_دوست دارم.
اخم های دختر در هم کشیده شد.
_تو خیلی غلط کردی.
اما برق نگاه شایان آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که اخم هایش کمرنگ شدند.
لبخندِ محوِ مرد، با شنیدنِ لحنِ تند و تیزِ دختر، کمی پررنگ تر شد. لجوج زمزمه کرد_ تو هم دوسم داری.
مروارید چشمهایش را درشت کرده و همانطور که حرص میخورد، صدایش را بالا برد_ منم غلط بکنم تورو دوست داشته باشم.
_ فکر کنم جفتمون داریم غلط میکنیم.
مروارید، کمی دستپاچه قدمی به عقب برداشت. ولی شایان با لبخندی شيطنتآمیز فاصلهاش را با او کمتر کرد و...🤫❤️🔥😏
https://eitaa.com/Forgotten_seasons
مروارید سفید، داستان دختری که دختری که شاید دنیا، هیچوقت با او مهربان نبود.
اتفاقاتی که در نظرش هیچوقت اتفاقی نبودند و خیانتی که آخرین خانهی امیدش را هم ویران کرد.
هدایت شده از 𝑴𝒆𝒍𝒐𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕.
هدایت شده از T!k tokفور بیاد درجا عزلی/
بعد ماه ها برگشتمممممم
https://eitaa.com/joinchat/4273080002C40cf0fad4e
جویین میدی😖