eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
33.6هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
12.6هزار ویدیو
293 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
#خاطره #امام_حسن(ع) ▫️به روایت همسر بزرگوار آقامهدی وقتی گفت خانه مان بیت الحسن باشد، نگاهی با عمق وجودم به چشمانش انداختم. تا یادم می آمد، دستش را کریم دیده بودم. می گویند کریم یعنی کسی که می بخشد بدون آن که منتظر جبران باشد و مهدی می بخشید بدون آن که در انتظار جبران باشد این جمله اش خوب توی ذهنم مانده که می گفت: امام حسن غریبه، تا میتونیم باید کاری براشون انجام بدیم و همین بود که هر سال شب میلاد امام مجتبی افطاری می دادیم. #شهید_مهدی_حسینی #ولادت_امام_حسن(ع) 📍به قلم سرکار خانم شیرین زارع پور #اولین_انتشار #سالروز_شهادت @Modafeaneharaam
📣#اطلاع_رسانی 🌹مراسم استقبال و تشییع پیکر مطهر شهید مدافع حرم هادی شریفی🌹 🏴((همراه با حرکت دسته‌های عزاداری ایام ۲۸صفر)) 📆سه‌شنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۰ ⏰ساعت ۸ صبح 🗺#فردیس_ازمقابل‌سپاه‌ امام‌رضا(ع) @Modafeaneharaam
9.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تصاویر جالب و دیده‌ نشده از سفر رئیس‌جمهور به کهگیلویه و بویراحمد/رئیسی خطاب به راننده‌اش در سفر استانی: اگر این کار را تکرار کنید، خودم باید پشت فرمان بنشینم 👤 آیت‌الله رئیسی خطاب به راننده خودروی خود در جریان سفر به روستاهای کهگیلویه و بویراحمد: 🔹به مردم احترام بگذارید، این مردم عزیز خدا هستند. چرا با مردم این‌جور می‌کنید؟ یک بار دیگر تکرار شود خودم پشت فرمان می‌نشینم! 🔸اخیراً برخی رسانه‌های معاند فیلمی تقطیع شده از کاروان حامل رئیس‌جمهور در سفر استانی به کهگیلویه‌ و بویراحمد را منتشر کردند که وانمود می‌کرد رئیس‌جمهور به مردم بی‌اعتنایی کرده است. 🔹تصاویر و فیلم‌های بیشتر نشان می‌دهد رئیس‌جمهور با دیدن جمعی از مردم دستور توقف خودرو را داده و به گفت‌وگو با آنها پرداخته است. 🔹همچنین استاندار و مسئولین دیگر موظف شدند تا به مشکلات آنها با دقت رسیدگی کنند. @Modafeaneharaam
🌹|شهید اصغر ارسنجانی ✍️ ادب فرمانده گردان ▫️دم اذان صبــح آمدم نماز بخونـم، دیـدم از دم در صدا می‌آد. در رو بــاز کردم، دیدم اصغر روی پله نشسـته. بغلش كردم و دیدم داره یخ می‌زنـه. آوردمش پای بخـاری. گفتـم: ننـه، كجـا بودی؟ چـرا در نزدی؟ گفـت: نصـف شـب بـا آقاسـید آمـدم. دیـدم شـما خـواب هسـتید؛ در نـزدم که مزاحم خـواب شـما شوم. صبر كردم تـا وقـت نمـاز كـه بیـدار شـوید، در رو بـاز كنیـد... 📚 کتاب کوچه نقاش‌ها، برشی از زندگی شهید اصغر ارسنجانی فرمانده محبوب گردان میثم @Modafeaneharaam
🥇شب طلایی کشتی ایران/زارع دومین طلای ایران را صید کرد 🔸در بازی فینال سنگین‌وزنِ مسابقات جهانی کشتی آزاد، امیرحسین زارع با نتیجه ۹ بر ۲ حریف گرجستانی خود را شکست داد و دومین طلای ایران را کسب کرد. @Modafeaneharaam
6.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢شناسایی هویت شهید «محمد آقالر» پس از ۳۳سال 🔹پیکر مطهر شهید محمد آقالر از شهدای دوران دفاع مقدس، با تلاش گروه‌های تفحص شهدا کشف و شناسایی شد. 🔹به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، پیکر مطهر شهید مدافع وطن محمد آقالر از شهدای دوران دفاع مقدس، با تلاش گروه‌های تفحص شهدا کشف و شناسایی شد. 🔹شهید « محمد آقالر » فرزند اسماعیل، متولد بیست و سوم خرداد ۱۳۴۸ در شهرستان آبادان و ساکن شهر اصفهان می باشد . شهید آقالر بیست و دوم تیرماه ۱۳۶۷ در منطقه زبیدات بر اثر تک دشمن بعثی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در منطقه مفقود الاثر شد. 🔹پس از گذشت ۳۳ سال از شهادتش، پیکر مطهر این شهید طی عملیات تفحص شهدا کشف و هویت او از طریق آزمایش DNA شناسایی شد. @Modafeaneharaam
