🔰اگر مقاومت بچههای مازندران نبود، حلب را از دست میدادیم...
🔺پرستوهای عاشق خانطومانی هرگز از یادها نخواهند رفت
🔸13 رزمنده سپاه کربلای مازندران در خانطومان سوریه به شهادت رسیدند، این خبری بود که اردیبهشت ماه سال 95 به سرعت در فضای مجازی و حقیقی دست به دست شد و هیچگاه از ذهن مازندرانیها نخواهد رفت.
🔸حبیبالله (بهمن) قنبری، رحیم کابلی، رضا حاجیزاده، حسن رجاییفر، سیدرضا طاهر، سیدجواد اسدی، سعید کمالی، محمود رادمهر، علیرضا بریری، علی عابدینی، حسین مشتاقی، علی جمشیدی و محمد بلباسی نام 13 پرستوی عاشقی است که در کشور سوریه به شهادت رسیدند.
🔸شهدایی که با سوءاستفاده تکفیریها از فرصت ایجاد شده از آتشبس کوتاه در غربت آسمانی شدند و به گفته رهبر انقلاب این شهادت در غربت امتیاز بزرگی است که در پیشگاه خدای متعال فراموش نمی شود.
🔸بهشهر، آمل، بابل، ساری میاندورود، بابلسر، فریدونکنار، نکا، نور و قائمشهر دیار این شهداست، دیاری که مجنون وار از آن هجرت کردند تا به یار برسند و رسیدند، آن هم چه رسیدنی.
🔸شهدای مدافع حرم مردان بزرگ تاریخ هستند، تاریخی که خود شاهدی عادل بر حقانیت شهادت آنها است اما مردان بزرگ دیار علویان سرزمین سرسبز مازندران، پیش قراول جبهه مقاومت شدند و در قالب لشکر سرافراز 25 کربلا ضربههای سنگین و مهلکی را به بدنه تکفیریها وارد کردند.
🔸مردان دریادل مازنی با جان و دل در برابر هجوم تکفیریها در واقعه خانطومان ایستادگی و تلفات و خسارتهای زیادی به آنان وارد کردند.
🔸کسانی میتوانند از سیم خاردارهای دشمن گذر کنند که در سیم خاردارهای نفس خویش گیر نکرده باشند و مردان غیور مازندرانی این جمله را عینیت بخشیدند.
🔸خانطومان، انگار دوباره کربلای چهار را به یادمان میآورد و شهادت مظلومانه سربازان و مدافعان ما در دوران هشت سال دفاع مقدس و اکنون با گذشت حدود 30 سال، باز هم رشادت و شهادت مظلومانه خانطومانیهای مازندرانی.
🔸فرزندان این مرز و بوم با الگوبرداری از کربلای حسینی در سال 61 هجری قمری به سنگر جبهههای کربلای ایران در شلمچه و دهلاویه و مناطق غرب و جنوب رسیدند و با همان دلدادگی برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) و در دفاع از بارگاه حضرت زینب(س) روانه دیار جانان شدند.
🔸خانطومان ثابت کرد که کربلا همچنان ادامه دارد و قیام حق علیه باطل همواره پابرجا است و هر روز و در زمان و مکانی، کربلایی یکی پس از دیگری با حماسه کربلائیان خلق میشود.
🔸اما در میان شهدای مدافع حرم منطقه خانطومان حالا تنها شهید رحیم کابلی باقی مانده و رخ نمایان نمیکند، شهدای مدافع حرم مازندران از نسل بصیرند و در دفاع از اسلام و ولایت، خط سرخ شهادت را در دفاع از حرم آلالله در سوریه مشق کردند.
🔸سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی هم به اهمیت کار نیروهای مازندرانی در آن نبرد نابرابر تاکید میکردند و میگفتند: اگر مقاومت بچههای مازندران نبود، حلب را از دست میدادیم.
🔸در ماجرای خانطومان، دشمنان ما یکبار دیگر نشان دادند هرگز قابل اعتماد نیستند و حتی روی قول و قرار صلحشان هم نمیشود حساب کرد.
🔸سلام پروردگار و بندگان صالح و ملائکهاش بر ارواح طیّبه این شهدا که عارفانه در دیار غربت از حریم اهل بیت (ع) پاسداری و در این راه جان خود را فدا کردند، در برابر این پیکرهای پاک و ارواح بلند و تابناک سر تعظیم فرود میآوریم./ فارس
@Modafeaneharaam
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥#نماهنگ💚
🥀نماهنگی از حضور شهید مدافعحرم سید شفیع شفیعی در سوریه
عشقبازی کارِ هر مشتاق نیست
این شکــــارِ دام هر صیّاد نیست
عاشقی را قابلیّت لازم است
طالبِ حق را حقیقت لازم است
شاهد این مدعی خواهی اگر
بر شهیــــد و حالت او کن نظر
#شهید_سیدشفیع_شفیعی
#سالروز_شهادت
@Modafeaneharaam
🔴تنها وسایلی که از شهید مدافعحرم مجید سلمانیان به خانواده معظماش بازگشت!
