9.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تصاویر جالب و دیده نشده از سفر رئیسجمهور به کهگیلویه و بویراحمد/رئیسی خطاب به رانندهاش در سفر استانی:
اگر این کار را تکرار کنید، خودم باید پشت فرمان بنشینم
👤 آیتالله رئیسی خطاب به راننده خودروی خود در جریان سفر به روستاهای کهگیلویه و بویراحمد:
🔹به مردم احترام بگذارید، این مردم عزیز خدا هستند. چرا با مردم اینجور میکنید؟ یک بار دیگر تکرار شود خودم پشت فرمان مینشینم!
🔸اخیراً برخی رسانههای معاند فیلمی تقطیع شده از کاروان حامل رئیسجمهور در سفر استانی به کهگیلویه و بویراحمد را منتشر کردند که وانمود میکرد رئیسجمهور به مردم بیاعتنایی کرده است.
🔹تصاویر و فیلمهای بیشتر نشان میدهد رئیسجمهور با دیدن جمعی از مردم دستور توقف خودرو را داده و به گفتوگو با آنها پرداخته است.
🔹همچنین استاندار و مسئولین دیگر موظف شدند تا به مشکلات آنها با دقت رسیدگی کنند.
@Modafeaneharaam
🌹#با_شهدا|شهید اصغر ارسنجانی
✍️ ادب فرمانده گردان
▫️دم اذان صبــح آمدم نماز بخونـم، دیـدم از دم در صدا میآد. در رو بــاز کردم، دیدم اصغر روی پله نشسـته. بغلش كردم و دیدم داره یخ میزنـه. آوردمش پای بخـاری. گفتـم: ننـه، كجـا بودی؟ چـرا در نزدی؟ گفـت: نصـف شـب بـا آقاسـید آمـدم. دیـدم شـما خـواب هسـتید؛ در نـزدم که مزاحم خـواب شـما شوم. صبر كردم تـا وقـت نمـاز كـه بیـدار شـوید، در رو بـاز كنیـد...
📚 کتاب کوچه نقاشها، برشی از زندگی شهید اصغر ارسنجانی فرمانده محبوب گردان میثم
@Modafeaneharaam
🥇شب طلایی کشتی ایران/زارع دومین طلای ایران را صید کرد
🔸در بازی فینال سنگینوزنِ مسابقات جهانی کشتی آزاد، امیرحسین زارع با نتیجه ۹ بر ۲ حریف گرجستانی خود را شکست داد و دومین طلای ایران را کسب کرد.
@Modafeaneharaam
6.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢شناسایی هویت شهید «محمد آقالر» پس از ۳۳سال
🔹پیکر مطهر شهید محمد آقالر از شهدای دوران دفاع مقدس، با تلاش گروههای تفحص شهدا کشف و شناسایی شد.
🔹به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، پیکر مطهر شهید مدافع وطن محمد آقالر از شهدای دوران دفاع مقدس، با تلاش گروههای تفحص شهدا کشف و شناسایی شد.
🔹شهید « محمد آقالر » فرزند اسماعیل، متولد بیست و سوم خرداد ۱۳۴۸ در شهرستان آبادان و ساکن شهر اصفهان می باشد . شهید آقالر بیست و دوم تیرماه ۱۳۶۷ در منطقه زبیدات بر اثر تک دشمن بعثی به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در منطقه مفقود الاثر شد.
🔹پس از گذشت ۳۳ سال از شهادتش، پیکر مطهر این شهید طی عملیات تفحص شهدا کشف و هویت او از طریق آزمایش DNA شناسایی شد.
@Modafeaneharaam
﷽
.
پست اینستاگرام #شهید_حسن_عبدالله_زاده در رابطه با شهادت #آقامهدی_حسینی
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
.
سید مهدی هم رفت و من هنوز هم که هنوزه دنبال شهوات و بازی های بی ارزش و فانی دنیام و هر روز این سوال رو از خودم میپرسم که مگر میشود آدمی انقدر بی توفیق و کم سعادت !!! همین سال پیش بود که باهم آشنا شدیم !!! و تمام آشنایی مان هم از مجلس امام حسینی بود که توی خرابه شام برگذار می شد!!! چقدر با هم سینه زدیم و صفا کردیم !!! وقتی عکس شهادتش رو دیدم حسابی دلم گرفت!!! نه برا شهید ! که اینها به فیض اعلا نایل اومدن! برا خودم که رفیقان میروند نوبت به نوبت!!! اما..... چشم هایم هنوز منتظرند
.
