🇮🇷 «از خود گذشتگی و شهادت طلبی»
🔸معاد باوری با علم به جایگاه شهید در بهشت، انگیزه ای قوی برای از خودگذشتگی و شهادت طلبی در مؤمنان فراهم میآورد؛ آنگونه که برای دستیابی به این مقام، از یکدیگر سبقت میگیرند؛ رخدادی که شب عاشورا خودنمایی کرد و برای نمونه، قاسم بن الحسن "علیه السلام" در پاسخ سیدالشهداء "علیه السلام" که از جایگاه مرگ نزد او پرسید، چنین پاسخ گفت:
«أَحلَی من العسل»
📚 سلونی قبل أن تفقدونی(تحریر نهج البلاغه) ج۳ ص ٣٨١
آیت الله جوادی آملی
🤍@Mohebbeh110
➖ماجرای به قتل رساندن شمر بن ذیالجوشن لعنه الله علیه
🛑 «نَبَّهتُمُ لَيثَ عَرينٍ باسِلاً... لَم يُرَ يَوماً عَن عَدُوٍّ ناكِلاً»
🔰 شمر بن ذیالجوشن، قاتل امام حسین(ع)، پس از شکست از سپاه مختار گریخت. در نزدیکی روستای کلتانیه، مردی را کتک زد و نامهای به او داد تا یه مصعب بن زبیر برساند. آن مرد اما به روستایی رفت که ابوعمره، فرمانده مختار، آنجا اردو زده بود. سربازی نامه را دید و نشانی شمر را گرفت. فاصله فقط سه فرسخ بود.
🔰 مسلم بن عبدالله، همراه شمر، روایت میکند:
🛑 «فَقُلنا: لَو أنَّكَ ارتَحَلتَ بِنا مِن هذَا المَكانِ، فَإِنّا نَتَخَوَّفُ بِهِ.»
«گفتیم: کاش ما را از اینجا کوچ میدادی، میترسیم.»
🔰 اما شمر، سرشار از غرور، پاسخ داد:
🛑 «أوَكُلُّ هذا فَرَقاً مِنَ الكَذّابِ! وَاللّهِ لا أتَحَوَّلُ مِنهُ ثَلاثَةَ أيّامٍ.»
«این همه ترس از آن دروغگو و کذاب(مختار)! سه روز تکان نمیخورم.»
🔰 همان شب، مسلم در میان خواب و بیداری صدای سم اسبها را شنید. با خود گفت: ملخهاست. صدا شدیدتر شد:
🛑 «لا وَاللّهِ ما هذا بِالدَّبى.»
«نه به خدا، این صدای ملخ نیست.»
🔰 سپاه ابوعمره از تپه سر رسیدند و تکبیرگویان چادرها را محاصره کردند. همراهان شمر پا به فرار گذاشتند. مسلم میگوید: از کنار شمر گذشتم. فقط لنگی بسته بود. با نیزه میجنگید، بیآنکه فرصت پوشیدن زره داشته باشد. ما گریختیم. هنوز دور نشده بودیم که فریاد آمد:
🛑 «اللّهُ أكبَرُ، قَتَلَ اللّهُ الخَبيثَ.»
«الله اکبر! خدا آن پلید را بکشد!»
🔰 عبدالرحمن بن عبید، همان سربازی که نامه را دیده بود، آخرین لحظات شمر را روایت میکند: نیزه را انداخت، شمشیر برداشت و رجزخوانان بازگشت:
🛑 «نَبَّهتُمُ لَيثَ عَرينٍ باسِلاً... لَم يُرَ يَوماً عَن عَدُوٍّ ناكِلاً»
«شیری خفته را بیدار کردید که هرگز از دشمن روی نگردانده.»
🔰 اما رجزخوانیها پایانی محتوم را تغییر نداد. شمر که هشدار یارانش را نادیده گرفت و مختار را «دروغگو» خواند، طعمه همان کمینی شد که با تکبر انکارش میکرد. هیچ جنایتکاری از چنگال عدالت نمیگریزد.
📚 تاريخ الطبري، حوادث سنة ۶۶؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۷۶.
🤍@Mohebbeh110
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوجه کلاغهایی که باعث بیآبرویی صدام شدند!
#حب_الشهدا
🤍@Mohebbeh110
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"یا من یجیب المضطر اذا دعاه و ... " صحیح است
🎙
حضرت آیت الله سبحانی🤍@Mohebbeh110
➖ خولی بن یزید؛ سرآوردهٔ حسین، گرفتار در مخفیگاه حقارت
🛑 «فَأَشارَت بِيَدِها إلَى المَخرَجِ... فَوَجَدوهُ قَد وَضَعَ عَلى رَأسِهِ قَوصَرَّةً.»
🔰 خولی بن یزید اصبحی، همان کسی که سر بریدهٔ امام حسین(ع) را به کوفه برد، پس از قیام مختار در وحشت فرو رفت. مختار، معاذ بن هانی و ابوعمره را با سپاهی روانهٔ خانهٔ او کرد.
مأموران خانه را محاصره کردند. همسر خولی بیرون آمد. پرسیدند: «شوهرت کجاست؟» زن گفت: «نمیدانم کجاست» - اما با دستش به کنار اتاق اشاره کرد.
🛑 «فَدَخَلوا فَوَجَدوهُ قَد وَضَعَ عَلى رَأسِهِ قَوصَرَّةً.»
«وارد شدند و او را یافتند که سبدی خرما روی سرش گذاشته و در گوشهای پنهان شده بود.»
🔰 مختار که در راه رسیدن بود، از مأمورانش خبر دستگیری را شنید. به سویشان شتافت. خولی را برابرش آوردند. مختار فرمان داد او را بزنند و زخمیاش کنند. سپس درست در کنار خانه و کسانش گردن زد.
اما مختار به کشتن بسنده نکرد.
🛑 «ثُمَّ دَعا بِنارٍ، فَحَرَّقَهُ بِها، ثُمَّ لَم يَبرَح حَتّى عادَ رَماداً.»
«آتش خواست و پیکرش را در آن افکند. از جای نجنبید تا آن جسد یکسره خاکستر شد.»
🔰 این پایان آن کس بود که روزی با سر بریدهٔ حسین(ع) بر درگاه عبیدالله بن زیاد ایستاد و جایزه گرفت. همسرش، عیوف دختر مالک، زنی از حضرموت، از همان شبی که شوهرش سر امام را به خانه آورد، کینهٔ او را به دل گرفت و در نهایت، خودش راه را برای انتقام نشان داد.
📚 تاريخ الطبري، ج۶، ص۵۹؛ الفتوح، ج۶، ص۲۴۴؛ البداية والنهاية، ج۸، ص۳۰۰.
🤍@Mohebbeh110