ولی چقدر بده یهو به خودت میای میبینی دیگه مثل قبل باهاش راحت نیستی، از یه غریبه هم غریبه تره.
انگار که دیگه نمیشناسیش، وای.
من اضطراب اجتماعی ندارم، یه چیزی دارم به اسم شعور اجتماعی، اون خیلی واجبه که متاسفانه خیلی ها به اسم نداشتن اضطراب اجتماعی اونو هم میزارن کنار، دقیقاً مثل قضیه رک بودن با بیشعور بودن.»
امروز رفتم سه تا از کتابامو سیمی کردم، خیلی گفتن تو این سن به چه درد میخوره و... ولی خیلی ذوق میکردم باهاش، اصلا عجیب، اون کتابارو برای این مهرناز سیمی نکردم، برای اون مهرناز کوچولوی پر ذوق سیمی کردم، هرکی هم میپرسید نیازی نبود میگفتم من برای دل خودم این کار کردم.
مــــن ؛
امروز رفتم سه تا از کتابامو سیمی کردم، خیلی گفتن تو این سن به چه درد میخوره و... ولی خیلی ذوق میکردم
خیلی ذوق داشتم و دارم براش وای.