شهید سلمانیان در زمان تیرخوردن به همرزم خود میگوید عمّامه و چفیهام را به عقب ببرید تا دشمن سوء استفاده نکند!
انتشار به مناسبت سالروز شهادت
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🌺🌿🌺🌿🌺 🌿🌺🌿🌺 🌺🌿🌺 🌿🌺 🌺 ⚡️ادامه داستان جذاب و واقعی ✅💐 #دهه_شصتی 💐✅ 🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯 💠#قسمت_صد_و_سی_و_ششم : م
🌺🌿🌺🌿🌺
🌿🌺🌿🌺
🌺🌿🌺
🌿🌺
🌺
⚡️ادامه داستان جذاب و واقعی ✅💐 #دهه_شصتی 💐✅
🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯
💠#قسمت_صد_و_سی_و_هشتم : جوان من
بدجور کپ کرده بود ... به زحمت خودم رو کنترل می کردم ... صدام بریده بریده در می اومد ...
- کاری داشتی آقا سینا؟ ...
با شنیدن جمله من، کمی به خودش اومد ... زبونش بند اومده بود ... و هنوز مغرش توی هنگ بود ...
حس می کردم گلوش بدجور خشک شده ... و صداش از ته چاه در میاد ... با دست به پشت سرش اشاره کرد ...
ـ بالا ... چایی گذاشتیم ... می خواستم بگم ... بیاید ... خوشحال میشیم ...
از حالت بهم ریخته و لفظ قلم حرف زدنش ... می شد تا عمق چیزهایی رو که داشت توی ذهنش می گذشت رو دید... به زحمت لبخند زدم ... عضلات صورتم حرکت نمی کرد...
- قربانت داداش ... شرمنده به زحمت افتادی اومدی ... نوش جان تون ... من نمی خورم ...
برگشت ... اما چه برگشتنی ... ده دقیقه بعد دکتر اومد پایین ...
- سر درد شدم از دست شون ... آدم میاد کوه، آرامش داشته باشه و از طبیعت لذت ببره ... جیغ زدن ها و ...
پریدم توی حرفش ... ضایع تر از این نمی تونست سر صحبت رو باز کنه ... و بهانه ای برای اومدن بتراشه ...
ـ بفرما بشین ... اینجا هم منظره خوبی داره ...
نشست کنارم ... معلوم بود واسه چی اومده ...
- جوانن دیگه ... جوانی به همین جوانی کردن هاشه که بهترین سال های عمره ...
یهو حواسش جمع شد ...
- هر چند شما هم ... هم سن و سال شونی ... نمیگم این کارشون درسته ... ولی خوب ...
سرم رو انداختم پایین ... بقیه حرفش رو خورد ... و سکوت عمیقی بین ما حکم فرما شد ...
🆔 @Modafeaneharaam
💠#قسمت_صد_و_سی_و_نهم : یا رسول الله ...
- زمان پیامبر ... برای حضرت خبر میارن که فلان محل ... یه نفر مجلس عیش راه انداخته و ...
پیامبر از بین جمع ... حضرت علی رو می فرسته ... علی جان برو ببین چه خبره؟ ...
حضرت میره و برمی گرده ... و خطاب به پیامبر عرض می کنه ... یا رسول الله ... من هیچی ندیدم ...
شخصی که خبر آورده بوده عصبانی میشه و میگه ... من خودم دیدم ... و صدای ساز و دهل شون تا فاصله زیادی می اومد ... چطور علی میگه چیزی ندیدم؟ ...
پیامبر می فرمایند ... چون زمانی که به اون کوچه رسید ... چشم هاش رو بست و از اونجا عبور کرد ... من بهش گفته بودم، ببین ... و اون چیزی ندید ...
مات و مبهوت بهم نگاه می کرد ... به زحمت، بغض و اشکم رو کنترل کردم ... قلب و روحم از درون درد می کرد ...
ـ به اونهایی که شما رو فرستادن بگید ... مهران گفت ... منم چیزی ندیدم ...
و بغض راه گلوم رو سد کرد ... حس وحشتناکی داشتم ... نمی دونستم باید چه کار کنم ... توی اون لحظات، تنها چیزی که توی ذهنم بود ... همین حکایت بود و بس ...
