خواستی ببینی ازت دور که میشم
تا کجاها میرم؟
خب دیدی؟! من که گفتم امتحانم نکن.
ـ اینکه تهش به تو ختم بشه مهمه ـ
ـ اینکه برات گریه داشته باشم مهمه ـ
ـ من خیلی نابلد تر ازین حرفام حاجی ـ
ـ من و دیگه امتحان نکن(:
تو دار بودن سخته..
با هر یدونه حرفی که تو دلت چالش میکنی
یه تار موتم باهاش سفید میشه.
پناه آخر کسی بودن خیلی خوبه ، نه ؟
اینکه میدونی بعد از هر اتفاق ، برمیگرده تو بغل خودت .
یا اعتمادش بجز خودت رو کسی نیست .
دستاش تو دستای کسی غیر از تو نمیره ؛ چون قلبش باهاته !
تکیه میکنه فقط به وجود تو .
تو ، بودنت و همهچیت پنآهه برام ؛ پنآه آخرم !
<غروب دلگیر . . .
پا به پای جاده میروم
دست در دست تنهایی ام
چشم در چشم ماه
و خیالی به وسعت تو
که نیستی و دنیایی که هیچ است در نبودت🔏🖤>
کاش میشُد صَد سال پیش
با هَم آشنا میشُدیم ،،
اونجایی کِہ مَن چادر گُل گلیمو پُوشیدم
وَ دارم از بازار میام تورو وَسط راہ بِبینم وَ دُوست داشتِہ باشَم ..
تُو هَم همش هِی تصویر اون دُختر چادر گُل گلی بیاد تو ذِهنت وَ دلت بَراش بِرہ !
مَثلا هَر رُوز بَرام بِنویسی . )
( زُلفای پَریشونت از گُوشہ چارقَدت مَعلوم بُود بانویِ چادر گُل گلی ، دِلم لای مُوهای پَریشونت گیر کَرده خانُوم بی نام)
مَنم قند تُو دِلم آب شِہ و قُربون صَدقت بِرم
یِہ روز بَرام بِنویسی بیا زیر دِرخت انجیر تَہ کُوچہ ،
مَنم همون چادُر گلدار مَعروفم رو سَر کُنم و بیام پیشِت ؛
اونجا تُوی اون هَوای پاییزی !
زیر دِرخت انجیر تَہ کُوچہ ،
رو بَرگای نارنجی رَنگ زیر پامُون
بِهم بگی دوسِت دارم دِلبر #مُوپریشون و مَن بَرات بِمیرم :) ،
#فِرفریشمخُ ؟