هدایت شده از ✍️ معین ؛
📪 پیام جدید
💬https://eitaa.com/Moein_Ch/1090
آره آره معلووومه 3 ساعته از بهترین ساعت های روزت و چه بسا سألت که بجاش میتونستی نماز شب نافلة صبح دعای عهد دعای ندبه زیارت امیر المومنین بخونی...
رو دادی فقط داری حرف میزنی 😒 سید کاااامل برگشتی به قبل همون محفل مصاحبت رو دوباره درست کن دیگه حداقل تو کانال اصلی اینقد باهمه چت نمیکنی!
دائم میگی درسته موافقم بهم تذکر بدین و... ولی هیییچ وقت بحرف نمیکنی و کار خودتو میکنی و فرداش روز از نو روزی از نو...
من واقعا خسته شدم بهت تذکر دادم و تو روز بعدش فراموش کردی،
سید یادته قبلا گفتم نگرانتم باز هم نگرانتم،
فقط چند روزی فاصله گرفته بودی، مثلا بعد کربلا گفته بودی حوصله مجازی نداری، الان داری دائم بهترین سااعاتتو میذاری،
هعی چی بگم.
فقط دیگه خودمو اذیت نمیکنم و از کانالت میرم که حرص نخورم و دیگه تذکر ازم نشنوی هي بگی باشه و عين خیالت نباشه.
یا حق
___
هدایت شده از ✍️ معین ؛
میدونم میدونید که حرفاتون چقدر برام ارزش داره؛
و میدونید که قبولشون دارم
اما ایکاش میشناختمتون تا درموردش باهاتون حرف بزنم . . .
برحال ممنونم
هدایت شده از ✍️ معین ؛
ولی انصافاً عجب مردمی داریم❕
چقدر من حال میکنم با این روحیه قشنگمون ✨
من پلاک موتورم داره میوفته و خیلی دردسر داره؛
تو راه خونه که میومدم ،
۸ نفررر گفتن حاجی پلاک موتورت داره میوفته مواظب باش!
هدایت شده از ✍️ معین ؛
چه خاطره خوبی از رفتار مردم دارین⁉️
یا یه حس خوبی که تو ذهنتون مونده . . .
https://daigo.ir/pm/SeyedMoein
هدایت شده از ✍️ معین ؛
اگه خاطره خوب هم ساختید
یا یه حس قشنگ منتقل کردین بگین✨
هدایت شده از ✍️ معین ؛
من که از خانمای کمحجاب هم خاطره خوب دارم . . .
یادتونه ؟!
هدایت شده از ناشناسِ معین
📪 پیام جدید
💬https://eitaa.com/Moein_Ch/1298
آقا سید لطفا برامون تعریف کنید
#دایگو
هدایت شده از ✍️ معین ؛
#سفرنامه
«خصومتی که نبود»
باید میرفتم برای نهار نون بخرم؛ مثل اینکه صاحبخونه بعنوان آپشنهای خونه سوپر نزدیک رو قید کرده بود.
قبل از اینکه سوپری رو پیدا کنم، به یه رستوران کوچیک رسیدم که بیشتر بهش میخورد بیرونبر باشه. خواستم برم تو تا بپرسم کجا میتونم سوپری پیدا کنم؛ یه جرقه زد به ذهنم که چرا از خودشون نون نگیرم؟!
رفتم تو، کسی پشت میز نبود، بلند سلام کردم بلکه هرجا هستن بشنون؛
از دری که رو به آشپزخونه بود صدا میومد؛ نزدیک شدم و سلام کردم.
_ سلام، غذا نداریم.
_ نه، نون میخواستم، میشه
هنوز که حرفم تموم نشده بود یه خانمی از آشپزخونه اومد برای پاسخگویی به سوالات من؛ سر و وضعمون کاملا برعکس هم، ایشون پارکملت مشهد بود و من مسجد گوهرشاد!
احساس میکردم باید یه حس خصومتی به من داشته باشن؛ ولی کاملا خوشرو و خوشبرخورد میخواستن حاجت من رو روا کنن.
بدون اینکه بهشون نگاه کنم و همینطور که معذب بودم گفتم که نون میخوام؛ با اشاره به بستههای نون روی میز گفتن از همینا؟!
_بله، چقدر میشه؟!
_هیچی نمیشه
_ نه اینطوری نمیشه، بگین چقدر میشه کارت بکشم
_ نه نمیخواد همینطوری ببرین...!
نونها رو شمردم، چهارتا کافی بود؛ با حس دلسوزی و تعجب از رفتار اون خانم تشکر کردم و اومدم بیرون؛ ظاهرا نمیشود انسانها را از ظاهرشان قضاوت کرد!
✍️ #معین
🗓️ روایت شنبه، ۲۷ اسفند
هدایت شده از ✍️ معین ؛
📪 پیام جدید
💬سلام
یه بار توی کربلا رفتم از موکب نذری بگیرم، یهو بین سیل عظیمی از آقایون گیر افتادم خودمو مچاله کرده بودم....
تا اینکه یکی از بزرگواران دستشو باز کرد اطراف و گفت خواهرم بفرمایید رد بشین🙂
اونجا فهمیدم هنوز غيرت هست
___
#سیدمعین
بله خداروشکر
تشییع حاجقاسم مشهد غلغله بود درحدی که غشی و . . . میدادیم
متأسفانه بعضی خانما برخلاف شما اون حیایی که باید رو ندارن ، با اینکه چادری هستن و . . . میومدن از بین مردها رد شدن
هیچی دیگه یه عده از آقایون کوچه درست میکردن، صداشون تو گوشمه که ناموس شیعه میخواد رد بشه . . .
دمشون گرم