➖قسمت اول:یادی از جناب اویس قرنی
باد از سمت یمن میوزید. محمد، پیامبر رحمت، چشم به افق دوخته بود و با لبخندی آرام گفت: «نسیم رحمت از آنسو میآید... از یمن... از اویس».
اویس قرنی، مردی که پیامبر را هرگز ندید، ولی هر شب با دلش در مدینه بود. چو شنید دندان پیامبر در جنگ شکسته، با دلی پر از عشق، دندان خودش را شکست. گفت: «شرمم میآید، دندان در دهان داشته باشم وقتی مصطفی بیآن است».
پیامبر، در واپسین روزهای عمرش، جامهای برای اویس به امانت گذاشت. فرمود: «آن را به مردی بدهید که میان مردم گمنام است، اما در آسمانها شناختهشده».
سالها گذشت. علی ، با دلی پر شور، در میان زائران خانه خدا او را یافت. جامه را به او داد، اویس بوسید، بر چشم نهاد و گفت: «نمیپوشم، تا وقتی خدا همه امت محمد را نبخشد».
او رفت، آرام و بینام، مثل نسیمی که از یمن آمده بود. اما هر که بوی او را شنید، دلش تا همیشه عطر گرفت.
#تذکرة_الاولیاء
🤍@Mohebbeh110
@drrafiei_irVID_20250411_204708_455.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
چرا توصیه شده برای امام زمان (عج) دعا کنیم؟
🎙حجت الاسلام رفیعی
#امام_زمان
🤍@Mohebbeh110
آیت الله العظمی جوادی آملی:
«وَ الصَّاحِبُ مُناسِبٌ»، نوجوان های عزيز و جوان های عزيز خوب دقّت كنند فرمود رفيق بايد مناسب آدم باشد.دوست بايد مناسب باشد ـ خدای ناكرده ـ اگر نامناسب بود انسان گرفتار رفيق بد بشود حلّش آسان نيست «وَالصَّدِيقُ مَنْ صَدَقَ غَيْبُهُ» دوست آن است كه در حضور و غياب هم ما با او صادقانه رفتار كنيم هم او با ما صادقانه، اگر در حضور طوری باشد، در غياب طور ديگر باشد صديق نيست، ما در حضور او طوری باشيم در غياب او طور ديگر، صديق نيستيم.
#سبک_زندگی
🤍@Mohebbeh110
➖ قسمت دوم: یادی از محمد بن واسع
محمد بن واسع، مردی سادهزیست و عاشق خدا بود. نان خشک را در آب میزد و میخورد. میگفت: «اگر آدمی به همین راضی شود، از همه بینیاز میشود.»
یک شب در دل تاریکی، دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا، مرا گرسنه و برهنه گذاشتی؛ درست مثل دوستان صمیمیات. اما من که باشم که با آنان همسرنوشت شدهام؟»
وقتی از شدت گرسنگی میرفت خانهی حسن بصری، حسن با دیدنش خوشحال میشد. محمد باور داشت: «خوشبخت کسی است که صبح گرسنه از خواب بیدار شود و شب هم با شکم خالی بخوابد، اما دلش از خدا راضی باشد.»
روزی کسی گفت: «برایم وصیتی کن.»
محمد لبخند زد و گفت: «پادشاه دنیا و آخرت باش!»
مرد پرسید: «چطور؟»
جواب داد: «زاهد باش. وقتی به چیزی چشم نداری، از همه بینیاز میشوی و همه را نیازمند میبینی.»
محمد واسع مردی بود که هر جا نگاه میکرد، خدا را میدید...
#تذکره_الاولیاء
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت سوم: یادی از حبیب عجمی
روزی حبیب عجمی، مردی مرفه و دلبسته دنیا، در خانهاش مهمانی بزرگی برپا کرده بود. صدای ساز و آواز میپیچید و بوی غذا هوش از سر میبرد. در میان این شور و شوق، مستی از کنار خانهاش گذشت. چشمش به سفره افتاد، نگاهی حسرتآمیز انداخت. حبیب تکه نانی برداشت و بیاعتنا به او انداخت. مست، نان را برداشت و آهی کشید: «خدایا، آنچه به حبیب دادی، از او بگیر.»
