ولی خاک قم یه چی دیگس
شاید خاله ای دختر خاله ای در کار نباشه
(هرچند که حضورشون در قلبم گرم هست)
ولی دل گرمی های دیگه ای هم وجود دارن...
مث حرم
دوستام
هیئت
..
رسیدن ما به قم
یعنی تموم شدن تعطیلات
یعنی دوباره مدرسه
دوباره امتحان
سلام..!
تسلیت میگم😕🖤
رسیدیم خونه..
ولی وقتی آخرین بار
تو این خونه نفس کشیدم
در بازدمم آهی جان سوز
نبود
غمگین میشدم ولی غمبار نبود
اشک میریختم ولی بهانهی آن اشک
تمام میشد و دیگر تکرار نمیشد
اما الان
از سفری برگشتم که
آغاز سفر بازگشت دیگری بود
او آزاد و راحت و خندان است
ولی ما برای خودمان اشک میریزیم
برای خودمان
برای نبود یک نفر در قاب چشمانمان
برای دلتنگی یک عمر
برای لحظهای بیشتر کنارش بودن
برای عمری حسرت
گریه میکنیم
شاید دوباره بخندم
شاید دوباره بخندم
شاید دوباره بخندم...
ولی این بار غم دلتنگی
سراسر وجودم را گرفته است
میخندم تا کسی از ویرانی درونم
ناراحت نشود
و به قول اون شعر حق که میگه:«
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است بدان میخندم..»
بدان میخندم:)))
به قول دخترخالم:«
راضییم به رضای خدا..:))❤️🩹»
یه جملس ا
ولی خیلی فلسفه داره
خیلی
خیلی غم داره
خیلی اقتدار و صبوری داره
...
ولی فکر اینکه دیگه نیس..
منو میکشه بخدا
نیس
همش خواب نبود..
دوباره برگردیم هم نیس
😂😂😂💔
عجیبه نمیتونم باور کنم
ما هر وقت بعد از بیست روز تعطیلات میرسیم قم:
عاااا اینجارو
وعو چقد سرسبز شده اینجا
عه این اینجا نبودا تازه گذاشتن😜😂