﴿خلق العالم﴾
اول: آفرینش جهان
﴿أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا.﴾
— بیسابقۀ ماده و موادْ، موجودات را لباس هستی پوشاند و آفرینش را آغاز کرد، بدون بهکارگیری اندیشه و سود جستن از تجربه و آزمایش و بیآنکه حرکتی از خود پدید آورد و فکر و خیالی که تردید و اضطراب در آن روا دارد.
﴿أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ -لَاءَمَ- لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا.﴾
— مخلوقات را پس از به وجود آمدن به مدار اوقاتشان تحویل داد و بین اشیاء گوناگون ارتباط و هماهنگی ایجاد کرد، ذات هر یک را اثر و طبیعتی معیّن داد و آن اثر را لازمۀ وجود او نمود،
﴿عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا.﴾
— در حالی که به تمام اشیاء پیش از به وجود آمدنشان دانا و به حدود و انجام کارشان محیط و آگاه و به اجزاء و جوانب همۀ آنها عالم و آشنا بود.
﴿ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ.﴾
— سپس خدای سبحان جَوها را شکافت و اطراف آن را گشود و فضاهای خالی در آن ایجاد کرد. آنگاه آبی را که امواجش درهمشکننده و خود انبوه و متراکم بود، در آن فضای بازشده روان ساخت.
﴿حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ.﴾
— آن را بر پشت بادی سخت وزان و جنباننده و برکننده و شکننده بار کرد؛ به آن باد فرمان داد تا آب را از جریان بازدارد و آن را بر نگهداری آب چیره کرد و باد را برای حفظ حدود و جوانب آب قرین گماشت. فضا در زیر باد نیرومندْ، گشاده و باز و آب جهنده بالای سر آن در جریان؛
﴿ثُمَّ أَنْشَأَسُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَافَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ.﴾
— سپس باد دیگری به وجود آورد که منشأ وزش آن را مهار کرد و پیوسته ملازم و تحریک آبش قرار داد و آن را به تندی وزانید و از جای دورش برانگیخت؛ آن را به بر هم زدن آب متراکم و برانگیختن امواج دریا فرمان داد.
﴿فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِتَرُدُّ أَوَّلَهُ -عَلَى- إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ -عَلَى- إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ.﴾
— بادِ فرمان یافته آب را همچون مشک شیر که برای گرفتن کره بجنبانند به حرکت آورد و آنگونه که در فضای خالی میوزد، بر آن سخت وزید؛ اولش را به آخرش و ساکنش را به متحرکش برمیگرداند تا آنکه انبوهی از آب به ارتفاع زیادی بالا آمد و آن مایۀ متراکم، کف کرد؛
﴿فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ -يَنْتَظِمُهَا- يَنْظِمُهَا.﴾
— آنگاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد و آسمانهای هفتگانه را از آن کف ساخت؛ پایینترین آسمان را بهصورت موجی نگاه داشته شده و بالاترین آن را بهصورت سقفی محفوظ و طاقی برافراشته قرار داد، بدون ستونی که آنها را بر پا دارد و بی میخ و طنابی که نظام آنها را حفظ کند.
﴿ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِراجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.﴾
— آنگاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان و سقفی روان و صفحهای جنبان بود روان ساخت.
— — — — —
#Nahj_alBalagha | #نهجالبلاغه
منبع
هدایت شده از ✯𝚆𝚘𝚘𝚍𝚎𝚗 𝚋𝚘𝚘𝚔. محافظ
582.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی ارزششو نداره پاشو کتاب بخر💆🏻♀💸.
#video
An old library in Paris🦉>>
808.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیلی زدن تو بقیه گیما:
اینو بزن، اونو بکش.
دیلی زدن تو زنلس: ☕️
— — — — —
#Zenless_Zone_Zero | #ZZZ
از کانال تلگرامی: @ZenlessZero_IR
هدایت شده از لارا | lara
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این واسه اونایی که شبا کتاب میخونن ساخته شده🛐
*میخوامممممم
𝐣σ𝐈Ň 📔 ↳@lara_book
هدایت شده از اسرار روانشناسی
قدر اونهایی که بخاطرتون صبر میکنن رو بدونین.
