گمونم حتی اگر میلیون ها سال بعد، زمانی که تبدیل به خاک و بذر شدیم گلی بشم با عطر دست های تو؛ در تمام پروانه ها دنبال نقش چشمات بگردم و با هر وزش نسیم برگ ها بگم: "من زمانی عاشق محبوب ترین فرد زمین بودم، فردی که جای زخم هام بوسه کاشت و تا ممکن ترین حدی که یک قلب میتونه بگه از امنیت ملموس اغوشش درونم جاری کرد. پس مهم نیست من چطور باشم یا اون من رو دوباره دوست داشته باشه، روح من تا همیشه به دنبال اون میگرده."
eat the rude
عزیز کرده، خدای زمینی من، تو انقدر تویه وجودم عمیق شدی که به گمونم حتی اگر میلیون ها سال بعد، زمانی
عزیز کرده، عزیز کرده ی عزیزم تو شاید دور باشی ولی دور بودنت از جنس نوره، چون تا اخرین دریچه های قلبمو گرم میکنه، یه حسیه که شبیه هیچ حسی نیست؛ یه عشقیه که شبیه هیچ شعری نیست. خوب ترین موندنی ها همیشه اتفاقی میان اما تو برای من اتفاقی نیستی؛ تو ثابت ترین درگیری قلبمی چون تو تنها ادمی هستی که توی یک لحظه صدها طیف شدید احساسو به قلبم تزریق میکنی و شدی یه تیکه از جونم، روحم و همه چیزم.
هدایت شده از ویلوبی'
خود ناراحتی یه بحثه، اینکه مجبوری به همه عالم توضیح بدی كه چرا ناراحتی هم يه بحث