𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
پس واسه من موقعی بود که 5 سالم بود....؟!🤣 چه 5 سالگی پر از نفرتی داشتم... البته اون موقع خیلی معصوم
شرمنده با توجه به اون حرفای بعدش*
ولی یهو یادم اومد.
مشکلات تکراری راهحلهای تکراری هم دارن. بعد از اینکه راهحلهایی که بهتون پیشنهاد شد رو امتحان کردید و جواب نداد شروع کنین به بازگویی مشکل.🚶🏻
— — — — —
#Things_you_need_to_hear
فکت تاریخی آوردم براتون:
توی یه مقاله خوندم که بزرگترین نسل کشی تاریخ توسط آلمان نازي صورت نگرفت بلكه با كشتن و آواره كردن بيش از ١٠٠ ميليون بومى آمريكايى (سرخپوست) انجام شد...
> آناهارنت <
هدایت شده از کانال بستجی♨️
تاجری که گل را پرورش داد، حتما دلیلی داشت
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز مهمترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد. تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم.
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود! علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود. علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سرسبزی خود را حفظ می کرد نداشتم و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم،
اما با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است، می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.
شما در مورد خود چی فکر می کنید؟!
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از 🎭... Aurora.Mikaelson.
هر روز كه ميگذرد بيشتر معتقد ميشوم که آدم ها شخصيت ناپایداری دارند
نميشود روى ظاهر، لياقت يا فهم و شعورشان حساب باز كرد...
_جین آستن
یکم خستهکننده ست که همه حرف مثبت میزنن؛ کاش یکم حقیقت رو میگفتن.
چیزی که نگاهها و سکوتها و لبخندهاشون میگه.
همون چیزایی که با تعلل به هم نگاه میکنن یا دنبال کلمات میگردن تا جوری بیانش نکنن که بهت بر بخوره یا هر کوفت دیگهای.
فقط حقیقت رو میگفتن.
باید عرض کنم که اگه سلامت روانتون رو دوست دارید؛ 6تا پیام بعدی رو ایگنور کنید.😔
اگه نه که راحت باشید.🤝🏻
(هشدار خشونت)