➖ مختار ثقفی؛ انتقام هوشمندانه از قاتلان کربلا
🛑 «عُمَرُ بِالحُسَينِ عليه السلام، وحَفصٌ بِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، ولا سَواءَ.»
🔰 مختار ثقفی پس از تسلط بر کوفه، عمر بن سعد (فرمانده سپاه کربلا) را امان داد، اما با یک شرط: «اگر از کوفه خارج شوی، خونت هدر است.»
🔰 مردی نزد عمر بن سعد آمد و هشدار داد:
🛑 «إنّي سَمِعتُ المُختارَ يَحلِفُ لَيَقتُلَنَّ رَجُلاً... ما أحسَبُهُ غَيرَكَ.»
«شنیدم مختار قسم میخورد مردی را خواهد کشت. به خدا گمان نمیکنم آن مرد کسی جز تو باشد.»
🔰 عمر سعد ترسید و اماننامه را زیر پا گذاشت. مخفیانه به حمام رفت. اطرافیان گفتند: «این خروج از چشم مختار پنهان نمیماند.» شبانه به خانه برگشت.
فردا پسرش حفص نزد مختار آمد و پیام پدر را رساند: ما را بر همان پیمان پایبند باش.
🔰 مختار بیدرنگ ابوعمره (مردی کوتاهقامت که سلاحهای آهنین بر تنش صدا میداد) را با دو مأمور به خانه عمر فرستاد. راوی میگوید:
🛑 «فَوَاللّهِ ما أحسَبُهُ بَلَغَ دارَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ حَتّى جاءَ بِرَأسِهِ.»
«به خدا قسم، گمان نمیکنم هنوز به خانهاش رسیده بودند که سر بریدهاش را آوردند.»
🔰 مختار سر را به حفص نشان داد: «میشناسی؟» حفص که جا خورده بود، آیه استرجاع خواند و گفت: «آری.»
مختار دستور نهایی را صادر کرد:
🛑 «يا أبا عَمرَةَ، ألحِقهُ بِهِ.»
«او را هم به پدرش ملحق کن.»
و حفص نیز کشته شد.
🔰 مختار سپس حکم را چنین صادر کرد: عمر در برابر خون حسین (ع)، حفص در برابر خون علی بن الحسین (ع). مجازات هر یک متناسب با جرمش - و این دو هرگز برابر نیستند.
📚 الأمالي للطوسي، ص۲۴۳؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳۳۶.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما صدای شهید آوینی را میشنوید:
و اکنون که کار را به کارزار کشاندهاند چه کسی سزاوارتر از یاران کربلایی امام ..
#رهبرانه
#رهبر_شهید
🤍@Mohebbeh110
🇮🇷 «از خود گذشتگی و شهادت طلبی»
🔸معاد باوری با علم به جایگاه شهید در بهشت، انگیزه ای قوی برای از خودگذشتگی و شهادت طلبی در مؤمنان فراهم میآورد؛ آنگونه که برای دستیابی به این مقام، از یکدیگر سبقت میگیرند؛ رخدادی که شب عاشورا خودنمایی کرد و برای نمونه، قاسم بن الحسن "علیه السلام" در پاسخ سیدالشهداء "علیه السلام" که از جایگاه مرگ نزد او پرسید، چنین پاسخ گفت:
«أَحلَی من العسل»
📚 سلونی قبل أن تفقدونی(تحریر نهج البلاغه) ج۳ ص ٣٨١
آیت الله جوادی آملی
🤍@Mohebbeh110
➖ماجرای به قتل رساندن شمر بن ذیالجوشن لعنه الله علیه
🛑 «نَبَّهتُمُ لَيثَ عَرينٍ باسِلاً... لَم يُرَ يَوماً عَن عَدُوٍّ ناكِلاً»
🔰 شمر بن ذیالجوشن، قاتل امام حسین(ع)، پس از شکست از سپاه مختار گریخت. در نزدیکی روستای کلتانیه، مردی را کتک زد و نامهای به او داد تا یه مصعب بن زبیر برساند. آن مرد اما به روستایی رفت که ابوعمره، فرمانده مختار، آنجا اردو زده بود. سربازی نامه را دید و نشانی شمر را گرفت. فاصله فقط سه فرسخ بود.
🔰 مسلم بن عبدالله، همراه شمر، روایت میکند:
🛑 «فَقُلنا: لَو أنَّكَ ارتَحَلتَ بِنا مِن هذَا المَكانِ، فَإِنّا نَتَخَوَّفُ بِهِ.»
«گفتیم: کاش ما را از اینجا کوچ میدادی، میترسیم.»
🔰 اما شمر، سرشار از غرور، پاسخ داد:
🛑 «أوَكُلُّ هذا فَرَقاً مِنَ الكَذّابِ! وَاللّهِ لا أتَحَوَّلُ مِنهُ ثَلاثَةَ أيّامٍ.»
«این همه ترس از آن دروغگو و کذاب(مختار)! سه روز تکان نمیخورم.»
🔰 همان شب، مسلم در میان خواب و بیداری صدای سم اسبها را شنید. با خود گفت: ملخهاست. صدا شدیدتر شد:
🛑 «لا وَاللّهِ ما هذا بِالدَّبى.»
«نه به خدا، این صدای ملخ نیست.»
🔰 سپاه ابوعمره از تپه سر رسیدند و تکبیرگویان چادرها را محاصره کردند. همراهان شمر پا به فرار گذاشتند. مسلم میگوید: از کنار شمر گذشتم. فقط لنگی بسته بود. با نیزه میجنگید، بیآنکه فرصت پوشیدن زره داشته باشد. ما گریختیم. هنوز دور نشده بودیم که فریاد آمد:
🛑 «اللّهُ أكبَرُ، قَتَلَ اللّهُ الخَبيثَ.»
«الله اکبر! خدا آن پلید را بکشد!»
🔰 عبدالرحمن بن عبید، همان سربازی که نامه را دیده بود، آخرین لحظات شمر را روایت میکند: نیزه را انداخت، شمشیر برداشت و رجزخوانان بازگشت:
🛑 «نَبَّهتُمُ لَيثَ عَرينٍ باسِلاً... لَم يُرَ يَوماً عَن عَدُوٍّ ناكِلاً»
«شیری خفته را بیدار کردید که هرگز از دشمن روی نگردانده.»
🔰 اما رجزخوانیها پایانی محتوم را تغییر نداد. شمر که هشدار یارانش را نادیده گرفت و مختار را «دروغگو» خواند، طعمه همان کمینی شد که با تکبر انکارش میکرد. هیچ جنایتکاری از چنگال عدالت نمیگریزد.
📚 تاريخ الطبري، حوادث سنة ۶۶؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۷۶.
🤍@Mohebbeh110
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوجه کلاغهایی که باعث بیآبرویی صدام شدند!
#حب_الشهدا
🤍@Mohebbeh110