پدر خاك کجایی پسرت خاك نشد،
مادر ِآب کجایی پسرت آب نخورد .
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
از خالڪوبی تا شهـادت
قسمت ســوم
سربازی رفتنش هم مثل مدرسه رفتنش عجیب بود همه اهل خانه مجید را داداش صدا میڪنند.
پدر، مادر، خواهرها وقتی میخواهند از مجید بگویند پسوند «داداش» را با تمام حسرتشان به نام مجید میچسبانند و خاطراتش را مرور میڪنند.
خاطرات روزهایی ڪه باید دفترچه سربازی را پر میڪرد اما نمیخواست سربازی برود.
مادر داداش مجید داستان جالبی از روزهای سربازی مجید دارد: «با بدبختی مجید را به سربازی فرستادیم.
گفتم نمیشود ڪه سربازی نرود.
فرداڪه خواست ازدواج ڪند، حداقل سربازی رفته باشد.
وقتی دید دفترچه سربازی را گرفتهام.
گفت برای خودت گرفتهای!
من نمیروم.
با یڪ مصیبتی اطلاعاتش را از زبانش بیرون ڪشیدیم و فرستادیم؛ اما مجید واقعاً خوششانس بود.
از شانس خوبش سربازی افتاد ڪهریزڪ ڪه یڪی از آشناهایمان هم آنجا مسئول بود. مدرسه ڪم بود هرروز پادگان هم میرفتم.
مجید ڪه نبود ڪلاً بیقرار میشدم.
من حتی برای تولد مجید ڪیڪ تولد پادگان بردم.
انگار نه انگار که سربازی است.
آموزشی ڪه تمام شد دوباره نگران بودیم.
دوباره از شانس خوبش «پرند» افتاد ڪه به خانه نزدیڪ بود.
مجید هر جا میرفت همهچیز را روی سرش میگذاشت.
مهر تائید مرخصی آنجا را گیر آورده بود یڪ ڪپی از آن برای خودش گرفته بود پدرش هرروز ڪه مجید را پادگان میرساند وقتی یڪ دور میزد وبرمی گشت خانه میدید ڪه پوتینهای مجید دم خانه است شاڪی میشدڪه من خودم تو را رساندم پادگان تو چطور زودتر برگشتی.
مجید میخندید و میگفت: خب مرخصی رد ڪردم!»
#ادامه دارد...
📝#شهید_مجید_قربانخانی
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
از خالڪوبی تا شهـادت
قسمت چــهارم
تا میخواهیم برای مجید گریه ڪنیم، خندهمان میگیرد داداش مجید شیرینی خانه است.
شیرینی محله، حتی آوردن اسمش همه را میخنداند اشڪهایشان را خشڪ میڪند تا دوباره دورهم شیرینڪاریهای مجید را مرور ڪنند عطیه خواهر مجید درباره شوخطبعی مجید میگوید:«نبودن مجید خیلی سخت است؛ اما مجید ڪاری با ما ڪرده ڪه تا از دوری و نبودنش بغض میڪنیم و گریه میڪنیم یاد شیطنتها و شوخیهایش میافتیم و دوباره یڪدل سیر میخندیم.
مجید ڪارهای جدیاش هم خندهدار بود. از مجید فیلمی داریم ڪه همزمان ڪه با موبایلش بازی میڪند برای همرزمهایش ڪه هنوز زندهاند روضههای بعد از شهادتشان را میخواند همه یڪدل سیر میخندند و مجید برای همه روضه میخواند و شوخی میڪند؛ اما آخرش اعصابش به هم میریزد.
مجید شبها دیروقت میآمد وقتی میدید من خوابم محڪم با پشت دست روی پیشانی من میزد و بیدار میڪرد این شوخیها را با خودش همهجا هم میبرد.
مثلاً وقتی در ڪوچه دعوا میشد و میدید پلیس آمده.
لپ طرفین دعوا را میکشید.
لپ پلیس را هم میڪشید و غائله را ختم میڪرد.
یڪبار وقتی دید دعوا شده شیشه قلیانش را آورد و محڪم توی سرش خورد ڪرد همه ڪه نگاهش ڪردند خندید همین قصه را تمام ڪرد و دعوا تمام شد هرروز ڪه از ڪنار مغازهها رد میشد با همه شوخی میڪرد حالا ڪه نیست.
همه به ما میگویند هنوز چشمشان به ڪوچه است ڪه بیاید و یڪ تیڪهای بیندازد تا خستگیشان در برود.»
#ادامه دارد...
📝#شهید_مجید_قربانخانی
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
الهم عجل لولیک الفرج 🤲
برای فرج امام زمان و
سلامتی خودتون و شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات ...
ܟߺُࡄِܢߺ࡙ܢߺ߭:/!♡
اباعبدالله
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
پیشرفت روزانه کوچک، در طولانی مدت منجر به نتایج خیره کننده خواهد شد.
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
وقتی که شهامتِ قدرتمند بودن را پیدا میکنم تا بتوانم از تواناییها و استعدادهایم برای تحققِ چشماندازم استفاده کنم، ترسِ من رفته رفته بیاهمیتتر میشود.
#انگیزشی
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀
تنها در فرهنگ لغت میتوانید پیروزی را پیش از عمل ببینید.
#انگیزشی
🌸------------عُشاقُ اَلحُسِین------------🌸
https://eitaa.com/joinchat/3978888054C18be29d8d4🖤🫀