مــــن ؛
خیلی رندوم دیدمش،کلاً با هم بودیم دو تا از فعالیتهاهم با هم انجام دادیم مثل سوت زدن و... از اونجا که دارم شمعامو برای سیزن ونگوک جمع میکنم نمیخواستم شمع خرج کنم ولی میخواستم باهاش صحبت کنم و بدونم از کجاست.
سر همین به زور کشوندمش یکی از بخشهایی که آب هست,اونجا از طریق قایقها یه متنی نوشتم ولی هرچی اشاره کردم که برو سمتش نرفت و نفهمید که باید بخونتش. خلاصه که حوصلم سر رفت اومدم اینور و گم شد.
کلاً اساس و روند بازی اسکای خیلی روند آرومیه حتی وقتی که میخواد یه داستانو تعریف کنه خیلی با آرامش پیش میره- خیلی!
و جدیداً واقعاً خستم میکنه.
سلام از کسی که دیشب وقتی که عشق کهکشانی میدید به این نتیجه رسید که واقعاً خانواده نیانیا یکی از بهترین خانوادهها بودن و اینکه زی شنگ یا همون هو نمیدونم چی چی خیلی توی این قسمت قوی بازی کرد و آخرش متوجه شد که یه بخشیو نشون ندادن یعنی باید دربارش فردا صحبت کنم که زیاد اذیت نشید ولی اگر یه بخششو سانسور کنه میام بهتون میگم که چی بود چون خیلی گوگولی بود. دیگه به عرضتون برسونم که ساعت ۲ خوابید و دوباره صبح زود بیدار شد اما باز گرفت خوابید حوالی ساعت ۱۲:۲۰ بیدار شد و تا الان توی گوشی بود وی نشسته روی فرش اتاقش و زل زده به گوشی و منتظره بدونه امروز سانس داره باشگاه یا نه(داشته باشه جان من) و باید بره حموم (قبل باشگاه) دیگه خلاصه که الان تو این فکر که چگونه Zed رو قانع کنه که همیشه پیام بده و...
مــــن ؛
سلام از کسی که دیشب وقتی که عشق کهکشانی میدید به این نتیجه رسید که واقعاً خانواده نیانیا یکی از بهت
جواب داد،پیش به سوی باشگاه و فراتر از آن...