مضت ليله بوصالك والله ليله
عثربيها الدهرو حواك ليَّ . .
[شبی در وصال تو گذشت، عجب شبی بود
به گمانم روزگار به اشتباه تورا نصیب من کرد .]*
-خوندلیکهلعلشد/ص41
احتیاج دارم که این ازدحامِ افکارِ پریشان و اندوهناک را برهم بزنی و مرا در آغوش بگیری و در گوشم نجوا کنی: «تمام شد، من اینجا هستم.»