بهش نگاه نمی کردم ... ولی می تونستم حالاتش رو حس کنم ... گیج و سر درگم بود ... با فکر و انتظار دیگه ای اومده بود ... اما حالا ...
درد بدی وجودم رو پر کرده بود ... حتی روحم درد می کرد... درد و حسی که برای هیچ کدوم قابل درک نبود ...
به خدا التماس می کردم هر چه زودتر بره ... اما همین طور نشسته بود ... نمی دونم به چی فکر می کرد ... چی توی ذهنش می گذشت ... ولی دیگه قدرت کنترل این درد رو نداشتم ... ناخودآگاه اشک از چشمم فرو ریخت ...
سریع خودم رو کنترل کردم ... اما دیر شده بود ... حالم دست خودم نبود ... نگاه متحیرش روی چهره من خشک شده بود...
ـ ما واسه وجب به وجب این خاک جون دادیم ... جوان هایی که جوانی شون رو واسه اسلام گذاشتن وسط ... اونها هم جوان بودن ... اونها هم شاد بودن ... شوخ بودن ... می خندیدن ... وصیت همه شون همین بود ... خون من و ...
با حالتی بهم نگاه می کرد ... که نمی فهمیدمش ... شاید هیچ کدوممون همدیگه رو ...
⬅️ادامه دارد...
🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯
💠⚡️@Modafeaneharaam
🌺
🌿🌺
🌺🌿🌺
🌿🌺🌿🌺
🌺🌿🌺🌿🌺
مدافعان حرم 🇮🇷
🌺🌿🌺🌿🌺 🌿🌺🌿🌺 🌺🌿🌺 🌿🌺 🌺 ⚡️ادامه داستان جذاب و واقعی ✅💐 #دهه_شصتی 💐✅ 🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯 💠#قسمت_صد_و_سی_و_هشتم :
🌺🌿🌺🌿🌺
🌿🌺🌿🌺
🌺🌿🌺
🌿🌺
🌺
⚡️ادامه داستان جذاب و واقعی ✅💐 #دهه_شصتی 💐✅
🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯
💠#قسمت_صد_و_چهلم : سناریو
مثل فنر از جا پریدم و کوله رو از روی زمین برداشتم ... می خواستم برم و از اونجا دور بشم ... یاد پدرم و نارنجی گفتن هاش افتاده بودم ... یه حسی می گفت ...
ـ با این اشک ریختن ... بدجور خودت رو تحقیر کردی ...
حالم به حدی خراب بود که حس و حالی نداشتم ... روی جنس این تفکر فکر کنم ... خدائیه یا خطوات شیطان ... که نزاره حرفم رو بزنم ...
هنوز قدم از قدم برنداشته ... صدای سعید از بالای بلندی ... بلند شد ...
ـ مهرااااان ... کوله رو بیار بالا ... همه چیزم اون توئه ...
راه افتادم ... دکتر با فاصله ی چند قدمی پشت سرم ...
آتیش روشن کرده بودن و دورش نشسته بودن ... به خنده و شوخی ... سرم رو انداختم پایین ... با فاصله ایستادم و سعید رو صدا کردم ...
اومد سمتم ... و کوله رو ازم گرفت ...
ـ تو چیزی از توش نمی خوای؟ ...
اشتها نداشتم ...
- مامان چند تا ساندویچ اضافه هم درست کرد ... رفتی تعارف کن ... علی الخصوص به فرهاد ...
نفهمیدم چند قدمی مون ایستاده ...
ـ خوب واسه خودت حال کردی ها ... رفتی پایین ... توی سکوت ...
ادامه سناریوی سینا و دکتر با فرهاد بود ... ولی من دیگه حس حرف زدن نداشتم ... لبخند تلخی صورتم رو پر کرد ...
ـ ااا ... زاویه، پشت درخت بودی ندیدمت ...
سریع کوله رو از سعید گرفتم ... و یه ساندویچ از توش در آوردم ... و گرفتم سمتش ...
- بسم الله ...
🆔 @Modafeaneharaam
💠#قسمت_صد_و_چهل_و_یکم : تو نفهمیدی ...
جا خورد ...
ـ نه قربانت ... خودت بخور ...
این دفعه گرم تر جلو رفتم ...
ـ داداش اون طوری که تو افتادی توی آب و خیس خوردی ... عمرا چیزی توی کوله ات سالم مونده باشه ... به کوله ات هم که نمیاد ضد آب باشه ... نمک گیر نمیشی ...
دادم دستش و دوباره برگشتم پایین ...