﷽ . پست اینستاگرام #شهید_حسن_عبدالله_زاده در رابطه با شهادت #آقامهدی_حسینی 👇👇👇👇👇👇👇👇👇 . سید مهدی هم رفت و من هنوز هم که هنوزه دنبال شهوات و بازی های بی ارزش و فانی دنیام و هر روز این سوال رو از خودم میپرسم که مگر میشود آدمی انقدر بی توفیق و کم سعادت !!! همین سال پیش بود که باهم آشنا شدیم !!! و تمام آشنایی مان هم از مجلس امام حسینی بود ‌که توی خرابه شام برگذار می شد!!! چقدر با هم سینه زدیم و صفا کردیم !!! وقتی عکس شهادتش رو دیدم حسابی دلم گرفت!!! نه برا شهید ! که اینها به فیض اعلا نایل اومدن! برا خودم که رفیقان میروند نوبت به نوبت!!! اما..... چشم هایم هنوز منتظرند . . . #شهید #شهدا #شهادت #شهیدان #شهیدان_خدایی #مدافع_حرم #مدافعان_حرم #شهدای_مدافع_حرم #عند_ربهم_یرزقون #تمام_زندگی_ام_فدای_رقیه س #دمشق #کربلا #شهید_مدافع_حرم_مهدی_حسینی #شهید_مهدی_حسینی @Modafeaneharaam
💢پیکر شهیدی دیگر از فاطمیون تفحص شد و به ایران بازگشت به گزارش مرکز رسانه فاطمیون، در آستانه شهادت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) پیکر مطهر شهید مدافع حرم سید ظاهر هاشمی مورد تفحص و شناسایی قرار گرفت. متولد ۱۳۶۹ و اعزامی از اصفهان بود که مورخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ در منطقه خانطومان به درجه رفیع شهادت نایل آمد. @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فریاد امیرحسین زارع پس از قهرمانی جهان: یا امام رضا (ع) نوکرتم...❤ @Modafeaneharaam
💢مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر شهید مدافع حرم فاطمیون 🔺مراسم تشییع شهید: سه شنبه ۱۳ مهرماه همزمان با سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) ساعت ۱۰ صبح، اصفهان خیابان فیض، مسجد رکن الملک به سمت گلستان شهدا 🔺مراسم خاکسپاری شهید: روز پنج شنبه ۱۵ مهرماه همزمان با شهادت امام رضا(ع) ساعت ۹ صبح شهرستان مبارکه، مسجد جامع مبارکه به سمت گلستان شهدا محله قهنویه @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
✍️ #دمشق_شهرِ_عشق #قسمت_چهاردهم 💠 باورم نمی‌شد پس از شش ماه که لحظه‌ای رهایم نکرده، تنهایم بگذارد
💠 صورت بزرگ مرد زیر حجم انبوهی از ریش و سبیل خاکستری در هم رفت و به گریه‌هایم کرده بود که با تندی حساب کشید :«چرا گریه می‌کنی؟ ترسیدی؟» خشونت خوابیده در صدا و صورت این زندان‌بان جدید جانم را به لبم رسانده بود و حتی نگاهم از ترس می‌تپید که سعد مرا به سمت خانه هل داد و دوباره بهانه چید :«نه ابوجعده! چون من می‌خوام برم، نگرانه!» 💠 بدنم به‌قدری می‌لرزید که از زیر چادر هم پیدا بود و دروغ سعد باورش شده بود که با لحنی بی‌روح ارشادم کرد :«شوهرت داره عازم میشه، تو باید افتخار کنی!» سپس از مقابل در کنار رفت تا داخل شوم و این خانه برایم بوی می‌داد که به سمت سعد چرخیدم و با لب‌هایی که از ترس می‌لرزید، بی‌صدا التماسش کردم :«توروخدا منو با خودت ببر، من دارم سکته می‌کنم!» 💠 دستم سُست شده و دیگر نمی‌توانستم روی زخمم را بگیرم که روبنده را رها کردم و دوباره خون از گوشه صورتم جاری شد. نفس‌هایش به تپش افتاده و در سکوتی ساده نگاهم می‌کرد، خیال کردم دلش به رحم آمده که هر دو دستش را گرفتم و در گلویم ضجه زدم :«بذار برم، من از این خونه می‌ترسم...» و هنوز نفسم به آخر نرسیده، صدای نکره ابوجعده از پشت سرم بلند شد :«اینطوری گریه می‌کنی، اگه پای شوهرت برای بلنگه، گناهش پای تو نوشته میشه!» 