«و به من بگو، عشق مگر همین نیست؟
عشق یعنی، آنکه چاقو را در سینهات فرو کرد
میتواند دوباره تو را بهبود ببخشد.»
دیدی عکسای قدیمیتو نگاه میکنی و میگی عهههه چقد داغون بودم!!
الانم داغونی، فقط زمان میبره بفهمی.
تو کسی هستی که مجبور نیستم خودم را برایش توضیح دهم. تو تمام چیزی را که من هستم میبینی، و از آن فرار نمیکنی.
شهر هلالی: سرای خاک و خون
#یه_تیکه_کتاب 📚