کنار آب ... با فاصله از گل و لای اطرافش ... زیر سایه دراز کشیدم ... هر چند آفتاب هم ملایم بود ...
خوابم نمی برد ... به شدت خسته بودم ... بی خوابی دیشب و تمام روز ... جمعه فوق سختی بود ... جمعه ای که بالاخره داشت تموم می شد ...
صدای فرهاد از روی بلندی اومد ... و دستور برگشت صادر شد ... از خدا خواسته راه افتادم ... دلم می خواست هر چه زودتر برسیم خونه ... و تقریبا به این نتیجه رسیده بودم که... نباید استخاره می کردم ... چه نکته مثبتی در اومدن من بود؟ ... آزمون و امتحان؟ ... یا ...
کل مسیر تقریبا به سکوت گذشت ... همون گروه پیشتاز رفت ... زودتر از بقیه به اتوبوس رسیدن ...
سعید نشست کنار رفقای تازه اش ... دکتر اومد کنار من ... همه اکیپ شده بودن و من، تنها ...
برگشت هم همون مراسم رفت ... و من کل مسیر رو با چشم های بسته ... به پشتی تکیه داده بودم ... و با انگشت هام خیلی آروم ... یونسیه می گفتم ... که حس کردم دکتر از کنارم بلند شد ... و با فاصله کمی صدای فرهاد بلند شد ...
- بچه ها ده دقیقه جلوتر می ایستیم ... یه راهی برید ... قدمی بزنید ... اگر می خواید برید سرویس ...
چشم هام رو که باز کردم ... هوا، هوای نماز مغرب بود ...
ساعت از 9 گذشته بود که بالاخره رسیدیم مشهد ... همه بی هوا و قاطی ... بلند شدن و توی اون فاصله کم ... پشت سرهم راه افتادن پایین ...
خانم ها که پیاده شدن ... منم از جا بلند شدم ... دلم می خواست هرچه سریع تر از اونجا دور بشم ... نمی فهمیدم چرا باید اونجا می بودم ... و همین داشت دیوونه ام می کرد... و اینکه تمام مدت توی مغزم می گذشت ...
- این بار بد رقم از شیطان خوردی ... بد جور ... این بار خدا نبود ... الهام نبود ... و تو نفهمیدی ...
⬅️ادامه دارد...
🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯
💠⚡️@Modafeaneharaam
🌺
🌿🌺
🌺🌿🌺
🌿🌺🌿🌺
🌺🌿🌺🌿🌺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥پیگیری حاج قاسم برای تفحص شهدای خان طومان
🔹مسئول ایثارگران سپاه: حاج قاسم سلیمانی یک ساعت قبل شهادتش پیگیر تفحص شهدای خان طومان بود/ میگفت روی رفتن به مازندران را ندارم.
🌷بهمناسبت سالروز عملیات خانطومان
@Modafeaneharaam
16.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺صفر تا صد ماجرای ارز ترجیحی در ۳ دقیقه
@Modafeaneharaam
❣#سلام_امام_زمانم ❣
📖 السَّلامُ عَلَیکَ أیُّها الإمامُ المُرتَجیٰ لِإزالَهِ الجَورِ وَالعُدوانِ...
🌱سلام بر تو ای مولایی که همه مظلومان تاریخ به ظهور تو چشم دوخته اند.
سلام بر تو و بر روزی که درخت ستم و دشمنی را از ریشه خواهی خشکاند!
📚 صحیفه مهدیه،زیارت حضرت صاحب الامر در سرداب مقدس
#اللهمعجللولیکالفرج
#امام_زمان
@Modafeaneharaam
امام صادق عليه السلام:
قالَ اللّهُ عزّوجلّ: لِيأذَنْ بِحَربٍ منّي مَن آذى عَبديَ المؤمنَ
خداوند عزّوجلّ فرموده است هر كه بنده مؤمن مرا بيازارد، به من اعلان جنگ مى دهد
الكافی جلد2 صفحه350
@Modafeaneharaam
✍رهبر انقلاب،:
ارزش شهادت سردار سلیمانی را اینگونه بفهمیم: حاج قاسم، یک مکتب و راه است. ارزش نیروی قدس سپاه را اینگونه بفهمیم: نیروی قدس سایه جنگ و ترور را از کشور دور میکند.
۹۸/۱۰/۲۷
@Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥#نماهنگ💚
🥀ایران آسوده بخواب قهرمانان وطن بیدارند!!
#لشکر_عملیاتی_۲۵_کربلا_مازندران
#اردیبهشت_مقاومت
#شهدای_خانطومان
@Modafeaneharaam