MILLᏋR'Ꭶ ᎮURᎮLᏋ ᏤᎧIᎠᶠʴ🍇
همچنین نقاشی های شما🥰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نام:چارلوت پائولو
سن:
در آزمایشگاه:۱ تا ۱۴
حال:۱۸
بعد از صلح دو شاهزاده:۲۰
تاریخ تولد: 16 September
شخصیت:آروم، منطقی، وابسته به یک فرد، متفکر دیوانه.
لقب:
توسط عوامل آزمایشگاه: شماره ی 1208
توسط بچه ها ی آزمایشگاه: ناجی
توسط مردم شهر: شیطان سرکش
توسط هم گروهیهاش: چارلی
لقب ماجراجویی: بلو دیمن /شیطان آبی
علایق:رنگ آبی، پرنده ها، خانواده، بوی گل رز، مکان های تاریک، باران، گیره ی ستاره ایش
تنفرات:عوامل آزمایشگاه، نور آفتاب، مکان های خالی از جمعیت، تنهایی، سامانتا رایجر
افراد خانواده:
پدر : داکو پائولو
مادر: نامشخص
سرگذشت: چارلوت تنها یک سال داشت که توسط پدرش به آزمایشگاه فروخته شد. او از همان یک سالگی مورد شکنجه ها و آزمایش های بی رحمانه ی دانشمند ها گرفت. مردم شهر آن آزمایشگاه را یک بیمارستان روانی میدیدند و گمان میکردند که بچه هایی که از تسخیر شیطان بیمار شدند به آنجا میروند و هیچ تلاشی برای متوقف کردنش نکردند. چارلی در اون جهنم بزرگ شد و به چیزی تبدیل شد که اون ها میخواستند؛ یک شیطان. او سرکش ترین نمونه ی آنجا بود به همین دلیل همه ی بچه ها به اون اتکا میکردند. همچنین او گروه دوستی خودش رو داشت. او و هیمارو و کیم ناجی بچه های آزمایشگاه بودن.
سامانتا رایجر که دانشمند اصلی اون آزمایشگاه بود مسئولیت انجام تحقیقات و آزمایشات را روی چارلی داشت. یک روز که مثل همیشه اون گروه ناجی داشتند از حق یکی از بچه های کوچکتر دفاع میکردند سامانتا سعی میکنه اون ها رو سرکوب کنه پس کیم از حدش فرا تر میره و یکی از عوامل آزمایشگاه رو به قتل میرسونه. پس این باعث میشه که اون ها پروتوکل پاکسازی رو فعال کنند و سامانتا کیم رو جلوی چشمان چارلی میکشه. هیمارو رو هم به وسيله ی شوک الکتریکی بیهوش میکنن اما قبل از اینکه دستشون به چارلی برسه سامانتا متوجه یک ترک کوچک روی شاخ سمت راست چارلی میشه. در حالی که از ترس چشمانش گشاد شده است با وحشت فریاد میزنه که همه متوقف بشن و پوف... در یک ثانیه به طرف چارلی میروند و در ثانیه ی بعد جسد های بدون کله بر روی زمین می افتند و بارانی از خون بر سر بچه های آزمایشگاهی میریزد. چارلی بدون هیچ ردی غیب میشود و زندگی جدید خود را به عنوان یک ماجراجو شروع میکند و در این مسیر به یک ماجراجو ی دیگر با نام گربه ی خونین بر میخورد و ...
#Charlotte
#Story
#Lore
#Alen_the_ominous_fate
حالا کل بیوگرافیش رو نمیخونین این بخشش رو بخونین خودم دوستش دارمم
...سامانتا سعی میکنه اون ها رو سرکوب کنه پس کیم از حدش فرا تر میره و یکی از عوامل آزمایشگاه رو به قتل میرسونه. پس این باعث میشه که اون ها پروتوکل پاکسازی رو فعال کنند و سامانتا کیم رو جلوی چشمان چارلی میکشه. هیمارو رو هم به وسيله ی شوک الکتریکی بیهوش میکنن اما قبل از اینکه دستشون به چارلی برسه سامانتا متوجه یک ترک کوچک روی شاخ سمت راست چارلی میشه. در حالی که از ترس چشمانش گشاد شده است با وحشت فریاد میزنه که همه متوقف بشن و پوف...
در یک ثانیه به طرف چارلی میروند و در ثانیه ی بعد جسد های بدون کله بر روی زمین می افتند و بارانی از خون بر سر بچه های آزمایشگاهی میریزد...
#scenario
MILLᏋR'Ꭶ ᎮURᎮLᏋ ᏤᎧIᎠᶠʴ🍇
Charlotte Paulu✨ #Art #Alen_the_ominous_fate #Charlotte
نام نام... میشه ببرمش؟😋✨