eitaa logo
|خانوم‌عکاس📷|
210 دنبال‌کننده
162 عکس
34 ویدیو
3 فایل
عکس میگیرم، به عنوانِ بلیطِ‌ برگشت به لحظاتی که سپری شده و رفته.. 📷🤍' اینجا از احساسم مینویسم، اگه به دلتون نشست، بدونید که احساسم رو صادقانه باهاتون به اشتراک گذاشتم :) [کپی نکنید] فروشگاهمون @Vasleh_gol 🌻 )
مشاهده در ایتا
دانلود
7394150776.mp3
17.01M
به گفتهٔ حاج‌مهدی‌رسولی، مداحی موردعلاقهٔ ..💔
هدایت شده از - مُهجِه -
8.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمده ام تو به داد دلم برسی💔 نوه های شهید خدمت آیت الله رئیسی در آغوش پدر امت
|خانوم‌عکاس📷|
آمده ام تو به داد دلم برسی💔 نوه های شهید خدمت آیت الله رئیسی در آغوش پدر امت
می‌گویند آغوش گاهی زخم‌هارا درمان میکند. آری... به‌خدا که آغوشش ترمیم‌کنندهٔ زخم‌هاست... 💔 ✍🏻 خانوم‌عکاس
|خانوم‌عکاس📷|
مصداقِ واقعیِ ‹یه کنج از حرم بهم جا بده› شدی آقای ، عزیزِ دلِ امام‌رضا .. (:
در گوشه ی قلب من فقط غم مانده یک کـوه غـم و غصـه و ماتـم مانده تقـویـم دل سـوخـتــه ام می گویـد: چهـل روز فـقــط تا به محرم مانده!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تا ابد لعنت و نفرین به تو ای اسرائیل! که از این شعله‌ی ظلم تو، بشر می‌سوزد...💔
خیمه های آتش گرفته و فریاد زنان و کودکان چقدر این صحنه ها آشناست. برخی از صحنه‌های نسل‌کشی ‌ را فقط در روضه‌ها شنیدیم... اللهم عجل لولیک الفرج 😭
اونقدر جنایت حمله به کمپ آوارگان بزرگ بوده خودش اومده میگه اشتباه کردیم که فشارهارو از خودش برداره لعنت خدا به شما
|خانوم‌عکاس📷|
تا ابد لعنت و نفرین به تو ای اسرائیل! که از این شعله‌ی ظلم تو، بشر می‌سوزد...💔 #فلسطین #رفح
آتش... آتش... آتش زیاد دیده‌ایم. از پشت درب خانه‌ای در مدینه، تا تنور خانه‌ای در کوفه، تا فرودگاه بغداد و تا ارتفاعات ورزقان. آتش زیاده دیده‌ایم. به قدمت هزارسال. دائم آتش بر آشیان ما بوده، هیزم به پشت درب‌هامان. هزارسال سوخته‌ایم، دود استنشاق کرده‌ایم، بلدیمش. بلدیم بسوزیم. ذکر «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً» زمزمه همیشه‌ی لب‌هامان میان شعله‌ها بوده. سوختن سرنوشت ماست برادر. گریزی از سرنوشت نداریم ما. ققنوس‌واران شعله‌نشین‌ایم ما. اما... اما آتشِ بر خیمه... آتشِ بر دامن و چادر... آتشِ بر دختربچه‌ها... جیغ و دویدن میان خیام... آه. ما را بسوزانید. شعله بر خانه‌هامان بزنید. مردان بزرگ قبیله‌مان را باز غفلتا به راکتی یا موشکی بسوزانید. میسوزیم. سوی خیمه‌هامان اما نروید. ما آتش بر خیمه را، «علیکنّ بالفرارِِ» دخترکانمان را، حریق بر چادرهای سیاه نوامیس‌مان را کاش که نمی‌دیدیم باز. شعله بر جسم ما می‌نشست کاش و بر عروسکان دخترکان سه‌ساله‌مان نه. شعله در جان ما می‌خزید کاش و بچه‌ها و زنان‌ و مریض‌هامان «یامحمداه» گویان، سانت‌به‌سانت وجودشان نمی‌سوخت آرام‌آرام. دور خیمه‌ها باز آشوب نمی‌شد کاش. آه. جرحاً علی جرح. حزناً علی حزن. ما سوختیم اما آتش بر خیمه‌های نینوا اگر دنباله‌ ما را توانست که بمیراند، آتش بر خیمه‌های رفح هم خواهد توانست. ما زنده‌ می‌مانیم باز؛ سوختگانی زنده. سوختگانی ایستاده تا روز وعده داده شده؛ تا آتش بر هستی جهانتان اندازیم و بر تل بلند خاکسترهای سیاهتان، بیرق لااله‌الا‌اللّه برافرازیم. دور نیست روز وعده‌مان، بسوزانیدمان هنوز. «مهدی مولایی»