مُهـجه .
هنوز داشتم مینوشتم که سر کسی از روی شانه ام بر روی ورق های دفتر خم شد ... شعر را که خواند دستم را گر
چطور منطقم را شکست و انقدر راحت وادارم کرد به بروز احساسات تلمبار شده ؟! ...
مُهـجه .
بعضیا ؛ راست میگن ! اونا رو دوست دارم ...
بعضیا ؛ مثل بوی گل یاس میمونن
آدم رو وادار میکنن ؛
بیشتر نفس بکشه ... !:)