دیگه تکرار کلمه های
خاله
دایی جان
عمه
عمو
مامانجون..
باباجون
و اسم های زیبای اشخاص دیگر
تموم شد..
غمانگیز نیس؟!
ولی خاک قم یه چی دیگس
شاید خاله ای دختر خاله ای در کار نباشه
(هرچند که حضورشون در قلبم گرم هست)
ولی دل گرمی های دیگه ای هم وجود دارن...
مث حرم
دوستام
هیئت
..
رسیدن ما به قم
یعنی تموم شدن تعطیلات
یعنی دوباره مدرسه
دوباره امتحان
سلام..!
تسلیت میگم😕🖤
رسیدیم خونه..
ولی وقتی آخرین بار
تو این خونه نفس کشیدم
در بازدمم آهی جان سوز
نبود
غمگین میشدم ولی غمبار نبود
اشک میریختم ولی بهانهی آن اشک
تمام میشد و دیگر تکرار نمیشد
اما الان
از سفری برگشتم که
آغاز سفر بازگشت دیگری بود
او آزاد و راحت و خندان است
ولی ما برای خودمان اشک میریزیم
برای خودمان
برای نبود یک نفر در قاب چشمانمان
برای دلتنگی یک عمر
برای لحظهای بیشتر کنارش بودن
برای عمری حسرت
گریه میکنیم
شاید دوباره بخندم
شاید دوباره بخندم
شاید دوباره بخندم...
ولی این بار غم دلتنگی
سراسر وجودم را گرفته است
میخندم تا کسی از ویرانی درونم
ناراحت نشود
و به قول اون شعر حق که میگه:«
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است بدان میخندم..»
بدان میخندم:)))