•
هروقتخواستیگناهکنی؛
این سوالروازخودتبپرس...
«مَّالَکُملَاتَرْجُونَلِلهوَقَارَا»
شماراچهشدهاستکهبرایخدا
شأنومقاموارزشیقائلنیستید..!
•
•
✉🔗͜͡📒¦↫ #حرف_حساب
👨🏻🏫 معلم در کلاس از دانش آموزان سؤال کرد:
❓به نظر شما چه کسانی نماز نمیخوانند؟
🔸 دانش آموز اولی (از روی معصومیت) گفت: کسانی که مردهاند.
🔹 دومی (از روی ندامت) گفت: کسانی که نماز خواندن بلد نیستند.
🔸 سومی جواب معقولی داد گفت: کسانی که مسلمان نیستند.
🔹 چهارمی گفت: کسانی که کافر هستند نماز نمیخوانند.
🔸 پنجمی گفت: کسانی که از خداوند نمیترسند نماز نمیخوانند.
💭 دانش آموزان جوابشان را دادند ولی من به فکر فرو رفتم...
⁉️ من جزو کدام گروه هستم؟
1⃣ آیا من مردهام؟
2⃣ آیا من نماز بلد نیستم؟
3⃣ آیا من مسلمان نیستم؟
4⃣ آیا من از پروردگارم نمیترسم؟
5⃣ آیا مگر من کافرم (نعوذ بالله) که جلوی پروردگارم سجده نمیکنم؟؟؟
🌻 وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ [بقره:۴۵]
👈 از صبر و نماز یاری بگیرید، براستی که این کار گران و مشکل است مگر بر پرهیزگاران و فروتنان.
°💚🤍اللهم عجل لولیک الفرج 🤍💚
✍️عرفاً به شوخی با نامحرم میگن خوش اخلاقی!
اما این به معنای اخلاقِ خوبِ پسندیده از نظر شرعی و عقلی نیست.
#حديث_سرو
🌿⃟¦⇢#شهیدانہ
میگفت:
من یڪ¹ چیزے فهمیدهام!
خُـدا شہادت را
همیشه به آدمهایے داده
ڪه در ڪار
سختڪوش بودهاند..|✌️🏻
#شهید_محمودرضابیضائے
هدایت شده از ╝ والپیپر رنگی💛! ╚
همسایه ها 190بشیم؟!
https://eitaa.com/wallpaper89
اونـٰاکہتودلِقبرخوابیدن،
اونـٰاهمخیلۍهـٰاشونیہزمانۍغصہمیخوردن
کہچرااِمـٰامزمـٰانشوننیست.آره،نـٰاراحتبودن.
ولۍرفیقمھماینہپـٰاشیڪارکنۍواسہآقـٰا...🔐🌿!'
- ارھحاجۍاینطوریاس🚶🏿♂..!
. مدافعانِچادࢪ .
بریمممم برای رمان......
رمان #تنها_گریه_کن
#فصل_اول #پارت_سوم
حتی قبل ترش، خانه ی همسایه یه قالی می بافتیم و بابت روزانه مزد می گرفتیم. بعد ها آقا جان با صاحب کار صحبت کرد و او آمد خانه خودمان بک دار نصب کرد. نخ و نقشه و هر چیزی را که لازم بود.، می آورد و از آن به بعد در خانه خودمان قالی می بافتیم.قالی که تمام می شد، مزد مارا می داد و قالی را می برد. بعدش هم خیلی زود نقشه جدید را می فرستاد و قالی بعدی را سر می انداختیم.
تقریبا ده ساله بودم. دستم تند بود.ولی روی تخته ی قالی ارام نمی گرفتم.نمی توانستم بی سر و صدا بشینم یک گوشه و سرم به کارم باشد. با انگشت هایم قالی می بافتم و در فکر و خیالم آسمان و ریسمان را به هم. آقاجلن و مادر می دانستند غافل بشوند، اتش می سوزان. سرک می کشیدم تا سر در بیاورم چطوری می شود از درخت بالارفت یا از دیوار بالا کشید.جوری بود که هر دسته گلی به اب می رفت، حتما یک جایش به من ربط داشت. ولی کارم روی زمین نمی ماند؛ برای همین هم صدای کسی در نمی آمد.
یک بار توی کوچه، پشت در حیاط ماندم. اول می خواستم در بزنم،ولی چشمم خورد به دیوار و فکر کردم لازم نیست در را برایم بازکنند؛ خودم از پسش بر می ایم.نگاه انداختم و دنبال یک کشوری، سنگی، چیزی گشتم که از دیوار صاف بیرون زده باشد.دیده بودم آقاجان روی تنه ی درخت دنبال جای پا می گردد و مطمئن که می شود، دستش رابه یک جایی محکم میکند و با یک نفس، یاعلی می گوید و خودش را می کشاند روی تنه درخت؛ می خواستم ادایش را در بیاورم.....
ادامه دارد.......
کپی ممنوع❌
. مدافعانِچادࢪ .
رمان #تنها_گریه_کن #فصل_اول #پارت_سوم حتی قبل ترش، خانه ی همسایه یه قالی می بافتیم و بابت روزانه مز
#ناشناس_رمان_تنها_گریه_کن
نظرتون رو بگید
تهمت، فحاشی، حمایت و تبادل در ناشناس نداریم
https://abzarek.ir/service-p/msg/301107
شماهایادتوننیستومنمیادمنیستچون
تواونزماننبودم...🤷🏻♂
ولےیهزمانیتوجبههیهفرماندهداشتیمبه
نامحاجاحمدمتوسلیانکہبخاطربکاربردن
یککلمهیفرانسوی"مرسی" توسطیک
رزمنده، توبیخشکرد
میدونینچــــــرا؟
چونمیگفتماانقلابکردیمکهفرهنگ طاغوتیوغربروازایرانخارجکنیم🇮🇷
فکرکردیمبگیم "مرسی"، "اوکی"!
دیگهکلاسمونمیره بالا؟
انقلاب!بسیجیواقعےمیخواد
نهبسیجے غربزده.. 🖐🏻
#بدون_تعارف 🚫