.
.
#شهید #شهدا #شهادت #شهیدان #شهیدان_خدایی
#مدافع_حرم #مدافعان_حرم #شهدای_مدافع_حرم #عند_ربهم_یرزقون
#تمام_زندگی_ام_فدای_رقیه س #دمشق #کربلا
#شهید_مدافع_حرم_مهدی_حسینی #شهید_مهدی_حسینی
@Modafeaneharaam
💢پیکر شهیدی دیگر از فاطمیون تفحص شد و به ایران بازگشت
به گزارش مرکز رسانه فاطمیون، در آستانه شهادت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) پیکر مطهر شهید مدافع حرم سید ظاهر هاشمی مورد تفحص و شناسایی قرار گرفت.
#شهید_سید_ظاهر_هاشمی متولد ۱۳۶۹ و اعزامی از اصفهان بود که مورخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ در منطقه خانطومان به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فریاد امیرحسین زارع پس از قهرمانی جهان: یا امام رضا (ع) نوکرتم...❤
@Modafeaneharaam
💢مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر شهید مدافع حرم فاطمیون #سید_ظاهر_هاشمی
🔺مراسم تشییع شهید:
سه شنبه ۱۳ مهرماه همزمان با سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)
ساعت ۱۰ صبح، اصفهان خیابان فیض، مسجد رکن الملک به سمت گلستان شهدا
🔺مراسم خاکسپاری شهید:
روز پنج شنبه ۱۵ مهرماه همزمان با شهادت امام رضا(ع) ساعت ۹ صبح شهرستان مبارکه، مسجد جامع مبارکه به سمت گلستان شهدا محله قهنویه
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
✍️ #دمشق_شهرِ_عشق #قسمت_چهاردهم 💠 باورم نمیشد پس از شش ماه که لحظهای رهایم نکرده، تنهایم بگذارد
✍ #دمشق_شهرِ_عشق
#قسمت_پانزدهم
💠 صورت بزرگ مرد زیر حجم انبوهی از ریش و سبیل خاکستری در هم رفت و به گریههایم #شک کرده بود که با تندی حساب کشید :«چرا گریه میکنی؟ ترسیدی؟»
خشونت خوابیده در صدا و صورت این زندانبان جدید جانم را به لبم رسانده بود و حتی نگاهم از ترس میتپید که سعد مرا به سمت خانه هل داد و دوباره بهانه چید :«نه ابوجعده! چون من میخوام برم، نگرانه!»
💠 بدنم بهقدری میلرزید که از زیر چادر هم پیدا بود و دروغ سعد باورش شده بود که با لحنی بیروح ارشادم کرد :«شوهرت داره عازم #جهاد میشه، تو باید افتخار کنی!»
سپس از مقابل در کنار رفت تا داخل شوم و این خانه برایم بوی #مرگ میداد که به سمت سعد چرخیدم و با لبهایی که از ترس میلرزید، بیصدا التماسش کردم :«توروخدا منو با خودت ببر، من دارم سکته میکنم!»
💠 دستم سُست شده و دیگر نمیتوانستم روی زخمم را بگیرم که روبنده را رها کردم و دوباره خون از گوشه صورتم جاری شد.
نفسهایش به تپش افتاده و در سکوتی ساده نگاهم میکرد، خیال کردم دلش به رحم آمده که هر دو دستش را گرفتم و در گلویم ضجه زدم :«بذار برم، من از این خونه میترسم...» و هنوز نفسم به آخر نرسیده، صدای نکره ابوجعده از پشت سرم بلند شد :«اینطوری گریه میکنی، اگه پای شوهرت برای #جهاد بلنگه، گناهش پای تو نوشته میشه!»
💠 نمیدانست سعد به بوی غنیمت به #ترکیه میرود و دل سعد هم سختتر از سنگ شده بود که به چشمانم خیره ماند و نجوا کرد :«بذارم بری که منو تحویل نیروهای امنیتی بدی؟»
شیشه چشمانم از گریه پر شده و به سختی صورتش را میدیدم، با انگشتان سردم به دستش چنگ زدم تا رهایم نکند و با هقهق گریه قسم خوردم :«بخدا به هیچکس هیچی نمیگم، فقط بذار برم! اصلا هر جا تو بگی باهات میام، فقط منو از اینجا ببر!»
