سَمیح🕊
+میگفت تو مطب نشسته بودم؛
داشتم مریضامو ویزیت میکردم
یهو یه آقای مسنی اومدن داخل؛
گفتم جانم پدر جان،چیزی شده؟
گفت؛ آره پسرم،
چند روزیه خلقم تنگِ
قلبم درد میکنه
گفتم؛ ناراحتی قلبی،بیماری،چیزی؟
نذاشت حرفم تموم شه
گفتن نه جانم!
[قلبم دلتنگ حرم آقا امام حسینِ :)"]
میگفت؛ امسال نکنه من نتونم
برا زائرای حسین سقا بشم
اگه نتونم چه خاکی به سرم بریزم؟!
امروز داشتم کتاب فارسی بچه های
کنکوری رو نگاه میکردم،معنی
همسری=برابری!:)
کاش شبیه کتابا بودیم....
سَمیح🕊
امروز داشتم کتاب فارسی بچه های کنکوری رو نگاه میکردم،معنی همسری=برابری!:) کاش شبیه کتابا بودیم...
حضرت=واژه ای که برای احترام درکنار
اسمِ بزرگان برده میشود!
مثلِ حضرت سعدی...
دوستداران صادق شیرازی که میگفتن
به خامنه ای نگید حضرت کفرِ،
کجای مجلس نشستن؟!
سَمیح🕊
حضرت=واژه ای که برای احترام درکنار اسمِ بزرگان برده میشود! مثلِ حضرت سعدی... دوستداران صادق شیرازی
میخوام بگم با درس خوندنم
میشه جنگید:)
میگیری که؟
دقتکردین؛
توی،جمعدوستان
توی،جمعفامیل
توی،جمعمهمانیها
توی،جمعهایبیرونازخانواده
چقدر،مودب
چقدر،مهربون
چقدر،خوشاخلاق
چقدر،بخشنده
#اما کافیه،بردارکوچکتردرروبازبذاره ..
کافیه،خواهرکوچکتریکنقاشیبکشهتوجزوههات ..
کافیه،پدرتسوئیچماشینروندهچونلازمشداره ..
کافیه،غذایمادریکبارشوربشه ..
[اینموردآخرکه؛
بیانصافیهاگرچیزیبگیم ،،]
تازهبعدازاینماجراها؛
خودمونومعرفیمیکنیم.
سَمیح🕊
به بهانه ی پیشرفت عراق میخواستن حشدالشعبی رو ازبین ببرن،اما نماینده هاشون با خفت استعفا داده و از
مقتدی صدر رسما خروج خود
از سیاست عراق را اعلام کرد!
باشد که عراق نفسی تازه کند...
‹ پدر بزرگم همیشه میگفت نذار اونی که دوسش داری ازت فاصله بگیره و باهات حرف نزنه ؛
حرف نزدن ادمارو از هم دور میکنه . .
میگفت : هر وقت مامان بزرگم باهاش قهر میکرد در ظرف خیارشورو سفت میکرد که مامان بزرگم نتونه بازش کنه و مجبور شه باهاش حرف بزنه . .
همینقدر عاشق:)'!🌱' ›
یکی از چیزهایی که آدم رو به مرز جنون میکشه
میدونید چیه ؟!
بحث با آدمیه که خودشو میزنه به خواب
من الان از همین مرز دارم پیام میزارم.