دیدی وقتی خیلی گریه می کنی یهو حس می کنی اشکات تموم شدن ؟
ساکت می شی، با چشمای پف کرده و صورتی که هنوز رد اشکات روشه خیره می شی به رو به روت، هیچ فکری تو سرت نیست ، احساس میکنی انرژی اینکه از اون وضعیت در بیای رو نداری، نه خوشحالی و نه ناراحت انگار احساساتت ته کشیده باشه.
خواستم بگم حسی که این روزا دارم دقیقا همینه.
یه تئوری قشنگ هست که میگه:
«اگه توو زندگی الانت یکیو دیدی و به دلت نشست، و فکر کردی یه چیزی توو وجودش هست که با بقیه فرق داره، جوری که انگار سالهاست که میشناسیش؛ درواقع توو زندگی قبلیت، اون آدم یکی از صمیمیترین آدمهای زندگیت بوده..
𝑚𝑦 ℎ𝑒𝑙𝑙𝑖𝑠ℎ 𝑤𝑜𝑟𝑙𝑑³
خیلی خوبه که آدم بتونه ناراحتیشو بگه
از اون بهتر اینه که کسی باشه ازت بپرسه چرا ناراحتی...
از اونم بهتر اینه که اونی که دلت میخواد بیاد و از دلت دربیاره!
از همه اینا بهتر اینه که اصلا اسباب ناراحتی نباشه
من که میگم میارزه ناراحت باشی تا اونی که دلت میخواد بیاد و از دلت دربیاره ..
خوش به حالتون دلبری کردن بلدید!
من فوقش میتونم کاری کنم طرف از اسکل بودنم خنده اش بگیره، ازم خوشش بیاد.
_چجوری اینهمه فامیل دارید تو خارج؟
فامیلای ما هنوز درگیر اینن که یه بار بیان
تهران مترو سوار شن ببینن چجوریه!😐🚎
تو به خودت بعدها مدیون میشی!
مدیونِ اینکه چه کارایی میتونستی بکنی و نکردی، مدیونِ شغلی که دوستش داشتی، مدیونِ مهارت هایی که بهشون علاقه داشتی، مدیون دانشگاهی که از اول عاشقش بودی، مدیونِ آینده ی که رویاشو داشتی!
پس رفیق بلند شو و بجنگ براشون. نزار یه روز مدیونِ خودت و رویاهات شی.