عجب پر پیچموخم افتاده زلف همچو زنجیرش
مگر دست قضا لرزیده در هنگام تحریرش؟
#غزال_مشهدی
افسوس بر آن دیده ؛
که روی تو ندیدهست :)
یا دیده و بعد از تو ،
به رویی نگریدهست.. !
مُهـجه .
دقت کردی ؛ از بعد از رفتنت شاعر شدم ؟! #حالات
از قافیه ها خسته ،
از واج و هجا خسته ؛
شعرم به چه کار آید ،
وقتی تو نمیخوانی ...
[گاهاً دلم برای آخرین ها تنگ میشه ..
مثلاً برای آخرین باری که دیدمت!
توی اون اتاقِ نیمه تاریک ..
من خسته بودم از خواهش ؛
و تو مصمم بودی برای رفتن .. ]
#سوم_شخص_مفرد
هدایت شده از چه غلطایی نباید کرد؟
نباید وقتتو با یاد و فکر آدمی تلف کنی که اصلا تو رو یادش هم نیست!
مُهـجه .
نباید وقتتو با یاد و فکر آدمی تلف کنی که اصلا تو رو یادش هم نیست!
نباید دل به هرکس بست ؛
اما دوستت دارم ! ..