24.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺استاد پناهیان:
مردمی سازیِ حکمرانی، هدف دولت شهید رئیسی بود!
🔰پناهیان پلاس
@Modafeaneharaam
«ای مادر! هنگامی که فرودگاه تهران را ترک میگفتم تو حاضر شدی و هنگام خداحافظی گفتی: ای مصطفی، من تو را بزرگ کردم، با جان و شیرهی خود تو را پرورش دادم و اکنون که میروی از تو هیچ نمیخواهم و هیچ انتظاری از تو ندارم، فقط یک وصیت میکنم و آن این که خدای بزرگ را فراموش نکنی.
ای مادر، بعد از بیست و دو سال به میهن عزیز خود باز میگردم و به تو اطمینان میدهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم، عشق او آنقدر با تار و پود وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود.
خوشحالم ای مادر، نه فقط بخاطر این که بعد از این هجرت دراز به آغوش وطن بر میگردم، بلکه به این جهت که بزرگترین طاغوت زمان شکسته شده و ریشه ظلم و فساد برافتاده و نسیم آزادی و استقلال میوزد...»
این دستنگاشته را دکتر مصطفی چمران در نخستین روز ورود به تهران در بهمن 1357 نوشت...
برگرفته از کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود»
@Modafeaneharaam
دوستیها توی جبهه طوری بود که از میون گلولهها همدیگه رو بیرون میکشیدن؛ سعی کنید دوستانی داشته باشید که همدیگه رو از گناه نجات بدید.
#حاج_حسین_یکتا
@Modafeaneharaam
💥با سپاهی از شهیدان خواهد آمد...
🌷وصیتنامه شهید مدافع حرم قاسم(مهدی)غریب🌷
💚مادر عزیزم
💫 بارها به شما گفتهام خداوند به شما پنج فرزند داده است؛
از من که یکی از آن پنج نفر هستم بگذر و نفست را قربانی کن،
شاید هنوز نتوانسته باشی با این موضوع کنار بیایی،
🍂تو را به فرق شکافته امیرالمومنین و چشمان دریده قمربنی هاشم قسمت میدهم که با این موضوع کنار بیایی و نزد بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) رو سفید شوی و
حرفی برای گفتن در مقابل مادران سایر شهدا داشته باشی.
❤️همسرم✨
اکنون حرمین شریفین در خطر تخریب به دست داعشیان ملعون و پست مسلمان نماست
و تکلیف بر این است که چمران گونه از شهر و دیار و زن و فرزند و زندگی خود دل بکنم و
برای یاری ناموس شیعه حرم اهل بیت به آن دیار بروم باشد
که مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد.
همسرم همانگونه که تا بحال مومن و محجبه بودهای
همواره در همین مسیر حق باقی بمان و پشتیبان ولایت فقیه باش
و فرزندانم را نیز ولایی تربیت نما.
مواظب باش تا در مسیر انحراف قرار نگیرند و از خط ولایت دور نشوند.
به امورات تحصیلی آنان توجه کن تا بتوانند فرد مفیدی برای جامعه شوند.
@Modafeaneharaam
6.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«نباید از کسی پذیرفت ما شورای نگهبان قبول ندارم؛ نمیتونی قبول نداشته باشی! مردم به قانون اساسی رأی دادند. همه باید مقید باشید قانون را بپذیرید، ولو برخلاف رأی شما باشد باید بپذیرید»
باید بپذیرید
باید بپذیرید
🗣 سِیّد امیرحسین هاشمی
@Modafeaneharaam
#خاطرات_شهید
💠زهی خیال باطل
●| یک ماه بعد از نامزدی اش آمد پیش من؛ گفت «میخواهم به سوریه بروم»، قبلا هم چند بار به من گفته بود، بهش گفتم عباس سوریه رفتن تو با منه، من نمیخوام جوانی پیش من باشه که جنگ و خون و آتش را ندیده باشه؛ مطمئن باش بالاخره تو را میفرستم؛ اما چرا آنقدر اصرار میکنی که الان بروی؟
●عباس گفت «حاجی؛ من دارم زمینگیر میشم میترسم وابستگی من را زمینگیر کنه!». اصرار عباس آنقدر زیاد شد که گفتم عباس برو، وقتی گفتم برو، گل از گلش شکفت
●چون تازه داماد بود رفقای عباس در سوریه همقسم شده بودند که از او مراقبت کنند و او را سالم به ایران برگردانند. بعد از شهادتش، من به بچهها گفتم: زهی خیال باطل...!!! خداوند برای او نقشه کشیده بود؛ عباس درس عاشقی را چشیده بود و باید میرفت.
