میشه برگردم به وقتی که میرفتم خونهی عزیزو کلی ازمون استقبال میکردو با دختر خالم میرفتیم زیر زمینو کلی باهم بازی میکردیم و کلی میخندیدیم؟
کلی بدبختی برای گریه کردن داشتم ، ناراحتی نداشتن خانواده ژنرال زی شنگ هم اضافه شد.
سلام از کسی که نه حسی داره نه حالی نه حوصله ای و نه چیزی برای گفتن،یه چیزی تو دلشه که نمیدونه چیه انگار یه حس ناراحتی بی حالی که حتی نمیدونه درباره ی چه موضوعی و در حال حاضر هم ولو شده رو تخت پتوشو انداخته روش و داره با یه حس که نه میدونه چیه که بخواد درمانش کنه و حتی نمیدونه درباره چیه که درستش کنه دست و پنجه نرم میکنه ...
مــــن ؛
دارم میرم نهار،یه تصمیم گرفتم برای حال خوب.
میرم نهار بعد میرم دوش میگیرم با خیال راحت میشینم پای یه فیلم.
مــــن ؛
میرم نهار بعد میرم دوش میگیرم با خیال راحت میشینم پای یه فیلم.
چه فیلمی؟ یه فیلمی که انقدر بخندم دلم درد بگیره یا اشکم دربیاد یا تپش قلب بگیرم.