آن شب، حبیب در خواب ندایی شنید: «ما دعای بندهمان را اجابت کردیم. ای حبیب، ثروتت رفت، اکنون باید دلت را نیز ببری.»
صبح که بیدار شد، همه داراییاش نابود شده بود. هراسان و پابرهنه به در خانه حسن بصری رفت. حسن پرسید: «تو کیستی؟»
گفت: «منم، حبیب؛ اما دیگر آن نیستم که بودم.»
حسن اشک ریخت و گفت: «خوش آمدی، ای حبیب دل خدا.»
از آن روز، حبیب دیگر نه اهل دنیا بود، نه غفلت. اهل دل شد، و از خاک تا افلاک سفر کرد.
حبیب اهل دل شد؛ از سایهی دنیا رها و در نور معنا آرام گرفت.
📚تذکره الاولیاء، ذکر حبیب عجمی
#تذکرة_الاولیاء
🤍@Mohebbeh110
اهتمام علوی به تعليم
امام عارفان علی سلام الله علیه با توجه به اهمیت علم و عالم و سهم سازنده آنها در جامعه متمدّن، تمام همت خود را در جهت تعلیم و آموزش جامعه به کار گرفت؛ به گونه ای که امام باقر سلام الله علیه درباره آن حضرت میفرماید: پس از نماز صبح تا طلوع خورشید به تعقیب نماز میپرداخت و پس از طلوع خورشید در مسجد مینشست و فقرا و مساکین و غیر آنها از اصناف مردم اجتماع میکردند و آن حضرت به آنها فقه و قرآن می آموخت:«كَانَ عَلى علیه السلام إِذَا صَلَّى الْفَجْرَ لَمْ يَزَلْ مُعَقِّباً إِلَى أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ، فَإِذَا طَلَعَت اجْتَمَعَ إِلَيْهِ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاكِينُ وَغَيْرُهُمْ مِنَ النَّاسِ، فَيُعَلّمُهُمُ الفقه والقُرآن»
📖سلونی قبل ان تفقدونی (تحریر نهج البلاغه) ج۳ ص۱۲۶
🤍@Mohebbeh110
968.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به کم قانع نشو !
تو مسجودِ فرشتههايى، تو عظيمى؛ به كم قانع نشو!
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت چهارم: یادی از ابوحازم مکی
ابوحازم مکی، مردی بود پاکدل و روشنبین. عمرش را در عبادت، تفکر و بینیازی از دنیا گذراند. سخنش ساده بود، اما عمقی داشت که دلها را تکان میداد. میگفتند حرفهایش مثل کلید، قفل دلها را باز میکند.
روزی هشام بن عبدالملک از او پرسید: راه نجات چیست؟
گفت: مالی که از راه حلال بهدست آید و در جای درست خرج شود.
پرسید: چه کسی از پسش برمیآید؟
جواب داد: کسی که از دوزخ بترسد، بهشت را بخواهد و رضای خدا را بجوید.
میگفت: دنیا آنقدر بیارزش است که حتی خدا هم تحقیرش کرده. هر شادیاش، در دل خود غمی پنهان دارد. دلسپردن به دنیا، یعنی دور شدن از آخرت.
وقتی قصابی به او گفت: "گوشت بگیر، پول را بعد بده"، جواب داد: "به خودم مهلت بدهم بهتر است تا به تو. گرسنگی، زینت قبر است."
در خواب، پیامبر را دید که فرمود: «خدمت مادر، از حج برتر است.» پس تصمیم گرفت بهجای مکه، دل مادرش را بهدست آورد؛ چون میدانست، اینکه دلت را بدهی، یعنی بندگی را درست فهمیدهای.
📚برگرفته از تذکره اولیاء ، ذکر ابوحازم مکی
#تذکرة_الاولیاء
🤍@Mohebbeh110