مُهـجه .
#سوم_شخص_مفرد
حس و حال همه ی ثانیه ها
ریخت بھم !
شوق یك رابطه با حاشیه ها ریخت بھم ..
+ گفته بودم ب کسی
عشق نخواهم ورزید ؛
+ آمدی و همه ی فرضیه ها
ریخت بھم :)
هدایت شده از - کافهشعر .
عربدهکشایِ پارسالِ تو خیابون الان
شدن مالهکش اسراییل ، چیه ؟
شما که آزادي میخواستین ! .
بعضی وقتا هم باید
به خودت بگی :
تو غلط میکنی
حالت بد باشه ؛
وقتی هنوز هیچی نشده ..
مُهـجه .
حواست هست که به چهاردهم آبان نزدیک میشویم ؟
پارسال همین روزا ..
کسی چه میدونه ؟ شاید چهاردهم ابانِ همین سال ..
چرا حس میکنم تو شبیه هوای بارونی هستی ؟ ..
چون لطافت گفتارت
شبیه آسمونِ ابریه ؟
یا چون خاطراتمون
اجین شده با پاییز .. ؟
شاید هم آسمون دلش برای تو ؛
تنگ شده ! درست مثل من ..
می باره تا بوی"تو"
توی هوا بپیچـه ..
دلش آروم میگیره ؟
گمون نکنم ..
گاهی آشفته تر
طوفان به پا میکنه !
گاهی سیلِ قطرات اَشکِش
نم نم تسلیمِ نبودنت میشه ..
اما باور کن اگه برنگردی ؛
رنگین کمون رنگ قرمزش رو از دست میده ..
#سوم_شخص_مفرد
مُهـجه .
دلم واسه این دفتر عجیب تنگ شده بود .. واسه ردیف آخر ! .. صندلی های آبی .. ماژیک مشکیِ سرتخت که وق
اینقد بدم میاد یه عکسی رو بخاطر کپشنش میفرستی
بعد خودش میاد کپشنش نمیاد 😒
مُهـجه .
چرا حس میکنم تو شبیه هوای بارونی هستی ؟ .. چون لطافت گفتارت شبیه آسمونِ ابریه ؟ یا چون خاطراتمون
حوصله ادبی صحبت کردن رو ندارم ؛ یه کلام :
دلم واست تنگ شده ..
.
🍂راستش رابخواهى، آمـــدم!
هرشب، نه یڪ بار، نه دوبار
به تعدادِتمام شب هاىِ بعدازنبودنت!
آمـــــدم...
وهرباراين شڪ به جانم مى افتاد
نيستى ياخودت رابه نبودن زده ای؟!
امااينبار صبح ڪه چشم باز كردى،
پشتِ دربِ خيالَت را بخوان..
برايت تابی نهايت نوشته ام..
جانم، آمدم، به اندازهىِ
تمامِ دقايقى ڪه داشتَمَت..
نبودى اما!
#علی_قاضی_نظام
#سوم_شخص_مفرد