مُهـجه .
هنوز داشتم مینوشتم که سر کسی از روی شانه ام بر روی ورق های دفتر خم شد ... شعر را که خواند دستم را گر
صدای گرمش در گوشم پیچید :
گریه کن ...
چرا همیشه همه میگویند :
گریه نکن ؟!
مُهـجه .
کاش حال خوب قرص داشت ...
اون وقت من همه قرص هام رو
میدادم تو بخوری ..
تویی که خنده هات منو ذوق زده میکنه :) ...