نشستم حرفاتُ مرور میکنم و لبخند میزنم ؛
اگه احوالاتِ اون تهتههایدلمُ میخوای ، باید
بگم که خیلی خوشحالم بابت بودنت :))
احساسمیکنم یکی قلبمُ تو دستاش گرفته
و داره فشارش میده مچالهش میکنه ، من
دلم خیلی خیلی تنگه .
مثلاً میدونستی وقتی بودنتُ بهم یادآوری
میکنی احساسمیکنم خوشبختترین آدمِ
روی کرهٔ زمینم بهخاطر توجهات ؟
تو حق نداری بهخاطرِ حضورش تو زندگیم
ازمحساببپرسی ؛ اون لحظههایی که توی
لعنتی باید میبودی ، نبودی ولی اون بود ؛
تنهام نذاشت و لحظه به لحظه همراهِ من
بود .