eitaa logo
MILLᏋR'Ꭶ ᎮURᎮLᏋ ᏤᎧIᎠᶠʴ🍇
274 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
135 ویدیو
70 فایل
احتمال پوکیدن در هر لحظهD= تکذیب تکذیب تکذیب اینجا آرت هامو میزارم دیگه_ ناشناس:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1jkhzkf&btn=ناشناس.میلر پیوی: @MILLERCHAN چنل خبری:https://eitaa.com/khabarMiller دیلی سه نفره:https://eitaa.com/NanayForever
مشاهده در ایتا
دانلود
تقدیمی دوم برای نپپ
برای نپ توی ذهنم به اون پسر بچه پنجاه تا ضربه ی چاقو می‌زنم اما در واقعیت نمی‌تونم اینکار رو بکنم پس تنها با چشمانی نفرت بار بهش زل می‌زنم و امیدوارم از زمین محو بشود. _حالت خوبه؟ شت کارما متوجه شده پس با لحنی امیدبخش جواب بده _عا آره عالیم چشمانش را باریک میکند _آها... مطمئنم باورم نکرده پس سعی می‌کنم با زل زدن به افق در آن محو بشوم. پسر بچه به سمت من بر می‌گردد و در حالی که دختر نازنین عزیز‌‌تر از جانم را بغل می‌کند به من نیشخند می‌زند. شاید هم اینکار را نمی‌کند به هر حال من که می‌دانم در ذهنش چی می‌گذرد توضیحات: تو این داستان تو پدر آیسا هستی و خب از دوس پسر دخترت یعنی آیو متنفری و این موضوع برای همه واضحه حتی خودش داستان:
تقدیمی سوم برای لیاا
برای لیا پاهایم را با پاهای ببری ام جایگزین می‌کنم تا به راحتی روی درخت های جنگل بپرم. مردم روستا باز هم با نگاه های نچندان دوستانشان به من زل زدند پس تصمیم گرفتم از آنجا دور بشوم یکهو متوجه یک موجودی شدم که با دمش شنا میرود _۱۱۵_۲۸۹_۴۸۹ کلاه دلقک مانندش مانع دیدن صورتش میشود و مطمئنم شمردن را نیز بلد نیست. یکدفعه می‌افتد _اه گندش بزنن چه وقت افتادن بوددسمدسشنحش نمی‌توانم جلوی خنده ام را بگیرم و با صدای بلند می‌خندم. _ چی_ به چی میخندیی قرم و یک سنگ برمی‌دارد و به طرفم پرتاب می‌کند. تعادلم را از دست می‌دهم و روی خودش می‌افتم _ آههه _هوی هوی روی من نهه... آخخخ من را از روی خودش هل می‌دهد و سرش را می‌مالد. _دددد عقده ای لازم نبود سنگ پرت کنی _ چ به من چی گفتی از دید دنیل: ع... هعی این وحشی رو ببین با همه در میوفته... باید جلوشون رو بگیرم؟ هممم... نه ولش کن توضیحات: خب تو با میکو رو به رو میشی و با اون درگیر میشی و دنیل از دعوا و جر و بحث بین شما لذت میبره داستان:
بیایذ تحویل بگیرید
خبب بریم سونا و کارا رو آماده کنیم یوهاها
گوشیم شارژ نداره بعدا تکمیلش میکنم
اینم یه نوع دیگشه