چنان دستم تهی گردیده
از گرمای دست تو؛
که این یخ کرده را از بیکسی،
ها می کنم هر شب ! ..
دلم فریاد می خواهد
ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار
نجوا می کنم هر شب! ...
هدایت شده از کنجِخلوت...!
اگر تکهای کاغذ بود،
پارهاش میکردم.
اگه بطری شیشهای بود،
آن را میشکستم.
اگر یک دیوار بود،
آن را فرو میریختم.
اما آن قلب من است!
#محموددرویش
مُهـجه .
وقتی صبح شنبه بی حوصله داری به سمت کلاس میری و یه دفعه یی با دیدنش حالت منقلب میشه ! ...
صبح شنبه قبل کلاس
نشستن رو چمنا در سکوت
و تثبیت محفوظات ؛ با رفیقت
یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیاس🌿 :)