💠 نمی‌دانست سعد به بوی غنیمت به می‌رود و دل سعد هم سخت‌تر از سنگ شده بود که به چشمانم خیره ماند و نجوا کرد :«بذارم بری که منو تحویل نیروهای امنیتی بدی؟» شیشه چشمانم از گریه پر شده و به سختی صورتش را می‌دیدم، با انگشتان سردم به دستش چنگ زدم تا رهایم نکند و با هق‌هق گریه قسم خوردم :«بخدا به هیچکس هیچی نمیگم، فقط بذار برم! اصلا هر جا تو بگی باهات میام، فقط منو از اینجا ببر!» 💠 روی نگاهش را پرده‌ای از اشک پوشانده و شاید دلش ذره‌ای نرم شده بود که دستی را از پشت سر کشید و من از ترس جیغ زدم. به‌سرعت به سمت در چرخیدم و دیدم زن جوانی در پاشنه درِ خانه، چادرم را گرفته و با اخم توبیخم کرد :«از و رسولش خجالت نمی‌کشی انقدر بی‌تابی می‌کنی؟» سعد دستانش را از حلقه دستانم بیرون کشید تا مرا تحویل دهد و به جای او زن دستم را گرفت و با یک تکان به داخل خانه کشید. 💠 راهرویی تاریک و بلند که در انتهایش چراغی روشن بود و هوای گرفته خانه در همان اولین قدم نفسم را خفه کرد. وحشتزده صورتم را به سمت در چرخاندم، سعد با غصه نگاهم می‌کرد و دیگر فرصتی برای التماس نبود که مقابل چشمانم ابوجعده در را به هم کوبید. باورم نمی‌شد سعد به همین راحتی رهایم کرده و تنها در این خانه گرفتار شدم که تنم یخ زد. در حصار دستان زن پر و بال می‌زدم تا خودم را دوباره به در برسانم و او با قدرت مرا به داخل خانه می‌کشید و سرسختانه نصیحتم می‌کرد :«اینهمه زن شوهراشون رو فرستادن ! باید محکم باشی تا خدا نصرت خودش رو به دست ما رقم بزنه!» و من بی‌پروا ضجه می‌زدم تا رهایم کند که نهیب ابوجعده قلبم را پاره کرد :«خفه شو! کی به تو اجازه داده جلو صداتو بلند کنی؟» 💠 با شانه‌های پهنش روبرویم ایستاده و از دستان درشتش که به هم فشار می‌داد حس کردم می‌خواهد کتکم بزند که نفسم در سینه بند آمد و صدایم در گلو خفه شد. زن دوباره دستم را کشید و با غیظی که گلویش را پُر کرده بود، تحقیرم کرد :«تو که طاقت دوری شوهرت رو نداری، چطوری می‌خوای کنی؟» میان اتاق رسیده بودیم و دستم هنوز در دستش می‌لرزید که به سمتم چرخید و بی‌رحمانه تکلیفم را مشخص کرد :«تو نیومدی اینجا که گریه کنی و ما نازت رو بکشیم! تا رسیدن به داریا، ما باید ریشه رو تو این شهر خشک کنیم!» 💠 اصلاً نمی‌دید صورتم غرق اشک و شده و از چشمان خیس و سکوت مظلومانه‌ام عصبی شده بود که رو به ابوجعده اعتراض کرد :«این لالِ؟» ابوجعده سر تا پای لرزانم را تماشا کرد و از چشمانش نجاست می‌بارید که نگاهش روی صورتم چسبید و به زن جواب داد :«! بلد نیس خیلی صحبت کنه!» و انگار زیبایی و تنهایی‌ام قلقلکش می‌داد که به زخم پیشانی‌ام اشاره کرد و بی‌مقدمه پرسید :«شوهرت همیشه کتکت می‌زنه؟» 💠 دندان‌هایم از به هم می‌خورد و خیال کرد از سرما لرز کرده‌ام که به همسر جوانش دستور داد :«بسمه! یه لباس براش بیار، خیس شده!» و منتظر بود او تنهایمان بگذرد که قدمی دیگر به سمتم آمد و زیر لب پرسید :«اگه اذیتت می‌کنه، می‌خوای بگیری؟»... ✍️نویسنده: @Modafeaneharaam
‏ ختم به نیت:🔰 💔 السلام💔 هدیه به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و مولا امیرالمومنین علیه السلام و برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)🌺 مهلت: تا فردا شب ساعت۲۱ تعداد صلواتهای خود را به آیدی زیر بفرستید👇 @Ahmad_mashlab1115