حسُ حالِ چهلمِ شهدای پردیسان قم..:
نمیدونید چه حالی داره وقتی هرشب از جلوی خیابونی خیلی عادی رد میشدیُ زندگی تو میکردی..
حتی نمیدونستی تو خونه های اطرافت..دقیقا چه کسایی وجود دارن..
وقتی هرشب از پنجره آشپزخونه..به خونه ای که نمیدونی که صاحبش هست نگاه میکردیُ..خیلی غیر عادی بهش خیره میشدی..و تو این فکر بودی که یعنی کی تو اون خونه زندگی میکنه...
حالا بعد از گذشت چهل شب..
هرشب با جای خالیُ آوار ها روبه رو میشوی..
مکان هایی که محل پیداشدنِ پیکرهایشان بود..
با آوار و آجر هایی که زمانی خاطرات یک خانواده رو در هر لحظهی زندگیشون..روبه رو میشوی..
آجر هایی که صدای خنده بچه های خانهاش را درون خودش نگهداشته است؛
و حالا تبدیل به تلی از خاک و آغشته به خون همان خانواده شده است،
آری حالا با خانهای روبهرو میشوی ...که روزی در آن خانه صدای خنده های کودکان گوش دیوار هارا کر میکردند..
حالا آن بچه ها زیر انبوهی از خاک و
آن دیوار ها..چیزی جز مشتی خاک وآوار نیستند...
چهل شب است..بجای خیره شدن به خانهای که صاحبش را نمیدانستم..
خیره به جای خالیِ خانهای میشوی که حالا میدانی..
صاحبخانهی شهید آن کیست..
چه..ل شب است..آن آوار ها شدهاند
تنها یادگاری از آن خانواده ها برای بازماندگانشان..
آری از آن همه خاطره..فقط مشتی خاک مانده..
اما..
همان خاک های آغشته به خون..
شدهاند..مأوایی برای مردم..
شدهاند مشت محکم تر این ملت،برای تو دهنی بر دهان نجس و خونخواران..
حرف ُ دردُ حس هایی که درون هرکس ،بعد از نفس کشیدن در همچین جایی
فریاد میزند؛ به بند قلم کشیدنش خیلی سخت است ،
سخت است چون جنسش را نمیتوان با این قلم محدود به بند اسارت کشید..
سخت است چون..
حال و هوایش..در این قلم نمیگنجد..که حالا بخواهی با آن تعریفش کنی..
باید خودت باشیُ..ببینیُ..لمسش کنی..❤️🩹
«°گیرم که زدیدُ
کشتیدُ بردید بزرگان و سرداران مارا..
با آینده چه میکنید؟!»🇮🇷👊🏻
…
@Miracle128F