اونهایی که برای دیدنتون، برای حرف زدن باهاتون، برای داشتنتون تلاش میکنن.
باور کنین خیلی کم پیش میاد کسی شمارو
با همهی نقصهاتون دوس داشته باشه.
کم پیش میاد کسی نبودن شمارو به بودن یکی دیگه ترجیح بده.
کم پیش میاد کسی اونقد دوستون داشته باشه که مثل یه مادر توی هر لحظهی زندگیش نگران شما باشه.
اگه یکی از اینارو داری، قدرشو بدون؛
و بهش بگو که قدرشو میدونی،
بذار اونم بدونه.
💟 @asrar_movafaghiyat
‹‹ بریم با چالش بیوگرافیِ کوتاه. فوروارد کنید توی چنل | گروه | پیوی دوستانتون و پاسخ بدید. ››
اسم اصلیت:
جوری که صدات میکنن:
القابی که بهت میدن:
تاریخ تولدت:
رنگهای مورد علاقه:
زودیاک ساین:
تایپ MBTIت:
آرکتایپت:
غذاهای مورد علاقت:
سرگرمیهای مورد علاقت:
سن عقلیت [ تست ]:
اختلالات روانی (اگه داری):
فوبیاهات:
تروماهات:
میوهی مورد علاقت:
خوراکی مورد علاقت:
چیزایی که دوست داری هدیه بگیری:
حیوون مورد علاقت:
ژانر مورد علاقت:
خلاصهای از علایقت:
— — — — —
#Challenge | #چالش
از یک کانال تلگرامی
چه جمعهها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بتشکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خستهایم نه؛ ولی
برای عدهای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعهام
دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد، نیامدی...
— — — — —
#He_will_come | #او_خواهد_آمد
‹‹ دیوانه و زنجیر ››
گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانهای
عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیدهاند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پای
کاش میپرسید کس، کایشان به چند ارزیدهاند؟
دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را هم ز من دزدیدهاند
سنگ میدزدند از دیوانه با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را چنین فهمیدهاند
عاقلان با این کیاست، عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من دیوانهای سنجیدهاند
از برای دیدن من، بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من دیوانه کمتر دیدهاند
جمله را دیوانه نامیدم، چو بگشودند در
گر بَدست، ایشان بدین نامم چرا نامیدهاند؟
کردهاند از بیهُشی بر خواندن من خندهها
خویشتن در هر مکان و هر گذر رقصیدهاند
من یکی آیینهام کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیدهاند
آب صاف از جوی نوشیدم، مرا خواندند پست
گرچه خود، خون یتیم و پیرزن نوشیدهاند
خالی از عقلند، سرهایی که سنگ ما شکست
این گناه از سنگ بود، از من چرا رنجیدهاند؟
بِه که از من باز بستانند و زحمت کم کنند
غیر ازین زنجیر، گر چیزی به من بخشیدهاند؟
سنگ در دامن نهندم تا در اندازم به خلق
ریسمان خویش را با دست من تابیدهاند
هیچ پرسش را نخواهم گفت زین ساعت جواب
زان که از من خیره و بیهوده، بس پرسیدهاند
چوب دستی را نهفتم دوش زیر بوریا
از سحر تا شامگاهان، از پیش گردیدهاند
ما نمیپوشیم عیب خویش، اما دیگران
عیبها دارند و از ما جمله را پوشیدهاند
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان
دفتر و طومار ما را، زان سبب پیچیدهاند
ما سبکساریم، از لغزیدن ما چاره نیست
عاقلان با این گرانسنگی، چرا لغزیدهاند...؟
『پروین اعتصامی』
— — — — —
#Quote
هدایت شده از لارا | lara
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمها به۳ شکل وارد زندگی مون میشن
𝐣σ𝐈Ň 📔 ↳@lara_book