💠 روی نگاهش را پردهای از اشک پوشانده و شاید دلش ذرهای نرم شده بود که دستی #چادرم را از پشت سر کشید و من از ترس جیغ زدم. بهسرعت به سمت در چرخیدم و دیدم زن جوانی در پاشنه درِ خانه، چادرم را گرفته و با اخم توبیخم کرد :«از #خدا و رسولش خجالت نمیکشی انقدر بیتابی میکنی؟»
سعد دستانش را از حلقه دستانم بیرون کشید تا مرا تحویل دهد و به جای او زن دستم را گرفت و با یک تکان به داخل خانه کشید.
💠 راهرویی تاریک و بلند که در انتهایش چراغی روشن بود و هوای گرفته خانه در همان اولین قدم نفسم را خفه کرد. وحشتزده صورتم را به سمت در چرخاندم، سعد با غصه نگاهم میکرد و دیگر فرصتی برای التماس نبود که مقابل چشمانم ابوجعده در را به هم کوبید.
باورم نمیشد سعد به همین راحتی رهایم کرده و تنها در این خانه گرفتار شدم که تنم یخ زد. در حصار دستان زن پر و بال میزدم تا خودم را دوباره به در برسانم و او با قدرت مرا به داخل خانه میکشید و سرسختانه نصیحتم میکرد :«اینهمه زن شوهراشون رو فرستادن #جهاد! باید محکم باشی تا خدا نصرت خودش رو به دست ما رقم بزنه!» و من بیپروا ضجه میزدم تا رهایم کند که نهیب ابوجعده قلبم را پاره کرد :«خفه شو! کی به تو اجازه داده جلو #نامحرم صداتو بلند کنی؟»
💠 با شانههای پهنش روبرویم ایستاده و از دستان درشتش که به هم فشار میداد حس کردم میخواهد کتکم بزند که نفسم در سینه بند آمد و صدایم در گلو خفه شد.
زن دوباره دستم را کشید و با غیظی که گلویش را پُر کرده بود، تحقیرم کرد :«تو که طاقت دوری شوهرت رو نداری، چطوری میخوای #جهاد کنی؟» میان اتاق رسیده بودیم و دستم هنوز در دستش میلرزید که به سمتم چرخید و بیرحمانه تکلیفم را مشخص کرد :«تو نیومدی اینجا که گریه کنی و ما نازت رو بکشیم! تا رسیدن #ارتش_آزاد به داریا، ما باید ریشه #رافضیها رو تو این شهر خشک کنیم!»
💠 اصلاً نمیدید صورتم غرق اشک و #خون شده و از چشمان خیس و سکوت مظلومانهام عصبی شده بود که رو به ابوجعده اعتراض کرد :«این لالِ؟»
ابوجعده سر تا پای لرزانم را تماشا کرد و از چشمانش نجاست میبارید که نگاهش روی صورتم چسبید و به زن جواب داد :«#افغانیه! بلد نیس خیلی #عربی صحبت کنه!» و انگار زیبایی و تنهاییام قلقلکش میداد که به زخم پیشانیام اشاره کرد و بیمقدمه پرسید :«شوهرت همیشه کتکت میزنه؟»
💠 دندانهایم از #ترس به هم میخورد و خیال کرد از سرما لرز کردهام که به همسر جوانش دستور داد :«بسمه! یه لباس براش بیار، خیس شده!» و منتظر بود او تنهایمان بگذرد که قدمی دیگر به سمتم آمد و زیر لب پرسید :«اگه اذیتت میکنه، میخوای #طلاق بگیری؟»...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
@Modafeaneharaam
ختم #صلوات به نیت:🔰
#حضرت_محمد_صلی_الله_علیه_و_آله💔
#امام_حسن_علیه السلام💔
هدیه به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و مولا امیرالمومنین علیه السلام و برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)🌺
مهلت: تا فردا شب ساعت۲۱
تعداد صلواتهای خود را به آیدی زیر بفرستید👇
@Ahmad_mashlab1115