مُهـجه .
چهاردهم آبان ؟ من خودم را برای دیدنت آماده کردم .. اما انگار برایم خبرهایی داری .. خبرهایی که هنوز
چرا نصفه نیمه ؟!
چرا هر بار میام امیدوار بشم
همه چی بهم میریزه ..
دو سه سال تمنا ؟
برای یه خواسته ؟
انصافه ؟! ..
باشه ولی ؛
[روا نبود دلی را چنین بیازاری .. ]
مُهـجه .
چرا نصفه نیمه ؟! چرا هر بار میام امیدوار بشم همه چی بهم میریزه .. دو سه سال تمنا ؟ برای یه خواسته
میبینی سوم شخص جان؟!
بعداً نیای به من بگی :
یه کم دیگه صبر کن ! ..