|خانومعکاس📷|
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل مارندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران و وصالت بدل شاد کشم
مردم از زندگی بیتو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سالها میگذرد حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم...
#امام_خمینی
|خانومعکاس📷|
_
تمامِ هفته را همی در انتظار جمعهام ..
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی :)
|خانومعکاس📷|
وقتی میریم روضه،
با صدای بلند میترسه گریه میکنه
و منی که مجبورم یا تحویل مادر بدمش،
یا برم جلو در یه لنگه پا وایسم که خانوم نترسه 🥴😂
وقتی بچه بودم و همسنامو میدیدم خواهر بزرگتر دارن، تو عالم بچگی فک میکردم خواهر بزرگتر برایِ من آرزوی محالیه که هیچوقت محقق نمیشه تا اینکه بزرگتر شدم و فهمیدم من خودِ توئم فقط کوچیکتر :)
انقدر که همیشه پیشم بودی و نگرانم، گاهی یادم میره داشتنت و بودنت چه نعمت بزرگیه و شاید کمتر از هرچیزی داشتنِ تورو شکر میکنم. چون همیشه هستی، همیشه جلو چشممی؛
وقتِ گریههام، خندههام، بی خوابیام، از راهبهدرشدنام، دیراومدنام، زود رفتنام، درس نخوندنام، اذیتکردنام، حتی وقتی نیستم تو هستی.
شکسته بودم، بودی
مرهم نداشتم، بودی
داد میزدم بودی. میخندیدم بودی.
همیشه و همهجا قبل از خودم تو اونجایی.
ذهنم باهات جفت و جوره.
همیشه میگم، هنوزم میگم، ما انگار دوقلو ایم. :)
رفیق تر از یه مادری برام.
پایهتر از یه داداشِ بزرگتر حتی.
و نزدیک تر از هرکسی.
ببخشید که گاهی نیستم، ببخشید که تنهات میذارم بعضی وقتا. :)
ببخشید که یادم میره وجودتو شکر کنم، ببخشید که یادم میره ماشینظرفشویی رو روشن کنم، ببخشید که یادم میره شعلهٔ گازو خاموش یا کم کنم، ببخشید که هیچوقت یاد نگرفتم ماشین لباسشویی رو برات روشن کنم.
ببخشید که گاهی سرم تو درس و کتاب و گوشیه و یادم میره چقدر برام، و برامون زحمت میکشی :)
ببخشید که مواظبِ قلبِ مهربونت نبودم
منو ببخش بابتِ تمامِ کوتاهیام و اذیتکردنام و نفهمیدنهام.
قسمِ آخرمی بخدا:))))
عاشقتم رفیقِ پایهی من، عاشقتم #مامانِ قشنگم ❤️
✍🏻خانومعکاس