ای آقام ای آقام کاش دوباره ببینم پایین پاتو
از ما دریغ نکنی کرب و بلاتو
باز دوباره بطلب خاطرخواهاتو
از فراق تو تمنا تا کی
آه کشم بگو تو جانا تا کی
حسرت بهشت تو ما را کشت
فکر این خیال و رویا تا کی
آه از خاطرات مانده
آه از گریه های هر شب
ای جانا فراق و دوری
جانم را رسانده بر لب
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
شباهنگام در اندک ساعات مانده تا اربعین، که زوار و مواکب همه جمعکرده و خود را به کربلا رسانیدهاند، وقتی وحشت و تنهایی بر طریق سایهای سیاه انداخته، ما مسیر منتهی به حرمت را ترک نکردیم و قدم زنان رفتیم. شاید تو اینطور خواسته بودی. و شاید این از علیل و لنگان بودن پا و قلب من است که همیشه در دقیقه آخر و دیرتر از همگان خود را به تو برسانم. منِ همیشه دقیقه نودی. القصه ما هنوز در سوی تو ایم و تنهایی مسیر و بیماری جسم ما را از تو منصرف نخواهد کرد؛ کاش که تنهایی، وحشت و تاریکای آخرت هم این چنین منتهی به تو شود که به آغوشی باز در انتظار من بیمار و خستهای. حالا که این چنین از همگان جا ماندهایم، پس باقی قدمهایم را به نیابت از جاماندگانی چون خود که در خانهوکاشانه حسرتکش این طریق پرنور اند و این پیام را میبینند برمیدارم. اگر مقبول افتد.
«مهدی مولایی»
#خرده_روایتهای_یک_پیاده
@m_molaie110
افکار نیمه شب؛
طریق الحسین که قسمتمون نشد ان شاءالله طریق المهدی
باورم نمیشه حتی اینم قسمتم نشد
افکار نیمه شب؛
کاش یکی که داره میره جمکران بیاد منم گردن بگیره
جایه پایه ثابت جمکران رفتنام خیلی این وسط حس شد
چون دقیقا امروز گفتم داره بو سوسک میاد و صد متر از جام پریدم، حالا ابجیم میگه وا مگه عطر زده که رد و پخش بو داشته باشه😑