9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مواردی که محبوبیت میآورد!!
📽حجتالاسلام رفیعی
#سبک_زندگی
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت هشتم: یادی از ذالنون مصری
ذوالنون مصری به بلخ رسید، بیسروصدا، بیادعا.
اما شهر ترکید. مردم مثل مور و ملخ ریختن به کوچهها.
حاکم بلخ، از بالای ایوان، با اخم تماشا میکرد.
غر زد: «این همه ولوله برای کیه؟ یه درویش پاپتی؟»
گفتن: «ذوالنونه، حکیمه، ولی با یه نگاه دلتو میخونه.»
پادشاه با نیشخند گفت: «منم پادشاه این دیارم. اگه حکیمه، بذار بیاد قصر، ببینیم چی تو چنته داره.»
ولی ذوالنون دعوتو رد کرد.
همون شب، پسر حاکم، بیاجازه، رفت پیشش.
صبح که برگشت، چشماش پر نور بود، انگار شب تا صبح آسمونو خورده باشه.
پدر گفت: «خب، چی دیدی تو اون خونهی فقرا؟»
پسر گفت: «اونجا خونه نبود، آیینه بود. من خودمو دیدم.»
حاکم گفت: «منم دیدمش، چیزی ندیدم.»
پسر آه کشید: «فرقش اینه، تو با تاجت رفتی، من با دلم.»
📚 تذکره الاولیاء، ذکری از ذالنون مصری
🤍@Mohebbeh110
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 چند نکته رهبر انقلاب
درباره مذاکرات عمان
#رهبرانه
🤍@Mohebbeh110
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذکرِ ساده؛ اما راه میانبُری برای عاقبتبخیری...
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت نهم: یادی از ابوسلیمان دارایی
شبی سرد بود. مسجد خالی و تاریک، و تنها یک مرد، در دل شب با خدا گفتوگو میکرد. ابوسلیمان بود. مردی که ظاهرش مثل همه بود، ولی درونش مثل هیچکس. نه در پی نانی، نه در بند مقامی. او را "بندار الجایعین" مینامیدند؛ سلطان گرسنگان.
آن شب، چنان سرمایی در مسجد پیچیده بود که استخوان به لرزه میافتاد. اما ابوسلیمان، آرام نشسته بود، بیپناه. وقت دعا رسید. خواست هر دو دست را بالا ببرد، اما سرما طاقتفرسا بود. یکی از دستها را پنهان کرد زیر عبای نازکش. دعا را که خواند، گرمایی عجیب از دستی که بیرون بود، در وجودش پیچید. همزمان، ندایی از غیب رسید: «ای سلیمان، آنچه را برای آن یک دست کرده بودی، دادیم. اگر آن یکی هم بیرون بود، نصیبش میکردیم.»
از آن شب، هر وقت دعا میکرد، هر دو دستش را بیرون میآورد. حتی اگر یخ میزد.
بعدها گفت: «خدایی هست که لطفش را در ناکامیها پنهان کرده؛ گاهی باید از نعمتها محروم شوی تا بفهمی چقدر نزدیکی.»
و اینچنین عاشق بود… نه عاشق بهشت، نه عاشق نعمت. عاشق خدایی که از سرما هم درس مهربانی میدهد.
📚 تذکره الاولیاء، ذکری از ابوسلیمان دارایی
🤍@Mohebbeh110
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما حسین(ع) را جدی نگرفتهایم...
➕ ماجرای جالب رفتار امام رضا(ع) با تربت امامحسین(ع)
🎙حجت الاسلام پناهیان
#امام_حسین
🤍@Mohebbeh110
➖ چگونه خداوند انسان را یاد میکند؟
🛑 عَنْهُ عَنْ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بَشِيرٍ اَلدَّهَّانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا اِبْنَ آدَمَ اُذْكُرْنِي فِي مَلَإٍ أَذْكُرْكَ فِي مَلَإٍ خَيْرٍ مِنْ مَلَئِكَ.
🔰 امام صادق علیه السلام: خداوند عز و جل فرموده است: ای فرزند آدم! مرا در جمعی یاد کن، من هم تو را در جمعی بهتر از جمع فرشتگان یاد میکنم.
📚 الکافی، جلد ۲، صفحه ۲۶۰
🤍@Mohebbeh110
این حدیث درباره یاد خدا در جمع است. وقتی فردی خدا را در جمعی از مردم یاد میکند، خداوند او را در جمعی از ملائکه یاد میکند که برتر از آن جمع انسانی است. در مورد برتری ملائکه بر انسانها نظرات مختلفی وجود دارد؛ برخی علما ملائکه را برتر میدانند و برخی دیگر تفاوتهای میان انسانها و ملائکه را مطرح میکنند.
📚برگرفته از مرآة العقول ، ج۱۲، ص۱۲۷
🤍@Mohebbeh110
➖قسمت دهم: یادی از شقیق بلخی
شبی، شقیق در کوچههای تنگ بلخ، زیر بار قحطی و فقر، غلامی دید که با خنده و شادی، بیخیال خرابی دنیا، قدم میزد. گفت: «غلام! این همه بدبختی را نمیبینی؟ مردم از گرسنگی به جان هم افتادهاند.»
غلام شانه بالا انداخت و گفت: «من نوکر مردیام که انبار گندمش پره. خیال نکنم گرسنه بمونم.»
شقیق همانجا خشکش زد. دستش را به دیوار گرفت که نیفتد. گفت: «الهی! اگر غلامِ صاحبانبار اینجور دلش قرصه، منِ بندهی خدای روزیرسان، چرا اینهمه ناله میکنم؟»
همان لحظه دلش از دنیا برید. نان و نام را گذاشت و رفت سراغ توکل. گفت: «من شاگردِ آن غلامم... که توی قحطی، دلش قرصتر از دیوار بود.»
📚 تذکره الاولیاء، ذکر شقیق بلخی
🤍@Mohebbeh110
دیدار بی تردید
آیت الله العظمی جوادی آملی:
بی تردید همه افراد بشر، خوب یا بد، روزی در برابر خدا قرار میگیرند و پاسخگوی کردار خود خواهند بود.خدای سبحان درباره حقانیت این دیدار می فرماید:«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»
در این مسیر، گروهی که راه را درست شناختند،به دیدار رحمت حق میرسند و نامه عملشان به دست راستشان داده میشود...
#حب_الله
🤍@Mohebbeh110