-
دوربین رو زوم میکنم .جای جایِ اجزای صورتتُ دنبال میکنم .با هرقدمی که پیاده میکنم قشنگی کشف میکنم .مثلاً ،همین خطوخالِ لبت !هروقت کِش میآدُ مرواریدهای کنارهم چیده شدهی تورو نشونم میده ،ذره ذره قند تو دلم آب میشه !خنده هات دل هرعابریُ میلرزونه ؛چه برسه به دِل منی که روبهروت نشستمُ لحظه لحظه به رُخم میکشی اون حَلاّلِ هرزهرماریُ ! . .
نگاهمو بالاتر میندازم ؛ای بابا ،حیف شد !منُ از دیدن دوتا یاقوت محروم کردی !چرا الان باید خواب باشی .دلم اون چشای قشنگتو میخواد ! همونایی که رنگشون از آبیِ دریا دلنواز تره !همونایی که دل منُ از طوفان درونم نجات میده و آرامشش قلبمو تسکین میده ! وقتی که سرمو بلند میکنیُ با دستات صورتمو قاب میگیریُ تو چشمام زُل میزنی . . آره همون موقع آشوب درونم آروم میگیره !
درجه زومُ بیشتر میکنم و دونه دونه مژه هاتو میشمارم .یکی ،دوتا ،پنج تا ،ده تا . . ای بابا ؛اینقدر شیرین خوابیدی ُ محوت شدم که حسابش از دستم دررفت !
تارموهای مشکیتو از رو صورتت پشت گوشِت میفرستم .انگشتمُ به هوای لمسِ تن مثل بُلورت میکشم روی صورتت . .
تورو تو قاب دوربین میزارمُ چندتا عکس پشت سر هم میگیرم .چقدر ماهی حتی وقتی خوابی ! : )
مگه یه آدم چقدر میتونه بی نقص باشه !؟انگار که قبل آفریدنت من نشسته باشم پیش خداُ جزءبه جزء تورو ازم نظر خواسته باشه .تو پرئ یا آدمی !اصلاً نمیشه همچین شاهکاریُ به زبون آورد . وقتی هم به چشم تماشات کنم انگار که به رویایی باشی نه واقعیت !
اصلآ و ابدآ به نداشتنت نمیشه فکر کرد چه برسه باور داشته باشم همه یه روزی میرن ،حتی تو !باید وقتی بری که من وطنی مثل تورو ترک کرده باشم ُتو وجودت به خاکم سپرده باشن ! . .
برای داشتنت میجنگم ،حتی باخدایی که خالقِ توئه !خدا بیرحم نیست ؛خصوصاً بعد از این همه سختی که زخمام باوجود مرهمی مثل تو التیام پیدا کردن .به دل من رحم میکنه ،مگه نه؟ معلومه که دلش به رحم میاد . .
نگاهیو حس کردم .تا به خودم بیام ،دیدم دوتا چشم آبی باهمون آرامش همیشگی بهم زل زده .دوباره نگاهت !اون لبخند سُرخت ! . .
دیدی گفتم بالاخره خدا بهم رحم میکنه ؟نگاهت منُ از این طوفان سربه فلک کشیده نجات داد! آره ،منُ به خونهای که بوی تورو میده برگردوند : )! . .
-فؤاد .