📎پ ن : شهیــدی ڪہ ماننـد مادرش زهــــــرا بین #در و #دیــوار
سوخت و پــــرڪشیـد .
#شهید_عباس_دانشگر🌷
@Modafeaneharaam
💚همسر شهید مدافع حرم حامد بافنده :
زندگی با بافنده همیشه برای من خاطره بود قبل از اینکه زن و شوهر باشیم خیلی با هم دوست بودیم
خیلی با هم جور و خودمونی بودیم
اما در محل کار من که می امد من برایش خانم یعقوبی بودم و ایشان برای من آقای بافنده بود.
حامد هیچوقت دکتر نمی رفت همیشه من برایش دارو تجویز و تهیه میکردم دکتر و پرستارش من بودم، جالب است بدانید حامد بافنده از آمپول می ترسید.
خاطره ای که در ذهنم باقی مانده شهید و زن شهید بازی بود من اصلا باورم نبود که حامد برود سوریه اصلا همیشه شوخی میکردم یک روز به حامد گفتم اصلا به من نمی آید زن شهید بشوم اصلا بلد نیستم حامد گفت اشکالی ندارد بیا یاد میگیرم خوابید و چادرسیاهی را بر تنش کشید و گفت حالا تمرین کن و هرچه می خواهی بگو، ان روز دو نفری خیلی خندیدیم..
#شهید_مدافع_حرم 🕊🌱
#شهید_حامد_بافنده🌷💫
@Modafeaneharaam
17.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️تا الان یک نفر از من یک سوال درباره روستا نکرد!
▫️معترض میشوند چرا حاشیهنشینی وجود دارد؛ حاشیهنشینی وجود دارد چون شما به روستا توجه کافی نکردید
👈 بخشهایی از حضور دکتر سعید جلیلی در روستاهای سراسر کشور
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
به نام خدا #بدون_تو_هرگز قسمت 9⃣ 💫غذای مشترک اولین روز زندگی مشترک، بلند شدم غذا درست کنم .
به نام خدا
#بدون_تو_هرگز
قسمت 0⃣1⃣
💫دستپخت معرکه
چند لحظه مکث کرد ... زل زد توی چشم هام ...
"واسه این ناراحتی، می خوای گریه کنی؟ ... "
دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم زیر گریه ...
"آره ... افتضاح شده ... "
با صدای بلند زد زیر خنده ... با صورت خیس، مات و مبهوت خنده هاش شده بودم ... رفت وسایل سفره رو برداشت و سفره رو انداخت ...
غذا کشید و مشغول خوردن شد ... یه طوری غذا می خورد که اگر یکی می دید فکر می کرد غذای بهشتیه ... یه کم چپ چپ ... زیرچشمی بهش نگاه کردم ...
- می تونی بخوریش؟ ... خیلی شوره ... چطوری داری قورتش میدی؟ ...
از هیجان پرسیدن من، دوباره خنده اش گرفت ...
- خیلی عادی ... همین طور که می بینی ... تازه خیلی هم عالی شده ... دستت درد نکنه ...
- مسخره ام می کنی؟ ...
- نه به خدا ...
چشم هام رو ریز کردم و به چپ چپ نگاه کردن ادامه دادم ... جدی جدی داشت می خورد ... کم کم شجاعتم رو جمع کردم و یه کم برای خودم کشیدم ... گفتم شاید برنجم خیلی بی نمک شده، با هم بخوریم خوب میشه ... قاشق اول رو که توی دهنم گذاشتم ... غذا از دهنم پاشید بیرون ...
سریع خودم رو کنترل کردم ... و دوباره همون ژست معرکه ام رو گرفتم ... نه تنها برنجش بی نمک نبود که ... اصلا درست دم نکشیده بود ... مغزش خام بود ... دوباره چشم هام رو ریز کردم و زل زدم بهش ... حتی سرش رو بالا نیاورد ...
- مادر جان گفته بود بلد نیستی حتی املت درست کنی ... سرش رو آورد بالا ... با محبت بهم نگاه می کرد ... برای بار اول، کارت عالی بود ...
اول از دست مادرم ناراحت شدم که اینطوری لوم داده بود ... اما بعد خیلی خجالت کشیدم ... شاید بشه گفت ... برای اولین بار، اون دختر جسور و سرسخت، داشت معنای خجالت کشیدن رو درک می کرد ...
#ادامه_دارد...
@Modafeaneharaam